مقالات و آموزش های کاربردی

مقالات و آموزش های کاربردی

خاقان: ر.ک ص۴/ س۳٫صباح: اسم عربی، بامداد. (لغ)موضع: ر.ک ص۵۶/ س۴٫بغازی ده: ر.ک ص۵۵/ س۲۲٫متوجه شدن: ر.ک ص۵۶/ س۴٫صوب: ر.ک ص۵۷/ س۱۸٫یورت: ر.ک ص۴۶/ س۳٫اکابر: ر.ک ص۱۲/ س۳٫ماوراء النهر: ر.ک ص۲۶/ س۲٫دَستور یافتن: اسم مرکب، اجازه یافتن. (لغ)دَستور اَعظَم: اسم مرکب، وزیر اعظم. (لغ)دیوان: در اینجا به معنی صاحب دیوان به کار رفته. صاحب دیوان: سرکار و ناظر خزانه و […]

Read more

مَرفوع: مصدر عربی، نعت مفعولی از رفع، قصد برداشتن بر والی. (اقرب)هَیهات: اسم فعل عربی، دور است. (منتهی)مِزاح: مصدر عربی، ظرافت در گفتار. (لغ)متغیّر شدن: مصدر مرکب، تغییر کردن، دیگرگون گردیدن. (لغ)اِمضاء: مصدر عربی، اجرا کردن، عمل کردن، روان گردیدن فرمان. (لغ)قاضِب: صفت عربی، قاطع، بران، برنده. (منتهی)سیف قاضب: شمشیر بران. (لغ)هیهات هیهات … : به […]

Read more

قزاق: ر.ک ص۶/ س۴٫عساکر طُراً …: لشکریان جمعاً وسایل و اسباب حمله به قزاق را فراهم کرده و از راه‌های مختلف، رو به ترکستان کردند.متوجه شدن: صفت مرکب، روی آوردن. (لغ)ترکستان: ر.ک ص۳/ س۱۵٫موضِع: اسم عربی، جا، محل، مکان. (معین)عالم مُطیع: کسیکه عالمیان مطیع اویند.اصدار: مصدر عربی، صادر کردن و دادن. (لغ)عزّ اصدار یافت: شرف و عزت صادر کردن و دادن […]

Read more

مستحسن: ر.ک ص۴۶/ س۱۲٫ استحسان.تقریب: ر