دسته: مقالات و پایان نامه ها

ارزشیابی موجودی کالا.پایان نامه رابطه هزینه های ورودی شرکت ها و نسبت سود آوری آنها

) ارزشیابی موجودی کالا

موجودی­های جنسی بخش مهمی از دارایی اکثر واحدهای تجاری را تشکیل می­دهند، بنابراین نحوه ارزشیابی و انعکاس آن­ها در صورت­های مالی تأثیر بسزایی در تعیین وضعیت مالی و نتایج عملیات واحد تجاری دارد.

موجودی­ها از نقطه­نظر طبقه­بندی حسابداری، دارایی­هایی هستند که در یک مقطع زمانی خاص به شکل کالاهایی در مالکیت واحد تجاری است و به منظور فروش در آینده یا استفاده در تولید نگهداری و در صورت­های مالی تحت سرفصل دارایی جاری نشان داده می­شوند. در اکثر واحدهای واحدهای تجاری، موجودی­ها، بخش قابل ملاحظه­ای از دارايي­های جاری و حتی کل دارايي­ها را تشکیل می­دهند. به­علاوه موجودی­ها به این دلیل که به طور دائم مصرف و جایگزین می­گردند به­عنوان یک دارايي فعال، پویا و با گردش بسیار محسوب می­شوند. با توجه به اهمیت این نوع دارایی، ارزش­گذاری آن از اهمیت ویژه­ای برخوردار است. موجودی­ها شامل کالاهای تجاری، مواد خام، ملزومات، کار در جریان و کالای ساخته شده­اند (علوی، 1373، 81).

اصلی­ترین اهداف حسابداری موجودی­ها، عبارت­اند از: کوشش در جهت تطابق هزینه­ها و درآمدهای مربوط به منظور محاسبه سود خالص و هم­چنین تعیین ارزش موجودی کالای واحد تجاری برای انتقال به دوره­های آتی در چارچوب حسابداری سنتی و ارائه اطلاعاتی به­منظور کمک به سرمایه­گذاران و بستانکاران و سایر استفاده­کنندگان بالفعل و بالقوه در پیش­بینی جریان­های نقدی آتی واحد تجاری.

هیأت تدوین استانداردهای حسابداری مالی[1] در بیانیه 33 اعلام می­دارد که: هدف اصلی در انتخاب روش مناسب برای ارزشگذاری موجودی­ها، قبول روشی است در شرایط موجود، سود دوره مالی را به بهترین نحو ممکن منعکس سازد.

یکی از بهترین تئوری­های حسابداری، یافتن راه­هایی است که از طریق آن بتوان موجودی­ها را بهتر اندازه­گیری کرد و اطلاعات مناسبتری در صورت­های مالی ارائه کرد، تا بتوان از آن­ها به عنوان مبنایی صحیح جهت تصمیم­گیری اقتصادی استفاده نمود.

 

2-6-1) صورت­های مالی برای مقاصد عمومی[2]

صورت­های مالی به­منظور کمک به طیف وسیعی از اشخاص ذینفع که از آن­ها در امور تحلیلی و  پیش­بینی­ها یاری می­جویند و هم­چنین جهت ارزیابی عملکرد وضعیت مالی واحد تجاری تهیه می­شوند. یعنی کسانی که می­خواهند از دورنمای واحد تجاری از لحاظ سودآوری، رشد و توان مالی آگاه شوند. سرمایه­گذاران به رقم کلی سود خالص به­عنوان معیاری از عملکرد و هم­چنین تداوم فعالیت توجه دارند و این روش در مقایسه با ارزیابی یکایک دارايي­ها روش بهتری می­دانند. در اینجا تأکید بر صورت­های مالی برای مقاصد عمومی است و تا زمانی که هدف، تهیه این­گونه صورت­های مالی است، تلاش برای دستیابی به یک روش مناسب جهت اندازه­گیری موجودی­ها به منظور پاسخگویی به نیاز استفاده­کنندگان  موجودی­ها به منظور پاسخگویی به نیازهای استفاده­کنندگان مذکور، اجتناب­ناپذیر است.

حسابداری سه راه اساسی برای مواجهه با این موضوع مطرح کرده­اند:

  1. راه اول: گزینش بهترین روشی که در آن تعبیر و تفسیر کمتر دخالت داشته باشد. البته با این عمل پیچیده نباید بیش از اندازه سهل و آسان برخورد شود، زیرا احتمال دارد خواسته­ه و توقعاتی را که از افشاء کامل انتظار می­رود، جوابگو نباشد.
  2. راه دوم: بخاطر روش­های اندازه­گیری گوناگونی که برای مقاصد مختلف وجود دارد، هیچ­یک از صورت­های مالی جدای از یادداشت­های پیوست نمی­تواند هدف­های گزارشگری اساسی را برآورد کند. نیازهای اطلاعاتی گوناگونی که برای مقاصد مختلف وجود دارد، هیچیک از صورت­های مالی جدای از یادداشت­های پیوست نمی­تواند هدف­های گزارشگری اساسی را برآورده کند. نیازهای اطلاعاتی گوناگونی ممکن است توسط صورت­های مالی چندگانه برآورده شود، زیرا این صورت­حساب­های چندگانه[3] برآورده شود، زیرا این صورت حساب­ها بین مبانی مختلف اندازه­گیری تمایز قائل شده و به وضوح، دقت و عینیت اندازه­گیری­های ارائه شده را درجه­بندی می­کند (همان منبع).

دو تن از اعضای کمیته استانداردها و مفاهیم AAA متز[4] و زلاتکویچ[5] طرفدار روش حسابداری چندگانه هستند. آن­ها به این نتیجه رسیدند که صورت­های مالی برای مقاصد عمومی، که استفاده­کنندگان آن را با هدف­های مختلف مورد مطالعه قرار می­دهند، باید به وضوح نشان­دهند­ه­ی انواع روش­های اندازه­گیری موجودی، به­منظور فرآهم نمودن شرایط افشای کامل باشد.

  1. راه سوم: بکارگیری یک سری صورت­های مالی مجزا (منفرد)[6] برای مقاصد مختلف که همراه با تفسیر و افشای کامل نیز باشد.

فیومن[7]، هیپ­ورث[8]، هورنگرن[9] و ویکسون[10]، چهار نفر از اعضای کمیته فوق­الذکر که با شیوه صورت­حساب منفرد موافق بودند، ترجیح می­دادند که یک صورتحساب همه منظور در پاسخ به نیازهای اطلاعاتی موجود، تهیه شود تا این­که یک سری صورت­حساب با مخارج اضافی در پاسخ به یک تقاضای نامشخص تهیه گردد. هم­چنین آن­ها عقیده دارند که روش صورت­حساب چندگانه بیش از منابع احتمالی­اش منجر به افزایش آشفتگی و از بین رفتن اعتماد عمومی می­شود. علاوه بر این معتقدند که می­توان حداقل دو روش اندازه­گیری را در یک سری صورت­حساب واحد منفرد گنجاند.

[1].FASB

[2].General Purpose Financial Statment

[3].Multiple Statment

[4].Mautz

[5].Zlatkovich

[6].Single set of Financial Statments

[7].Firmin

[8].Hepworth

[9].Horngren

[10].Wixon

سطوح سرمایه گذاری: پایان نامه درباره سرمایه گذاری

 

تعريف سرمايه گذاري و سطح سرمايه گذاري

2-1-4-1 تعريف سرمايه گذاري

از دیدگاه کلي، سرمايه گذاري به معناي مصرف پول‌های در دسترس براي دستيابي به پول‌های بيشتر در آينده است. به عبارت ديگر سرمايه گذاري يعني به تعويق انداختن مصرف فعلي براي دستيابي به امکان مصرف بيشتر در آينده (ويليام شارپ و دیگران[1]، 1995).

در ارتباط با سرمايه گذاري تعاريف متفاوتي وجود دارد که در اين تحقيق از دو تعريف زير استفاده شده است:

1) سرمايه گذاري نوعي دارايي است که واحد سرمايه گذار براي افزايش منافع اقتصادي از طریق توزيع منافع (به شکل سود سهام، سود تضمین شده و اجاره)، افزايش ارزش یا سایر مزايا (مانند مزاياي ناشي از مناسبات تجاری) نگهداري می‌کند (استاندارد حسابداري شماره 15، حسابداري سرمايه گذاری‌ها)

2) سرمايه گذاري عبارت است از تغيير در خالص ارزش دارایی‌ها (بهرام فر و مهرانی،1383، ص 31).

 

2-1-4-2 تعريف میزان سرمايه گذاري و ماهیت آن

برای تعریف سطح سرمایه­گذاری دو تعریف به شکل زیر ذکر شده است که در این پژوهش مقصود ما از تعریف سطح سرمایه­گذاری تعریف دوم می­باشد.

تعریف اول: میزان سرمايه گذاري عبارت است از نسبت تغييرات دارایی‌ها در هر سال نسبت به دارایی‌های سال قبل (عباسي و ابراهیم زاده،1390)

تعریف دوم: میزان سرمایه­گذاری، عبارتست از بالا یا پایین بودن میزان وجه نقد پرداختی جهت سرمایه­گذاری شرکت­ها در دارایی­های غیر جاری، اوراق مشارکت، سهام و غیره.

به عبارتي از آنجا که سرمايه گذاري با هدف کسب سود و بازده در آینده صورت می‌گیرد، سطح سرمايه گذاري يعني اينکه شرکت­ها یا واحدهای تجاری جهت سرمایه­گذاری در دارایی­های غیر جاری، اوراق قرضه و سهام با توجه به ريسک و بازده‌ی سرمايه گذاري خود، ميزانی از وجوه مالي قابل تبديل خود به يک يا چند نوع دارايي را براي مدت زماني در زمان آتي جهت کسب سود و بازدهی نگهداري خواهند کرد.

ماهيت و سطح و میزان سرمايه گذاري يک واحد تجاري و حجم فعاليت آن در زمینه‌ی خريد، نگهداري و فروش سرمايه گذاری‌ها در واحدهای مختلف فرق می‌کند. براي برخي واحدهاي تجاري خصوصاً واحدهايي که در بخش‌های خاص خدمات مالي فعاليت دارند، فعاليت سرمايه گذاري بخش عمده‌ی عمليات واحد تجاري را تشکیل می‌دهد و عملکرد آن در زمینه‌ی سرمايه گذاري به ميزان قابل ملاحظه اي بر نتايج عمليات آن تأثیر می‌گذارد. برخي واحدهای تجاري از قبیل شرکت‌های تخصصي سرمايه گذاري صرفاً در زمینه‌ی نگهداري و مدیریت پرتفوي سرمايه گذاري، در بلند مدت فعاليت می‌کنند تا براي صاحبان سرمایه‌ی خود درآمد يا رشد سرمايه فراهم آورند. براي ساير واحدهاي تجاري،
سرمايه گذاري ممکن است به عنوان يک منبع وجوه مازاد نگهداري شود و بخشي از فعاليت مديريت وجوه نقد آن را تشکيل دهد. همچنين يک واحد تجاری ممکن است به منظور اعمال نفوذ قابل ملاحظه یا اعمال کنترل بر سیاست‌های مالي و عملیات واحد تجاری ديگر، در سهام آن سرمايه گذاري کند. به علاوه
سرمايه گذاري ممکن است به منظور تحکيم رابطه‌ی تجاري یا دستیابی به مزيت تجاري نگهداري شود. (استاندارد حسابداري شماره 15 تحت عنوان حسابداري سرمايه گذاری‌ها).

2-1-5 انواع سرمايه گذاري[2]

سرمايه گذاری‌ها به دو شکل عمده‌ی واقعي و مالی تقسيم می‌شوند. سرمايه گذاری‌های واقعي، نوعي سرمايه گذاري است که فرد با فدا کردن ارزشي در زمان حاضر، نوعي دارايي واقعي بدست می‌آورد. خريد ملک يا آپارتمان نمونه اي از اين سرمايه گذاري است. در سرمايه گذاري مالي، فرد در ازاي فدا کردن ارزش حاضر، نوعي دارايي مالي که نتیجه‌ی آن معمولاً جریانی از وجوه نقد است بدست می‌آورد (عبداله زاده، 1381).

در اقتصاد سنتي اکثر سرمايه­گذاری‌ها از نوع واقعي بوده‌اند، اما در اقتصاد پيشرفته عمده‌ی
سرمايه­گذاری‌ها بر روي دارایی‌های متمرکز صورت می‌گیرد و توسعه‌ی مؤسسات سرمايه گذاري مالي راه را برای سرمايه گذاري واقعي امکان پذير می‌کند. در واقع اين دو شکل سرمايه گذاري نه تنها در مقابل يکديگر نيستند، بلکه مکمل هم نيز می‌باشند (هاوگن[3]،1990).

2-1-6 محيط سرمايه گذاري[4]

محيط سرمايه گذاري در برگیرنده‌ی انواع اوراق بهادار قابل معامله مي باشد و از طرف ديگر، وقتي صحبت از محيط سرمايه گذاري می‌شود، بايد مکان و چگونگی خريد و فروش اوراق بهادار را مد نظر قرار دهيم (ابزري و صمدی، 1385)، به طور کلي اجزاي محيط سرمايه گذاري را می توان به سه دسته تقسيم کرد:

1-اوراق بهادار يا دارایی‌های مالي

2-بازارهاي اوراق بهادار يا بازارهاي مالي

3-واسطه ها یا مؤسسات مالی

2-1-7 فرايند سرمايه گذاري[5]

در فرایند سرمايه گذاري به چگونگي تصميم گيري سرمايه گذار در اوراق بهادار قـابل معامله و میزان سرمايه گذاري در هر کدام از انواع اوراق و زمان انجام سرمايه گذاري پرداخته می‌شود. رويه اي شامل مراحل زير براي تصميم گيري در اين باره به عنوان اساس فرآيند سرمايه گذاري مطرح می‌باشد:

2-1-7-1 خط مشي سرمايه گذاري[6]

در این مرحله به تعيين اهداف و میزان ثروت قابل سرمايه گذاري و شناسایی گونه هاي بالقوه‌ی دارایی‌های مالي به منظور قرار دادن در سبد سرمايه گذاري پرداخته می‌شود. اهداف سرمايه گذاري را باید بر اساس ريسک و بازده بيان کرد و شناسایی دارایی‌های مالي تشکيل دهنده‌ی سبد را بر اساس اهداف سرمايه گذاري و میزان ثروت قابل سرمايه گذاري و ملاحظات سرمايه گذار صورت داد (ويليام شارپ، 1995).

2-1-7-2 تجزيه و تحلیل اوراق بهادار[7]

در ساده‌ترین شکل اين تجزيه و تحلیل، به مطالعه‌ی قیمت‌های بازار اوراق بهادار در جهت پيش بيني تغييرات آتي پرداخته می‌شود. در اين روش به منظور شناسايي روندها و الگوهای تکراري موجود در تغييرات گذشته‌ی قيمت اوراق بهادار به مطالعه‌ی قیمت‌های گذشته‌ی آن‌ها پرداخته و مورد تجزيه و تحلیل قرار می‌گیرند. تهیه‌ی الگوي تغييرات قيمت اوراق بهادار بر اساس تغييرات گذشته با این فرض صورت ميگیرد که روندها و الگوهای گذشته در آینده نيز تکرار خواهد شد و بر این اساس تحليل گران اوراق بهادار اميدوار به پيش بيني دقيق تغييرات آتي قيمت اوراق می‌باشد (فرانسيس[8]، 1976).

2-1-7-3 تهیه‌ی سبد سرمايه گذاري[9]

گام سوم در فرایند سرمايه گذاري شامل شناسايي و تعیین دارایی‌های مورد نظر براي سرمايه گذاري و یافتن نسبت سرمایه‌ی اختصاص يابنده از ثروت سرمايه گذار به هرکدام از دارایی‌های منتخب می‌باشد. در این مرحله سرمايه گذاران با توجه به مراحل قبلي به استفاده از موارد زير در تهیه‌ی سبد مورد نظر می‌پردازند:

1- تجزيه و تحلیل اوراق بهادار به صورت فردي و پیش بيني تغييرات قيمت هرکدام از آن‌ها.

2- پيش بيني تغييرات کلي قيمت سهام عادي و ارتباط آن‌ها با اوراق بهادار با درآمد ثابت.

3- تهیه‌ی سبدي که با یک سطح معین در بازده ي داراي حداقل ريسک باشد. در واقع سرمايه گذاران با توجه به ميزان ريسک و بازده­ي هر یک از اوراق بهادار يا دارايي مورد نظر از طريق تجزيه و تحلیل فردي آن‌ها و رابطه‌ی بين نرخ‌های بازدهي، مي­توانند به مجموعه اي دست يابند که درازاي ميزان معيني از ريسک داراي بالاترين نرخ بازده می‌باشد (ابزري و صمدی،1385).

 

[1] – William sharp and et al

[2]– Types of investment

[3] – Haugen

[4] – investment environment

[5] – investment process

[6] – Investment policy

[7] – Investment Analysis

[8] – Fransis

[9] – preparation of the portfolio

تئوری های سرمایه گذاری: پایان نامه درباره سرمایه گذاری

 

تئوري­هاي سرمايه گذاري[1] در بازار بورس

تئوری سرمايه گذاري، پارامترهايي را که بايد براي سرمايه گذاري در بازار مورد توجه قرار داد، معرفي می‌نماید. از قديم در بازار بورس همواره دو تئوری سرمايه گذاري وجود داشته است:

1- تحليل بنيادي[2]                2- خواب طلايي[3]

با توجه به اين دو تئوری می‌توان فهميد که بازار چگونه شکل می‌گیرد؟ سرمايه گذار چگونه عمل می‌نماید؟ دنباله اي از اين افکار و عکس‌العمل هاي سرمايه گذاري، محل سرمايه گذاري را معلوم و در نتیجه سطح بازار را مشخص می‌نماید. سرمايه گذاران براي رسيدن به منفعت، همواره در پی يافتن راه‌هایی هستند که آینده‌ی بازار و سهام را معلوم کند. در فرآیند سرمايه گذاري، سرمايه گذار با توجه به اطلاعات در دسترس، سهامي را انتخاب و در آن سرمايه گذاري می‌کند؛

بر اساس تئوری تحليل بنيادي، بازار از عکس‌العمل بين سرمايه گذاری‌ها شکل می‌گیرد، اين عکس‌العمل ها مبتنی بر اطلاعات واقعي شرکت‌های حاضر در بازار می‌باشند. اطلاعات واقعي شرکت بر اساس تجزيه و تحلیل وضعيت فعلي آن و چشم‌اندازهایی که دنبال می‌نماید حاصل مي شود و بازار بر اساس دیدگاه‌های منطقي شکل می‌گیرد (مال کيل[4]، 1999 (.

بر اساس تئوری خواب طلايي بازار حاصل رفتار سرمايه گذاران می‌باشد. سرمايه گذاران بايد فقط به این مسئله توجه داشته باشند که امروزه با قیمت 20 واحد بخرند و فردا به قيمت 30 واحد بفروشند. طبق این تئوری، اطلاعات واقعي مربوط به شرکت اصلاً اهميت ندارد و بازار حاصل تعامل رواني بين
سرمايه گذاران می‌باشد (مال کيل،1999 (.

 

2-1-9 انواع سرمایه گذاران

سرمایه گذارانی که در بازارهای معامله اوراق بهادار وجود دارند متنوع و به شرح زیرند:

 

2-1-9-1 اشخاص حقیقی:

گروهی هستند که بیشتر به امید انتفاع از سرمایه گذاری اقدام به خرید یا فروش اوراق بهادار می کنند. در برخی موارد، وقتی سرمایه این افراد زیاد باشد، ممکن است هدف دیگری همچون به دست گرفتن کنترل شرکت از طریق خرید درصد بالایی از سهام آن شرکت نیز دنبال شود.

 

2-1-9-2 اشخاص حقوقی:

این اشخاص که معمولاً به دلیل وسعت عمل و حجم منابع مالی، تأثیر بسزایی در بازار سرمایه دارند، متنوع و برخی از مهم ترین آن ها به شرح زیرند:

 

2-1-9-2-1 بانک ها:

مؤسساتی هستند که معمولاً به دو دلیل وارد بازار می شوند. اول که بیشتر رایج است، کسب بازده از وجوهی است که به شکل سپرده نزد آنان قرار دارد و دوم، که معمولاً تابع شرایط خاصی است عبارت است از ایجاد و حفظ بازاری سیال و نقدینه برای اوراق بهادار. در این نقش بانک ها از طریق عرضه یا تقاضای اوراق بهادار هنگامی که برای آن ها عدم تعادل وجود دارد، نقش متعال کردن بازار را ایفا می کنند.

 

2-1-9-2-2 شرکت های بیمه:

شرکت های بیمه با دو دسته جریان وجوه مواجه اند: جریان ورودی که معمولاً شامل حق بیمه های وصولی بابت موضوعات بیمه اشخاص و غیر اشخاص می گردد و جریان خروجی که عمدتاً شامل خسارت های پرداختی، پس انداز عمر افراد و نظایر آن است. برای این که بین این دو جریان تعادلی مطلوب برقرار شود، شرکت های بیمه معمولاً سعی می کنند بخش عمده ای از وجوه خود را سرمایه گذاری کنند. یکی از بازارهای جذاب برای این قبیل شرکت ها، بازار اوراق بهادار می باشد. شرکت های بیمه معمولاً به لحاظ حجم قابل توجه منابع مالی، تأثیر بسزایی در این بازار دارند.

 

2-1-9-2-3 صندوق های بازنشستگی:

این مؤسسات نیز مانند شرکت های بیمه با دو دسته جریان وجوه مواجهند؛ یک دسته وصولی های مربوط به کسور بازنشستگی افراد که غالباً در مقایسه با جریان خروجی وجوه، رقم کمی است و دسته دوم پرداخت های مربوط به حقوق بازنشستگی که معمولاً رقم قابل توجهی می باشد  )جریان خروجی .(صندوق های بازنشستگی برای ایجاد تعادل بین این دو جریان ورودی و خروجی، وجوه در دسترس خود را برای کسب بازده و تقویت جریان ورودی به اشکال مختلف سرمایه گذاری می کنند که سرمایه گذاری در انواع اوراق بهادار یکی از رایج ترین آن ها می باشد. این مؤسسات نیز به دلیل منابع قابل توجه مالی، تأثیر به سزایی در بازار دارند.

 

2-1-9-2-4 شرکت های سرمایه گذاری:

شرکت های سرمایه گذاری مؤسساتی هستند که از طریق فروش سهم و در برخی موارد، اوراق قرضه، منابع مالی پس انداز کنندگان و افراد را جمع آوری کرده، و آن ها را در

سهام و اوراق قرضه سایر شرکت ها سرمایه گذاری می کنند. اهمیت این مؤسسات در این است که افراد، با پس انداز اندک خود، شاید به راحتی نتوانند در اوراق بهادار مورد نظر خود سرمایه گذاری کنند اما این قبیل شرکت ها، با یک کاسه کردن وجوه، آن ها را در اوراق بهادار متنوع سرمایه گذاری و معمولاً بازده ای بیشتر از این مجموعه عاید می کنند. شرکت های سرمایه گذاری خدمات متنوعی انجام می دهند که موارد زیر از اهم آن هاست:

– اداره حساب های مختلف سرمایه گذاران، سرمایه گذاری مجدد سودهای سهام آنان.

– سرمایه گذاری وجوه جزء جمع آوری شده در اوراق بهادار متنوع و ایجاد مجموعه سرمایه گذاری کارآ )پور تفوی(.

– بررسی و کنترل مستمر سرمایه گذاری ها برای حفظ شرایط ارائه شده هر یک  )به طور مثال حداقل بازده لازم، حداکثر ریسک قابل قبول و … )

– ارزیابی مستمر اوراق بهادار برای انتخاب اوراق بهادار دارای بازده بالقوه بالا.

با توجه به مقیاس عمل گسترده، معمولاً هزینه سرمایه گذاری برای این شرکت ها حداقل می شود.

 

2-1-9-2-5 شرکت های دارنده یا مادر :

شرکت های مادر یا دارنده، شرکت هایی هستند که سهام یک یا چند شرکت فرعی را به منظور کسب کنترل آنها در جهت تحقق یک هدف مشترک در دست دارند. لازم به ذکر است که سهام کنترل کننده لزوماً 51 % نبوده و حتی ممکن است برای شرکت هایی که سهام آن به طور گسترده­ای پراکنده شده، این میزان حتی کمتر از 10% باشد. از آن جا که در بازار بورس اوراق بهادار، به خاطر معاملات مستمر سهام، تغییرات مالکیتی رخ می دهد لذا این شرکت ها به منظور حفظ موقعیت کنترلی خود دائماً در بازار حضور می یابند.

 

2-1-9-2-6 شرکت های کارگزاری:

واسطه های مالی هستند که بین خریداران و فروشندگان اوراق بهادار نقش تسهیل کننده مبادله را بر عهده دارند در ایران، اساسنامه این شرکت ها به آن ها اجازه داده تا میزان % 10حجم معاملات، مشروط بر این که از میزان سرمایه آن ها تجاوز نکند، برای خود خرید و فروش کنند.

 

2-1-9-2-7 سایر اشخاص حقوقی:

معمولاً شرکت ها وجوه مازاد خود را جهت کسب بازده در اوراق بهادار سرمایه گذاری می کنند. بعضی اوقات نیز خرید بخشی از اوراق بهادار )سهام عادی یا ممتاز( یا تمام آن، به امید جذب یا ادغام شرکت مورد نظر در راستای اهداف رقابتی شرکت اصلی می باشد.

 

[1] – Theory of investment

[2] – Fundamental Analysis

[3] – Golden Dream

[4] – Malkiel

ابزارهای مدیریت نقدینگی، پایان نامه درمورد نقدینگی

 

– ابزار‌هاي مديريت نقدينگي در بانكداري سنّتي

بروز مشكل نقدينگي براي بانك، علاوه بر زياني‌ كه براي مشتريان دارد، به سرعت مي‎تواند به مؤسسه‌هاي اعتباري ديگر سرايت كند و باعث سقوط نظام مالي يك كشور شود. نظر به اهميت اين مطلب، ابزارهايي مانند بيمة سپرده، ذخيرة قانوني نزد بانك مركزي، و دسترسي به نقدينگي بانك مركزي، براي مديريت نقدينگي ايجاد شده‎اند. ميزان تنوّع ابزارهاي مديريت نقدينگي به ميزان توسعه‌يافتگي مالي كشور بستگي دارد،مهم‌ترين ابزارهاي مديريت نقدينگي بانك‎هاي سنّتي عبارت‌اند از:

  1. گواهي سپرده

يكي از ابزارهاي بدهي، گواهي سپرده است كه بانك‌ها به سپرده‌گذاران مي‌فروشند و نرخ بهره مشخصي را به آنها مي‌پردازند؛ در سررسيد نيز قيمت خريد اوليه را به آنها برمي‌گردانند،اين سپرده‌ها سي تا نود روزه هستند و براي جذب نقدينگي شرکت‌ها يا افراد، كه معمولاً براي مدت كوتاهي راكد است، ايجاد مي‌شوند و قابل معامله در بازار ثانويه مي‌باشند. اين سپرده‌ها معمولاً مشمول قوانين بيمه‌اي و حداقل موجودي نزد بانك مركزي مي‌شوند.

  1. قرارداد بازخريد

قرارداد بازخريد يك جابه‌جايي كوتاه‌مدت بين دارايي و ارزش نقدي معادل آن است. در اين قرارداد، بانك يك دارايي را به يك شركت تجاري يا مشتري دولتي مي‌فروشد؛ سپس، در زمان مشخّصي، دوباره آن را مي‌خرد. بدين ترتيب، بانك اين توانايي را مي‌يابد كه دارايي خود را در زمان نياز، به منابع نقدي تبديل كند. از آنجا كه قيمت و زمان بازخريد دارايي توسط بانك در قرارداد ذكر مي‌شود، اين ابزار شبيه وام با بازدهي ثابت و سررسيد مشخص است كه دارايي مورد مبادله به عنوان وثيقة وام خواهد بود. معمول‌ترين نوع دارايي كه در بانك‌هاي آمريكا براي اين نوع قراردادها استفاده مي‌شود، اسناد خزانه است. سررسيد اين قراردادها نيز معمولاً خيلي كوتاه‌مدت (در حد يك روز) است؛ ولي قراردادهاي بلندمدت‌تر نيز در اين بازار وجود دارند.

  1. استقراض از بانك مركزي

استقراض از بانك مركزي به عنوان آخرين ابزار در مديريت نقدينگي مطرح مي‌شود. دليل اين امر نيز مقررات بانك مركزي براي جلوگيري از ناپايداري در نظام مالي و اعتباري است كه هزينة استفاده (نرخ بهره) از اين ابزار را افزايش مي‌دهد. زمان سررسيد اين وام‌ها نيز كوتاه است و بيشتر براي رفع مشكلات موقت بانك‌ها در نظر گرفته مي‌شود.(کمیته بازل،2000)

  1. اسناد خزانه

اين اوراق توسط دولت منتشر، و معمولاً به قيمتي كمتر از قيمت اسمي فروخته مي‌شود؛ از اين‌رو، در سررسيد، سودي عايد دارنده ی آن خواهد شد. سررسيد اسناد خزانه در آمريكا بين سه تا دوازده ماه است. از آنجا كه اسناد خزانه را دولت تضمين مي‌كند، اين اوراق سرمايه‌گذاري مطمئني به حساب مي‌آيد. به علاوه، تغيير قيمت اسناد خزانه اندك است، از اين‌رو، اين اوراق يكي از دارايي‌هاي نقدشونده ی بانك‌ها شمرده مي‌شود. در ايران، اوراق مشاركت دولت نقشي مشابه اسناد خزانه دارد؛ با اين تفاوت كه بانك‌هاي دولتي فروشندگان اين اوراق شناخته مي‌شوند.

  1. بازار بين‌بانكي

يكي از مهم‌ترين ابزارهاي مديريت نقدينگي در كشورهاي پيشرفته، بازار بين‌بانكي است. در اين بازار، بانك‌هايي كه به نقدينگي نياز دارند، از ديگر بانك‌ها به صورت كوتاه‌مدت وام مي‌گيرند. معمولاً زمان سررسيد يك شب تا يك سال است. بانك‌هاي بزرگ براي تأمين نياز نقدينگي خود معمولاً منابع راكد بانك‌هاي كوچك‌تر را مي‌خرند

  1. اوراق تجاري شرکت‌ها

اوراق تجاري را شرکت‌ها و نهادهاي مالي و اعتباري به منظور استقراض از بازار سرمايه منتشر مي‌كنند. اين اوراق معمولاً بدون پشتوانة دارايي است و براي تأمين مالي كوتاه‌مدت (حداكثر 270 روزه) به فروش مي‌رسد. در زمان فروش، قيمت اوراق تجاري كمتر از قيمت اسمي است؛ در زمان سررسيد، ناشر موظّف است قيمت اسمي آن را پرداخت كند. از اين‌رو، نرخ بهره‌اي برابر با نرخ تنزيل در نظر گرفته‌شده براي اوراق تجاري ايجاد مي‌شود. مبالغ اين اوراق معمولاً به قدري است كه فقط نهادهاي مالي و اعتباري مي‌توانند به خريد آنها اقدام كنند.

  1. تأييديه بانك

تأييديه بانك تسهيل كننده ی معاملات تجاري است. يك تأييده مشخص، به معامله ی مقدار معيني كالا مربوط مي‌شود. تأييديه بانك بيانگر تعهد پرداخت مبلغ مشخصي در زمان مشخصي است. اين تأييديه بنا به درخواست خريدار كالا (كه نزد بانك معتبر است) صادر مي‌شود و يكي از تعهّدات بانك به حساب مي‌آيد. بانك موظف است، در موعد مقرر، مبلغ مندرج در تأييديه را به حامل آن تحويل دهد. با صدور تأييديه بانك، ارزش اعتباري بانك جايگزين ارزش اعتباري فرد مي‌شود. اين تأييديه‌ها در بازار ثانویه، قابل معامله هستند؛ ارزش آنها براي مبادلات ثانوي معمولاً كمتر از ارزش اسمي آنهاست. با توجه به ضمانت بانك، تأييديه‌ها دارايي‌هاي ايمني به شمار مي‌آيند و نرخ تنزيل آنها در حدود نرخ بهر ی گواهي‌هاي سپرده است.

  1. تبديل دارايي‌هاي بانك به اوراق بهادار

در ساليان اخير، يكي از رايج‌ترين روش‌ها براي جبران كمبود نقدينگي در بانك‌هاي سنّتي تبديل وام‌هاي رهني و غيررهني به اوراق بهادار رهني و تعهدات با پشتوانه ی بدهي وام بوده است. اين ابزارها دارايي‌هاي بانك را نقد، از ترازنامه جدا، و بدين وسيله، منابع را از خارج بانك تأمين مي‌كنند. اگرچه اين روش در ابتدا مفيد و بهترين راه‌حل بود، ولي گرايش به مقرّرات‌زدايي و سفته‌بازي بانك‌هاي سنتي (و استفاده ی بي‌رويّه) آن را از ماهيت اصلي خارج، و به عامل اصلي ريسك تبديل كرد كه منجر به بحران مالي شد

  1. استفاده از مشتّقات اعتباري

بانك‌ها و نهادهاي سپرده‌پذير، براي مديريت ريسك نقدينگي، به طور عمده دو راهكار پيش‌رو دارند:

  1. مديريت از طريق خريد نقدينگي؛
  2. مديريت از طريق نقدينگي انباشته

در گذشته، نهادهاي سپرده‌پذير از روش دوم براي مديريت ريسك نقدينگي استفاده مي‌كردند؛ امّا امروزه، بيشتر بانك‌هاي تجاري جهان از روش اول براي مديريت اين ريسك استفاده مي‌كنند. بدين منظور، آنها ابزارهاي مشتقه را به كار مي‌گيرند. اين ابزارها عبارت‌اند از: تاخت‌هاي نكول اعتباري، اختيارات معامله روي شاخص‌هاي مشتقات اعتباري،اسناد اعتباري با كوپن ساختاريافته و تعهدات با پشتوانه ی بدهي (وام) تركيبي  اين ابزارها مستلزم محاسبات بسيار پيچيده و دانش رياضي به منظور ارزيابي و قيمت‌گذاري هستند و در بانك‌هاي پيشرفته مورد استفادة گسترده قرار مي‌گيرند. البته، خطر افراط در استفاده از اين ابزارها نيز وجود دارد؛ اگر مقرّرات بازدارنده نباشد، ممكن است به ماهيت ضد فلسفه ی وجودي تبديل شود.

2-3- درماندگی

در فرهنگ لغات آكسفورد، واژه « Distress» به معني درد، اندوه، فقدان منابع پولي و تنگدستي آورده شده است. در ادبيات مالي نيز تعاريف مختلفی از درماندگي مالي ارائه گرديده است. گوردن در يكي از اولين مطالعات آكادميك بر روي تئوري درماندگي مالي، آن را به عنوان كاهش قدرت سودآوري شركت تعريف مي كند كه احتمال عدم توانايي بازپرداخت بهره و اصل بدهي را افزايش می دهد(گوردن[1]،1971، ص11).

ويتاكر درماندگي مالي را وضعيتي در نظر مي گيرد كه در آن جريان هاي نقدي شركت  از مجموع هزینه‌هاي بهره مربوط به بدهي بلند مدت كمتر است(وستون[2] ، 1992 ،ص 20).

از نقطه نظر اقتصادي، درماندگي مالي را مي توان به زيان ده بودن شركت تعبير كرد كه در اين حالت شركت دچار عدم موفقيت شده است. در واقع در اين حالت نرخ بازدهي شركت كمتر از نرخ هزينه سرمايه مي باشد. حالت ديگري از درماندگي مالي زماني رخ مي دهد كه شركت موفق به رعايت كردن يك يا تعداد بيشتري از بندهاي مربوط به قرارداد بدهي، مانند نگاه داشتن نسبت جاري يا نسبت ارزش ويژه به كل دارايي‌ها طبق قرارداد نمي شود. به اين حالت نكول تكنيكي گفته مي شود. حالات ديگري از درماندگي مالي عبارتند از زماني كه جريانات نقدي شركت براي بازپرداخت اصل و فرع بدهي ناكافي باشد و همچنين زماني كه ارزش ويژه شركت عددي منفي شود(ریچارد[3] ،1999،ص 12).

در ادبيات مالي نيز تعاريفي مختلف از درماندگي مالي ارائه شده است. دان و براد استريت دليل اصلي ورشكستگي را مشكلات مالي و اقتصادي مي دانند. در حالي كه گيتمن اعتقاد دارد نخستين و مهم ترين دليل ورشكستگي سازمان ها، سوء مديريت آنها است.با اينكه عوامل ورشكستگي از  يك شركت به شركت ديگر متفاوت است اما مي توان چندين عامل مشترك را به عنوان عوامل ورشكستگي بين همه شرکت‌هاي ورشكسته شناسايي نمود. عدم صلاحيت مديريت، هزينه زياد توليد، فعاليت مالي ضعيف، هيئت مديره غيرفعال از جمله اين عوامل هستند(سعيدي و آقایی، 1388،ص 60).

 

[1] Gordon

[2] Weston J. Fred

[3] Whitaker, Richard

محتوای اطلاعاتی اقلام تعهدی وارزش بازار شرکت-پایان نامه درباره جریان وجوه نقد

محتوای اطلاعاتی اقلام تعهدی وارزش بازار شرکت

صورتهای مالی ارائه شده توسط مدیران شرکتها، اطلاعاتی را از شرکت افشا می نماید که بر قیمت سهام انها تاثیر گذار است.محققان روشهای بسیاری را به منظور تعیین چگونگی واقعی بودن صورتهای مالی به کار گرفته اندتلاش یک گروه از این مطالعه ها در جهت ایجاد مدلهایی برای پیش بینی های تقلب ومدیریتی ممکن بوده است.دسته دیگر از محققان نیز تلاش کرده اند تا برخی شاخصهای صورتهای مالی غیر واقعی را از طریق بکارگیری تجزیه وتحلیلهای نسبتهای مالی ، توسط داده های مالی منتشر شده تعیین کنند. دیچو ودیچو(2002)نقش اقلام تعهدی را در جهت اندازه گیری بهتر عملکرد شرکتها در یک سری زمانی بررسی کردند.نتیجه تحقیق آنها نشان داد که به دلیل آن که اقلام تعهدی نیازمند مفروضات وپیش بینی جریانهای نقدی اتی است، کیفیت اقلام تعهدی وسود با افزایش در خطای پیش بینی مقدار اقلام تعهدی کاهش می یابد. فرانسیس ومیچل(2005)با بررسی کیفیت اقلام تعهدی به عنوان ریسک اطلاعات مربوط به سود نشان دادند که هرچه کیفیت اقلام تعهدی (که انحراف معیار خطا، تغییرات اقلام تعهدی جاری وجریانهای نقدی تعریف می شود)ضعیفتر باشد، هزینه بدهی وسرمایه آن شرکتها زیادتر می شود.این موضوع به نوعی نشان دهنده تاثیر کیفیت اقلام تعهدی در تصمیم گیری افراد است.

بسیاری از مطالعات در گذشته حاکی از وجود حسابداری ساختگی[1]  ناشی از تلاش مدیران برای دستکاری درصورتهای مالی وارقام سود هستند.این دستکاریها می تواند باعث تفاوت در بازدهی سهام با مقدار واقعی آن گردد وبه تصویر گمراه کننده ای از بازار ورابطه سود وبازده منجر شود.از این رو در نظر گرفتن معبارهای موثر برای مربوط بودن سود می تواند در ارزیابی حرکت آینده قیمت سهام ورابطه کلی سود وبازدهی مفید واقع گردد.اقلام تعهدی به عنوان یکی از این معیارها توجه بسیاری از این محققان را به خود جلب کرده است.(بهزاد فر،89). لذا دراین پژوهش ، اقلام تعهدی نیز به عنوان یکی از متغیرهایی که انتظار می رود با قیمت سهام رابطه داشته باشد در نظر گرفته می شود

2-6-1 طبقه بندی اقلام تعهدی به جاری وغیرجاری

در همه علوم طبیعی واجتماعی طبقه بندی یک امر الزامی وضروری است تا بتوان رشته علمی مربوط را مطالعه کرد واطلاعات مهم واثرگذار را به دیگران ارائه نمود .حسابداری هم از این امر مستثنی نیست .بایداقلام تعهدی را درگروههای مربوطه قرارداد وبدین وسیله خلاصه ای از اطلاعات حسابداری قابل تفسیر ارائه کرد تا سرمایه گذاران وسایر استفاده کنندگان از صورتهای مالی در فرایند تصمیم گیری خود آنها را درک وتجزیه وتحلیل نمایند(محمدزادگان ،85)

نظریه پردازان حسابداری هدف از طبقه بندی اقلام را به شرح زیر بیان کرده اند:

-ارائه اطلاعات در مورد توان بازپرداخت بدهی های شرکت

  • روشن نمودن فرایند حسابداری
  • نشان دادن روشهای تعیین ارزش اقلام
  • روشن نمودن هدفهای مدیریت
  • پیش بینی جریانهای نقدی(هندریکسن و ون بردا،84)

ترتیب نوشتن اقلام در ترازنامه ، بر حسب قدرت نقدینگی آنها باعث شد که اقلام تعهدی ترازنامه به دو گروه جاری وغیر جاری طبفه بندی شوند.دربسیاری از تحقیقات نیز اقلام تعهدی را به دو دسته جاری وغیر جاری طبقه بندی کردند(فیرفیلد1996و وینسنت وهمکاران2003)

در رابطه با طبقه بندی جامع  اقلام تعهدی می توان به تحقیق ریچاردسون وهمکاران(2005)اشاره کرد ، طبقه بندی آنها از اقلام تعهدی ، بر مبنای فعالیت واحد تجاری قرار دارد.تعریف آنها از فعالیت واحد تجاری بر 3قسم است:

  1. فعالیتهای عملیاتی جاری
  2. فعالیتهای عملیاتی غیرجاری
  3. فعالیتهای مالی

حال بسیاری از تحلیلگران مالی معتقدند که جریانهای نقدی عملیاتی نسبت به سود معبار بهتری برای سنجش عملکرد مالی واحدهای تجاری می باشد.به این دلیل که در جریانهای نقدی عملیاتی کمتر تحریف از رویه های حسابداری صورت می گیرد.بنابراین سوال اساسی که پیش می آید این است که آیا اثر خالص اقلام تعهدی در نهایت توانایی سود برای اندازه گیری عملکرد شرکت را افزایش یا کاهش می دهد؟اقلام تعهدی پیش بینی می شوند تا توانایی سود برای اندازه گیری عملکرد شرکت که در بازده سهام منعکس می شود را افزایش دهند.اهمیت اقلام تعهدی در شرایط زیر افزایش می یابد:1-دوره های اندازه گیری کوتاهتر شود و2-قدر مطلق اقلام تعهدی در یک شرکت بزرگتر باشد.تحت هریک از این شرایط ، جریانات نقدی به شدت دچار خطاهایی ناشی از تطابق وزمان بندی می شوندوبنابراین توانایی آن برای انعکاس عملکرد شرکت کاهش می یابد.(مشایخی وهمکاران ،84)درنتیجه دوره اندازه گیری اقلام تعهدی نیز بر عملکرد ودرنتیجه بر ارزش شرکت اثر می گذارد، یرهمین اساس اقلام تعهدی جاری وغیرجاری نیز می توانند اثرات متفاوتی بر ارزش وعملکرد شرکت داشته باشند که دراین قسمت هرکدام تعریف می شوند.

2-6-1-1 اقلام تعهدی جاری

به آن دسته از اقلام تعهدی (به جزوجه نقد،سرمایه گذاری کوتاه مدت وحصه جاری بدهی بلند مدت)که در نتیجه فعالیتهای جاری وطی چرخه عادی عملیات واحد تجاری شناسایی وگزارش شوند،سرمایه درگردش غیرنقدی اطلاق می شود.این طبقه از اقلام تعهدی شامل دارایی وبدهی عملیاتی جاری است.

2-6-1-2 اقلام تعهدی غیر جاری

آن دسته از اقلام تعهدی که از فعالیتهای عملیاتی غیر جاری واحد تجاری بدست می آیند، خالص داراییهای عملیاتی غیر جاری گفته می شود، که از تفاوت داراییها وبدهی های عملیاتی غیر جاری بدست می آیند.

درنتیجه اقلام تعهدی جاری ماهیت کوتاه مدت وگردش بیشتر دارندوبر حسابهای سرمایه در گردش تاثیر می گذارند.اما اقلام غیرجاری بر حسابهای سرمایه در گردش تاثیر نمی گذارند.ازاین رو به نظر می رسدنقش متفاوتی در بهبود ارتباط سود با بازده وقیمت سهام ایفا نمایند.(دستگیر،89)

[1] creative accounting

سنجش سرمايه فكري-پایان نامه با موضوع شاخص های سرمایه فکری

سنجش سرمايه فكري

2-6-1- دلايل سنجش سرمايه فكري

بسياري از پژوهشگران معتقدند كه رشد ارزش شركت ها بيش از رشد ارزش دفتري شان مي باشد در حقيقت گزارشگري مالي سنتي نمي تواند ارزش واقعي شركت را محاسبه نمايد و فقط به اندازه گيري ترازنامه مالي كوتاه مدت و دارايي هاي ملموس اكتفا مي كند (يانگ[1]، 2006).

سازمان ها بنا بر ايده (اندرسون، 2004) به چهار دسته از دلايل ممكن است سرمايه هاي فكري خود را مورد سنجش قرار دهند كه عبارتند از:

  • بهبود مديريت داخلي
  • بهبود گزارش­دهي به خارج سازمان
  • مبادلات اين سرمايه
  • دلايل قانوني بهبود حسابداري

در اين ميان شكاف بين ارزش بازار سازمان و ارزش خالص دارايي هاي مشهود كه در واقع سهام ناشي از دارايي هاي نامشهود تلقي مي شود روز به روز بيشتر توجه سرمايه گذاران را جلب مي نمايد. زماني كه اين شكاف كوچك باشد بازگشت سرمايه از طريق درآمد سازمان يا دست كم دارايي هاي مشهود آن به شكل منطقي قابل پيش بيني خواهد بود. اما دارايي هاي به شكل دانش و نشان تجاري، بسيار بيشتر در معرض تهديد قرار دارند و تحقق آنها دشوارتر است. ولي به هر حال سرمايه گذاران جهت درك بهتر وضعيت سازمان به شاخص هايي نياز دارند كه قابل اطمينان باشند.

اگرچه، روش هاي سنتي حسابداري به طور قابل ملاحظه اي به درك ارزش كسب و كار كمك مي كنند، با اين وجود در يك سازمان دانش محور، كه در آن دانش بخش بزرگي از ارزش يك محصول و همچنين ثروت يك سازمان را تشكيل مي دهد، روش هاي سنتي حسابداري كه مبتني بر دارايي هاي ملموس و نيز اطلاعات مربوط به عمليات گذشته سازمان هستند، براي ارزشگذاري سرمايه فكري، كه بزرگترين و ارزشمندترين دارايي براي بسياري از سازمان ها است، ناكافي هستند (ساليوان، 2000). ديدگاه اندازه گيري سرمايه فكري بر چگونگي ايجاد مكانيزم هاي اندازه گيري جديد براي گزارش دهي متغيرهاي غيرمالي يا كيفي سرمايه فكري در كنار داده هاي سنتي، كمّي يا مالي تمركز دارد (جوهانسون، 1999).

در مقايسه با حسابداري مالي سنتي، اندازه گيري سرمايه فكري موضوعات مهمي مثل سرمايه انساني، رضايت مشتري و نوآوري را در بر مي گيرد. بنابراين رويكرد سرمايه فكري براي سازمان هايي كه مي خواهند از ارزش عملكردشان به خوبي آگاهي داشته باشند، جامع تر است. تفاوت هاي بين اين دو رويكرد معني دار هستند، در حالي كه حسابداري مالي به گذشته گرايش دارد، اندازه گيري سرمايه فكري آينده نگر است. اندازه گيري سرمايه فكري واقعيت هاي نرم (كيفيت ها) را در بر مي گيرد در حالي كه حسابداري مالي واقعيت هاي سخت (كميت ها) را اندازه گيري مي كند. اندازه گيري سرمايه فكري بر ايجاد ارزش تمركز دارد در حالي كه حسابداري مالي بازدهي عمليات گذشته و جريان نقدينگي را منعكس مي سازد. به تدريج مشخص شده است كه اندازه گيري مالي سنتي در هدايت تصميم گيري استراتژيك ناكافي است (واتر هوز و اسوندسن[2]، 1998). و بايد با اندازه گيري سرمايه فكري تكميل يا حتي جايگزين شود. در اينصورت مديران به خوبي مي توانند از وضعيت موجود (نقاط قوت و ضعف) مديريت سرمايه فكري شان مطلع شوند. بطور مشخص اندازه گيري سرمايه فكري در تصديق توانايي سازمان براي تحقق اهداف استراتژيك، نمايش تحقيق و توسعه، فراهم ساختن اطلاعات پشتيباني براي بهبود پروژه ها و تاييد اهميت برنامه هاي تحصيلي و آموزش مفيد است. اندازه گيري سرمايه فكري به عنوان يك روش مهم مديريت بازاريابي و كسب و كار استراتژيك نيز، بيش از اينكه يك ابزار ارتباط با سهامداران يا سرمايه گذاران باشد، به عنوان يك ابزار مديريت درون سازماني مفيدتر خواهد بود (بونتيس، 2000). بنابراين، چون شناسايي سرمايه فكري يك مساله استراتژيك كليدي است، در نتيجه وضعيت موجودش بايستي به طور منظم به هيئت مديره گزارش شود. در يك جمله اندازه گيري سرمايه فكري براي مديريت سرمايه فكري مهم است، بدين معني كه مديريت موثر سرمايه فكري به اندازه گيري موثر آن بستگي دارد. براساس گزارشات ارائه شده، يك تعداد از شركت ها شروع به پيگيري، ارزشگذاري و ايجاد ابزارهايي براي حمايت از سرمايه فكري شان كرده اند (هاروي و لوچ[3]، 1999). با اين وجود شايد هنوز نيمي از مديران شركت ها براي كسب مزيت از اين دانش آمادگي ندارند. يك بانك فكري سوئيسي در نتيجه مطالعات خود درباره سرمايه فكري دريافت كه به دليل فقدان اندازه گيري سرمايه فكري تنها 20 درصد از دانش موجود يك سازمان در عمل مورد استفاده قرار مي گيرد (بروكينگ، 1996). اندازه گيري سرمايه فكري از اواسط دهه 1990 يك حوزه تحقيقاتي براي محققان و دست اندركاران سازمان ها شده است. هر دو گروه تلاش هاي زيادي براي اندازه گيري و ارزشيابي سرمايه فكري انجام داده اند.

از طرف ديگر اكثر شركت هايي كه سرمايه فكري شان را اندازه گيري مي كنند بر مبناي نتايج حاصل از اندازه گيري هاي خود گزارش سرمايه فكري را تهيه مي كنند. برخي از شركت هاي پيشرو شروع به انتشار اين گزارش ها كرده اند. بسياري از آنها با درصدي از خطا، با ايجاد شاخص هاي جديد، سرمايه فكري را اندازه گيري مي كنند. اين شركت ها گزارش هاي سرمايه فكري خود را، در پرتو تجربه خود در زمينه مديريت دانش و نيز اندازه گيري سرمايه فكري يا تجربه سايرين تهيه مي كنند. شركتهاي اروپايي بطور مشخص در بحث اندازه گيري و گزارش دهي سرمايه فكري پيشرو هستند. اين روند در شركت هاي سوئدي و دانماركي شروع شد، سپس به جنوب اروپا گسترش يافت.

واقعيت مهم ديگر اين است كه بسيار قبل از اينكه انجمن هاي حسابداري درباره اين منبع سازماني مبتني بر دانش ابراز نگراني كنند، ابتكار عمل اندازه گيري و گزارشگري سرمايه فكري از دنياي مديريت ظهور كرد. در اين مورد ابتكار عمل يك گروه از شركت هاي پيشرو آغازگر اقدام مشابه ساير شركت ها شد و همچنين باعث بيداري انجمن هاي حسابداري و دانشگاه ها گرديد.

اكثر شركت ها بر روي اين واقعيت كه سرمايه فكري به سه جزء: سرمايه انساني، سرمايه ارتباطي، و سرمايه ساختاري تقسيم مي شود، توافق دارند. با اين وجود، هر گزارش سرمايه فكري يك مورد خاص است.

[1] – Young

[2] – Waterhouse & Svendsen

[3] – Harvey and Lusch

مراحل چرخه عمر شرکت:پایان نامه با موضوع بررسی محتوای اطلاعاتی کیفیت سود

مراحل چرخه عمر شرکت

2-2-1-1) دوران رشد

ایجاد

اولین مرحله از چرخه عمر واحدهای تجاری، ایجاد یا تاسیس[1] نامیده می شود. در این مرحله واحد تجاری هنوز متولد نشده است و فقط به صورت یک ایده وجود دارد. در دوره ایجاد تاکید بر ایده­ها و امکاناتی است که در آینده تحقق آنها محتمل است. بنیان­گذار(موسس) واحد تجاری در حال ساخت، طرح و عرضه ایده خود درباره آینده واحد تجاری می باشد و برای ایفای مسئولیت­هایش به مخاطره پذیری نیاز دارد، لذا پذیرش خطر در صورتی امکان­پذیر است که تعهدی متناسب با مرحله ایجاد وجود داشته باشد.

تولد یک واحد تجاری زمانی محقق می شود که تعهدات به طور موفقیت آمیزی در معرض آزمایش گذاشته شود، برعکس زمانی که کسي تعهدی را برای پیش­برد امور نپذیرد تولد آن واحد تجاری محقق نمی شود. بنابراین میزان تعهدات با درجه مخاطره پذیری آن در بدو تولد متناسب است. سختی ایجاد یک واحد تجاری می تواند با پارامترهایی مانند سرعت بازخوردهای مثبت[2] و درجه نوآوری مورد نیاز سنجیده شود. اگر میزان تعهدات با مشکلاتی که در پیش است، تناسبی نداشته باشد واحد تجاری قبل از تولد می میرد. ایجاد تعهدات و توقعات گسترده کلید موفقیت است، زمانی که واحد تجاری متولد می شود این تعهدات(یا کمبود آن) باعث زنده نگه داشتن(یا مرگ) می گردد. اگر تعهدات اساسی وجود نداشته باشد، واحد تجاری در فراز و نشیب های اولیه خود از بین می رود. نهایتاً زمانی که تعهدات اساسی پذیرفته می شود، واحد تجاری به دوره ای جدید به نام طفولیت[3] وارد می شود.

طفولیت

هنگامی­که تعهدات پذیرفته شد، ماهیت واحد تجاری دگرگون می شود، این تعهدات باید به مرحله عمل درآید. وجه نقد برای پرداخت هزینه ها مورد نیاز است و می بایستی تمرکز از ایده ها و احتمالات به  دستیابی به نتایج صورت پذیرد. در این مرحله آنچه ارزش دارد عمل است و نه فکر کردن. تضادی که واحد های تجاری جدیدالتاسیس با آن مواجه می شوند این است که هرچه مخاطره پذیری زیادتر باشد تعهد بیشتری برای موفقیت مورد نیاز است. به عبارت دیگر در زمان تاسیس، بنیانگذار باید ایده را تبدیل به قبول تعهد نماید. سازمان در دوره طفولیت دارای حداقل مقررات، سیستم، دستورالعمل انجام کار و بودجه بندی می باشد. در این مرحله واحد تجاری بدون شناخت نقاط مثبت و ضعف به سمت جلو حرکت می کند. فضای واحد تجاری در این دوره بسیار صمیمی بوده و سلسله مراتب سازمانی بسیار محدود است. در این مرحله واحد تجاری به سرمایه در گردش نیاز دارد و اگر این نیاز را برآورده نکند بسیار آسیب پذیر خواهد بود. در این مرحله معمولاً مدیریت نظام مندی وجود ندارد، ضبط و نگهداری سوابق و تجربیات به ندرت وجود دارد بنابراین یک اشتباه در طراحی، تولید و فروش، سرویس دهی و یا برنامه ریزی مالی یا مدیریت زنجیره ارزش[4]، ممکن است اثرات مهلکی در سرنوشت واحد تجاری داشته باشد و احتمال رخ دادن چنین اشتباهاتی زیاد است چراکه واحد تجاری آن اندازه توان مالی ندارد که افراد شایسته و با صلاحیت را به استخدام خود درآورد تا این سیاست ها و برنامه ها را هماهنگ نمایند.

واحد تجاری در مرحله طفولیت وقتی دارای سلامت مالی است که رشد و نقدینگی آن متناسب باشد. در این حالت بنیانگذار احساس می کند سامانه در کنترل اوست. طبیعی است که تلاش زیاد به خرج می دهد که تفویض اختیار نکند و همه تصمیم ها را راساً اتخاذ نماید. با این وجود واحد تجاری نمی تواند همواره در دوره طفولیت باقی بماند و زمانی که حجم نقدینگی و حجم فعالیت واحد تجاری متعادل[5] شود، از مرحله طفولیت خارج و به مرحله بعد قدم می گذارد.

رشد سریع

رشد سریع[6] چیست؟ در مرحله ایجاد صرفاً ایده وجود داشت و در مرحله طفولیت ایده آغاز به کار کرد. اکنون زمان آن فرا رسیده است که ایده ها به عمل تبدیل شده، واحد تجاری بر مشکل کمبود نقدینگی فائق آمده و میزان فروش افزایش یابد. به نظر می رسد واحد تجاری نه تنها قادر به ادامه حیات باشد بلکه در حال توسعه و پیشرفت نیز هست. شرایط مذکور بنیانگذار و موسسه اش را دچار غرور و تکبری بزرگ می کند. هرچه موفقیت واحد تجاری بیشتر می شود بر غرور بنیانگذار افزوده می شود و برخی اوقات تصور می کند شکست ناپذیر است. معمولاً واحد های تجاری در این دوره به دلیل فعالیت هایشان در شاخه های مختلف دچار مشکل می شوند و فقط فرصت ها را می بینند و مشکلات را درک نمی کنند.

در مرحله رشد سریع، فروش به سرعت افزایش می یابد و در نتیجه بنیان­گذار در سرمایه­گذاری­هایش دقت لازم را به خرج نمی دهد. او برای نتایج برنامه­ریزی نمی­کند، بلکه فقط انتظار آنها را می­کشد. در این دوره گرایش به فروش ممکن است نتایج غیر منتظره­ای در پی داشته باشد. واحد تجاری در مرحله رشد سریع، انتظار سود به صورت درصد ثابتی از فروش[7] را دارد. بنابراین تصور می کند فروش بیشتر به معنای سود بیشتر است. حسابداری بهای تمام شده ناکارا بوده و در نتیجه ممکن است بیشتر بفروشد ولی به جای کسب سود، زیان ده باشد. به منظور افزایش فروش به مشتریان تخفیف داده همچنین به فروشندگان حق العمل می دهد. به لحاظ رشد سریع، آهنگ تغییرات اقلام بهای تمام شده بی اثر خواهد بود. در نتیجه معمولا قیمت تمام شده کالایی را که فروخته نمی داند و حتی قیمت خالص کالایی را که فروخته شده کمتر از بهای تمام شده آن محاسبه می کند و در نتیجه هرچه بیشتر می فروشد بیشتر متحمل زیان می شود.

بلوغ

در این مرحله واحد تجاری دوباره متولد مي‌شود. اولين تولدي كه در مرحله طفوليت صورت گرفت، در واقع تولد فيزيكي بود. اكنون در مرحله بلوغ[8]، واحد تجاری مستقل از موسسانش تولدي دوباره مي‌يابد، تولدي احساسي و شخصيتي. از علل اساسي دشواري انتقال به اين مرحله مي‌توان به موارد: الف) تفويض اختيار، ب) دگرگوني در رهبري و ج) جابجايي اهداف اشاره كرد.

انتقال به مرحله بلوغ نيازمند تفويض اختيار است و در هر واحد تجاری اين پديده را مي‌توان تجربه نمود. جذب يك مدير حرفه‌اي،  شيوه رهبري واحد تجاری را تغيير مي‌دهد. رهبري در اينجا به مفهوم فرآيند تغيير در سياست‌هاي مالي و عملياتي بنگاه از يك مرحله چرخه عمر به مرحله بعدي است، يا به عبارت ديگر تغيير ماهيت مسائل و مشكلات آن است. رهبري مشكلات جاري واحد تجاری را كه مسائلي طبيعي و قابل درك است حل نموده و آن را آماده مقابله با مشكلاتي مي‌كند كه در آينده با آن مواجه مي‌شود.

در دوره طفوليت، رهبر بايد مخاطره­پذير و در پي كسب نتيجه باشد. واحد تجاری در دوره رشد سريع، كه با استفاده از ايده‌هاي اوليه موفقيت‌هايي كسب نموده و به دنبال كشف موقعيت‌هاي جديد مي‌باشد، بايد از كوته فكري و بكارگيري سياست تك محصولي و از دنبال نمودن نتايج كوتاه مدت پرهيز نمايد. چرا كه واحد تجاری به آرمان گرايي و آينده نگري نياز بيشتري دارد. مشكل موقعي ظاهر مي‌شود كه بلوغ فرا مي‌رسد. در اين دوره تاكيد جدي و الزام بر ايجاد نظام، خط مشي‌ها، مقررات و دستورالعمل‌ها مي‌باشد. در حقيقت، در اين دوره است كه به مهارت هاي متفاوت با دوره قبل نياز است. آنها سعي مي‌كنند براي ارضاء اين نياز مديري متخصص را از خارج از سازمان استخدام كنند. مورد ديگري كه مرحله انتقال قدرت و اختيارات را پيچيده‌تر مي‌سازد، اين است كه واحد تجاری بايد در اهداف خود تغييراتي ايجاد نمايد. واحد تجاری بايد اهداف را از حالت «بيشتر، بهتر است» به حالت «بهتر، بيشتر باشد» يا به عبارت ديگر از وضعيت «كار بيشتر» به حالت «کار حساب شده‌تر و با تدبيرتر» تغییر دهد. اگر از يكی از مديران واحد تجاری در دوره رشد سريع سوال نماييد كه چگونه پيش مي‌رويد، پاسخ اين است كه «عالي، فروش ما حدود 35 درصد افزايش داشته است» و اگر راجع به سود آنها سوال كنيد، خواهيد شنيد: ما نمي‌دانيم، برويد از دايره حسابداري و امور مالي سوال كنيد.

در مرحله بلوغ اگرچه همه به دنبال آن هستند كه بهتر سازماندهي شوند، ليكن در مقابل تلاش‌هايي كه براي سازماندهي انجام مي‌شود واكنشي نشان مي‌دهند كه واحد من خوب كار مي‌كند، پس بررسي را بايد از بخش ديگري شروع نمايند. همين جاست كه مشکل آغاز مي‌گردد. براي سازماندهي بهتر، لازم است كه همه در بازسازي ساختار جديد همكاري و مساعدت نمايند و براي انجام موفقيت‌آميز چنين مرحله‌اي و طي شدن اصولي مراحل مختلف آن، به اعتماد و احترام فراگير در سراسر واحد تجاری نياز مي‌باشد. واحد تجاری در مرحله بلوغ اجازه نمي‌دهد زمان با كارهاي دفتري صرف شود چرا كه واحد تجاري هنوز در دوره رشد سريع است و مي‌خواهد با همان نرخ رشد قبلي فعاليت نموده و همزمان نيز سازماندهي شود ليكن اين دو متضاد با يكديگر هستند. براي اعمال بهتر سازماندهي، بايد تب فروش در واحد تجاری فروكش كند. در واقع نتیجه سه عامل تفويض اختيار، تغيير در رهبري و جابجايي اهداف، تضادي جدي را ايجاد خواهد نمود. براي واحد تجاری در مرحله بلوغ، تضاد در ابعادي كه مطرح شد امري طبيعي است.

تكامل

تكامل[9]چيست؟ چه دوره‌اي است؟ نقطه‌اي است بهينه از منحني عمر واحد تجاری كه در آن وضعيت تعادلي سازنده بين دو عنصر قابليت كنترل و انعطاف پذيري در واحد مستقر مي‌شود. بايد توجه داشت كه تكامل بدان معني نيست كه واحد تجاری به نقطه بيشينه منحني عمر رسيده باشد، بلكه بدان معني است كه واحد تجاری هنوز در حال رشد است. تكامل يك فرآيند است و نه مقصد و هدف.

ناحيه صعودي منحني عمر، نمايانگر فزوني انرژي واحد تجاري و توان دستيابي به نتايج ثمربخش و كارآمد در كوتاه مدت يا بلندمدت است. علي الاصول در شرايطي كه واحد تجاري از مرحله تكامل عبور کرده باشد، قدرت حياتي آن افزايش مي‌يابد. اين افزايش قدرت حياتي، از تحرك واحد تجاري كه در مرحله ايجاد به وجود آمده سرچشمه گرفته، در مرحله طفوليت آزمايش شده، در مرحله رشد سريع تقويت گرديده، در مرحله بلوغ چارچوب و فرم پذيرفته و در مرحله تكامل كاملاً منسجم گرديده است. بنابراین اگر بنگاه در مرحله تكامل اين انرژي را مجدداً تقويت ننمايد و كارآفريني[10] از آن رخت بربند و دائماً سعي به استفاده از اين انرژي به جاي تقويت آن باشد، نرخ رشد خود را از دست مي‌دهد و انرژي حياتي نيز كاهش مي‌يابد آنگاه است كه به دوره بعدي، يعني ثبات[11] وارد خواهد شد. اين دوره، پايان دوره رشد و آغاز دوره افول واحد تجاری می باشد. مشخصات واحدهای تجاری كه در دوره تكامل قرار دارند عبارتند از:

الف) وجود سيستم‌هاي تخصصي، حرفه‌اي و ساختار سازماني؛

ب) نهادي بودن ديدگاه و تفكر خلاق؛

ج) به دنبال نتيجه بودن(واحد تجاری احتياجات مشتريان را مرتفع نمايد)؛

د) واحد تجاری به گونه‌اي قابل پيش‌بيني توان اجرايي خود را افزايش مي‌دهد.

[1]. Courtship

[2]. Positive Feedbacks

[3] .Infancy

[4]. Value Chain Management(VCM)

[5]. Equitable Liquidity Position(ELP)

[6] .Go-Go

[7] .Expected Profit Margin Ratio(EPMR)

[8]. Adolescence

[9].Prime

[10]. Entrepreneurial

[11]. Stable

مفهوم کیفیت سود براساس رابطه بین سود،معوقات وجه نقد:پایان نامه در مورد کیفیت سود گزارش شده

مفهوم کیفیت سود براساس رابطه بین سود، معوقات وجه نقد

در این قسمت مفهوم کیفیت سود و اندازه گیری های مرتبط به آن که از رابطه بین معوقات و اجزای نقدی سودها بدست آمده است و رابطه آن با مفید بودن برای تصمیم گیری و دیدگاه بیان صادقانه سود هیکسی تشریح خواهد شد. علاوه بر آن تمام مفاهیم براساس این دیدگاه بیان می شوند که معوقات کیفیت سود را کاهش می دهند.

الف) نسبت وجه نقد حاصل از عملیات به سود

این اندازه گیری از کیفیت سود براساس این ایده است که نزدیک بودن به نقد به معنای کیفیت سود بالاتر می باشد که این موضوع در گزارش های تحلیل گران مالی (پن من[1] ، (2001) وهریس[2]،2000) و کتاب های تجزیه و تحلیل صورت های مالی نشان داده شده است. در ساده ترین حالت، این رابطه به صورت نسبت وجه حاصل از عملیات CFO) ( به سود بیان می شود.

سایر مفاهیم کیفیت سود از مفهوم نزدیکی به وجه نقد متمایز می باشند چرا که آنها مشخص کننده یک زیر مجموعه خاص از معوقات و نه تمام معوقات به عنوان یک جزء کاهش دهنده کیفیت سود می باشند. سه روش اندازه گیری می توان در نظر گرفت که در تمام آنها فرآیندی موجب مجزا کردن معوقاتی که باعث کاهش کیفیت سود می شوند از معوقاتی که باعث کیفیت سود نمی شوند،          می گردد، اما پیچیدگی این تفکیک متفاوت است.

ب) تغییر در کل معوقات

یک رویکرد ساده در اندازه گیری کیفیت سود ، براساس تغییرات در کل معوقات  می باشد (دینگلو[3]،1986).به علت اینکه قسمتی از معوقات شامل معوقات دست کاری نشده بوده و در طول زمان تقریبا ثابت می باشند، تغییرات در کل معوقات، دست کاری های مدیریت را اندازه گیری       می کند و این اندازه گیری رابطه معکوسی با کیفیت سود دارد.

ج) پیش بینی اجزای اختیاری معوقات[4] به کمک متغیرهای حسابداری

در اندازه گیری از طریق تغییرات درکل معوقات فرض می شود که تعیین کننده های نامشخص معوقات دستکاری نشده، در طول زمان ثابت هستند. اما برعکس؛ برآورد مستقیم، اصول حسابداری را به عنوان تعیین کننده معوقات دستکاری نشده می داند. یک چنین رویکردی توسط آقای جونز[5]، (1991 ) مطرح گشت و بعد توسط دیچیو، (1995) توسعه یافت. مدل جونز اصول حسابداری (در آمدهای تعدیل شده براساس حسابهای دریافتنی ، ماشین آلات، اموال و تجهیزات) را به عنوان عامل هدایت کننده اجزای غیر اختیاری معوقات فرض می کند. تغییرات ایجاد شده در رویکرد مستقیم برخی از جوانب خاص را برخلاف رویکرد کل معوقات در نظر  می گیرد.

در رویکرد برآورد مستقیم، مقادیر باقی مانده ( یا گاهی اوقات اشتباهات پیش بینی ) از رگرسیون کل معوقات براساس اصول حسابداری مشخص کننده مدیریت سود[6]می باشد و به عنوان یک عامل معکوس در اندازه گیری کیفیت سود می باشد. براساس این رویکرد مقادیر کیفیت سود رابطه معکوسی با تغییر در کل معوقات دارد. بنابراین لازم است که اصول حسابداری در طول زمان ثابت بمانند. رگرسیون این روش تغییرات دوره به دوره در اصول حسابداری را مجاز می داند. به هر حال در تعیین اصول حسابداری لازم است فرض شود که اصول حسابداری، خود دستکاری نشده اند و همچنین داده های کافی سری زمانی یا مقطع زمانی برای تخمین رگرسیون لازم است.

د) پیش بینی روابط بین معوقات و جریانات نقدی

یک رابطه مفهومی عمیق بین معوقات و جریانات نقدی که جنبه های رابطه سود با نقد را در نظر گرفته و مشکلات متعدد مربوط به رویکرد اصول حسابداری را ندارد توسط دیچیو و دیچیو (2002) ، توسعه یافت. در این رویکرد باقی مانده تخمینی از رگرسیون تغییرات سرمایه در گردش براساس جریانات نقدی دوره جاری، پیشین و دوره آتی یک شرکت خاص مشخص کننده خطای تخمینی کل معوقات (هم غیر عمدی و هم دستکاری شده) به وسیله مدیریت می باشد و به عنوان یک اندازه معکوس از کیفیت سود می باشد.

اندازه گیری دیچیو و دیچیو (2002) ، مفروضاتی درباره اصول حسابداری مدیریت نشده لازم ندارد و یک رابطه مستقیم بین جریانات نقدی و معوقات جاری به وجود می آورد اما بین خطاهای تخمین دستکاری نشده و مدیریت سودهای عمدی تمایز قائل نمی شود و فرض اینکه سرمایه در گردش معوقات[7] بیش از یک سال معوق نشده یا منجر به دریافت ها و پرداخت های نقدی تا بیش از یک سال نگردد، لازم می باشد.

 

47 . Penman

48 . Harris

49 . Deangelo

50 . Discretionary accruals

51 . Jones

52 . Earning Managment

53  .Working  capital accruals

 

مفهوم ارزيابي هاي عملکردي پشتيباني،پایان نامه کارایی مالی شرکت های صنعتی

ارزيابي هاي عملکردي پشتيباني(حمايتي)[1]

ارزيابي هاي عملکرد پشتيباني که توسط کيگان [2] و ديگران (1989) بوجود آمد اولين مدل است که مفهوم ارزيابي هاي متعادل را مطرح مي کند، آنها با در نظر داشتن اينکه ارزيابي ها از استراتژي مشتق مي شوند، هرمي شبيه به مدل آناليز ارزيابي استراتژيکي و تکنيک گزارش دهي درست کردند که در آن ارزيابي ها سلسله مراتبي و جامع هستند. ابتکارات اين مدل بواسطه طبقه بندي ارزيابي ها در يک ماتريس متعادل که ارزيابي ها را بصورت هزينه و غير هزينه وخارجي يا داخلي دسته بندي کرده ، نشان داده شده است، که نياز به تعادل ميان اين ابعاد را نشان مي دهد. نويسندگان براهميت اين که ارزيابي هاي عملکردي بايد براساس درک کامل رابطه هزينه و رفتار هزينه باشد، واينکه بودجه بندي و گزارش ها بايد مستقيماً به سيستم ارزيابي عملكرد مديريت مرتبط باشد تاکيد دارند.

 

1-1-1-2 چارچوب پيامدها ونتايج [3]

چارچوب عامل پيامدها و نتايج  توسط فيترزالد و ديگران[4]  (2009) بعنوان سيستم ارزيابي عملكرد براي صنعت تجاري خدماتي ايجاد شد. ويژگي اصلي اين مدل دسته بندي ارزيابي هاي عملکردي در مقياس هاي برآيند است مثل آنهايي که مرتبط با عملکرد رقابتي و مالي هستند و مقياس هاي عامل تعيين کننده مثل آنهايي که مرتبط با انعطاف پذيري استفاده از منبع، ابتکار  و کيفيت خدمات هستند.(فيترزالد و ديگران ،2009)

اين مفهوم که عوامل تعيين کننده به نتايج  کمک مي کند، بر مفهوم قديمي تر شاخص هاي هدايت کننده و کند کننده مقدم است. اين  مدل هم بر عوامل خارجي وهم بر عوامل داخلي تمرکز دارد و مقياس هاي مالي وغير مالي را يکپارچه مي کنند. اين مدل همچنين توسط سيستم کنترل بازخورد جلو برنده کار پشتيباني مي شود. (تاتيسچي وبلاچاندر،144،2008).

1-1-1-3  بازگشت به رويکرد کيفي[5]

بازگشت به رويکرد کيفي  توسط روست[6]وهمكاران (1995) براي کمک به اجراي تلاش کيفي شرکتها پيشنهاد شد. نويسندگان با اين عقيده که ابتکارات کيفيت به هم تراز کردن سرمايه شان به زمينه هاي مالي نياز دارند وچارچوبي براساس چهار فرضيه پيشنهاد کرده اند: کيفيت سرمايه است، تلاش هاي کيفي بايد از نظر اقتصادي قابل حساب باشند،اين احتمال وجود دارد که هزينه بسيار زيادي بر کيفيت صرف شود واين که تمام هزينه هاي کيفيت به صورت برابر صحيح نيستند. اين چارچوب همچنين روند ارتقائي را پيشنهاد مي دهد و چند ارزيابي عملکرد را که بايد کنترل شوند تثبيت مي کند.(تاتيسچي  وبلاچاندر،145،2008).

 

1-1-1-4 چارچوب ارزيابي عملکرد کمبريج[7]

در سال 1978 و به دنبال مطالعات انجام شده در وزارت بازرگاني امريکا درباره علل توفيق ژاپن در مقايسه با امريکا، جايزه ملي کيفيت امريکا تهيه و با توجه به نقش «مالکوم بالدريج» در تهيه آن، به نام جايزه ملي کيفيت «مالکوم بالدريج» نام‌گذاري شد. چارچوب ارزيابي عملکرد کمبريج که توسط نيلي و ديگران[8] (1996) بوجود آمد، اين مدل براي اجراي سيستم هاي ارزيابي عملكرد پيشنهاد مي شود. اين مدل نوعي استراتژي ارزيابي عملكرد سازماني را معرفي مي كند كه بطور معمول در صنعت، خدمات و بازرگاني، بهداشت و درمان وبخش هاي آموزشي مورد استفاده قرار مي گيرد(جامسك،[9]2004).

اين جايزه به منظور ارتقاي آگاهي افراد نسبت به كيفيت، درك نيازمندي هاي تعالي كيفيت و كسب اطلاعات درباره استراتژي هاي كيفيت و مزاياي آن ايجاد شده است(بوهرايز[10]،32،1995). مدل بالدريج برمبناي خودارزيابي سازماني به تحول و تعالي سازماني اقدام مي ورزد و بر تغيير وتلاش دروني سازمانها تأکيد فراواني دارد(ملكي و همكاران،67،1389).

نيلي و ديگران اين مدل را متشکل از سه مرحله اصلي پيشنهاد مي کنند. طراحي ابزارهاي عملکرد، اجراي ارزيابي عملکرد و استفاده از ارزيابي هاي عملکرد .آنها براين موضوع توجه داشته اند که مراحل مذکور مفهومي و ادارکي اند و مي توانند هم پوشاني داشته باشند چون ارزيابي هاي فردي مختلفي در درصدهاي مختلف اجرا مي شوند (نيلي و ديگران، 1996).

مزيت نسبي مدل بالدريج نسبت به ساير الگوهاي تعالي در اين است كه اين الگو جهت ارزيابي موسسات گوناگون، چك ليست هاي جداگانه اي دارد، در حالي كه ساير الگوها از چك ليست واحدي به منظور ارزيابي تمامي موسسات استفاده مي كنند.(ملكي و همكاران،67،1389).

معيارهاي مدل مالکوم بالدريج بر مبناي مجموعه‌اي از ارزش‌ها و مفاهيم کليدي تدوين شده‌اند که عبارتند از:

  1. رهبري دورانديش
    2. برتري مشتري‌مدار
    3. يادگيري شخصي و سازماني
    4. ارزش دادن به کارکنان و شرکاء
    5. تحرک و چالاکي
    6. تمرکز بر آينده
    7. مديريت نوآوري
    8. مديريت برمبناي حقيقت
    9. مسئوليت‌هاي عمومي و شهروندي
    10. تمرکز بر نتايج و ايجاد ارزش
  1. ديدگاه سيستمي(غلامي، نور عليزاده، 1381، 32).

 

[1]. Supportive performance measures (SPA)

[2]. Keegan

[3]. results and determinants framework (RDF)

[4]. Fitzgerald et al

[5]. return on quality approach (ROQ)

[6]. Rust

[7]. Cambridge performance measurement framework (CPMF)

[8]. Nelly et al

[9]. Jamesc  et al

[10]. Bohoris

دلایل واکنشهای نابه هنجار سرمایه گذاران:پایان نامه درباره اقلام تعهدی

 دلایل واکنشهای نابه هنجار سرمایه گذاران مبتنی براقلام تعهدی

به طوركلي، قدرت محدود در محاسبات، پيچيده بودن مسايل تصميم گيري و وجود برخي خطاهاي سيستماتيك در قضاوت ها باعث ميشود كه گاهي انسانها به صورت كاملاً عقلايي عمل نكنند. در اين زمينه، عوامل روانشناختي يكي از مهمترين مواردي هستند كه م يتوانند بر روي رفتار سرمايه گذاران و واكنش آنها در مقابل اطلاعات تاثير بگذارند. تحليل ها نشان مي دهد كه اوراق بهادار، اغلب چرخه هايي از واكنش كمتر ازحد و بيش ازحدرا در نتيجه پردازش اطلاعات سرمايه گذاران تجربه ميكنند. به طوركلي، ميزان واكنش بيش ازحد يا كمتر از حد بستگي به اين دارد كه سرمايه گذاران، اصول اوليه را چگونه درك كنند؛ اگر اين اصول به راحتي توسط بسياري از افراد قابل درك باشد، هر دو واكنش بيش از حد و كمتر از حد كاهش خواهد يافت (مهرانی و نونهال، ۱۳۸۷).

در ارتباط با علل پديدة واكنش نادرست سرمايه گذاران، پژوهشگران مختلف مجموعه اي از عوامل روان شناختي را بيان نموده و اين موضوع را در حوزه مالي رفتاري قرار داده اند. برخي از عوامل مهمي كه در ادبيات موضوع مطرح شده اند عبارتند از:

الف) تورش محافظه كاري

سرمايه گذاران به صورت كُند خود را با اخبار جديدي كه وارد بازار مي شوند، وفق داده، انتظارات خود را آرام آرام در قيمت هاي بازار وارد مي كنند.  به عبارت ديگر، زماني كه سرمايه گذاران خبر خوبي را در ارتباط با سود شركت دريافت مي نمايند، به گونه اي اقدام مي نمايند كه شايد قسمتي ار شوك، در دوره بعدي معكوس خواهد شد(ژانگ[1]، 2007).

ب) نظريه لنگر انداختن

اين نظريه بيانگر اين است كه افراد براي شروع فرآيند تصميم گيري و تجزيه و تحليل، از بخش خاصي از اطلاعات استفاده مي كنندو براي پيش بيني خود، اطلاعات موجود را بر آن اساس تعدي مي نمايند(ژانگ[2]، 2007).

پ) اطمينان بيش ازحد اندازه

بيانگر تمايل به برآورد بيش از حد توانايي و خلاقيت هاي خود است. اين تورش باعث مي شود تا معامله گران در بازارهاي اوراق بهادار، براي اطلاعات و اعمال ديگران محل و وزن كمتري قايل شوند. اطمينان بيش از حد، باعث مي شود تا اشخاص اقدام به انجام معاملات بيشتري نمايندو به دليل تحمل هزينه هاي معاملات و نيز انتخاب هاي نادرست، بازده كمتري كسب نمايند (ژانگ[3]، 2007).

ت) موفقيت منتسب به خود

اين تورش كه يكي از عوامل اصلي خود فريبي سرمايه گذاران در بازارهاي سرمايه است، ناشي از نظريه نسبيت در روانشناسي است. در اين نظريه، افراد رويدادهايي را كه معتبر بودن اعمال آنها را تاييد مي كند، به توانايي هاي بالاي خود و رويدادهايي را كه اعمال آنها را تاييد نمي كند، به شانس و اقبال بدخود و عوامل بيروني نسبت مي دهند (ژانگ[4]، 2007).

[1] Zhang.X.F

[2] Zhang.X.F

[3] Zhang.X.F

[4] Zhang.X.F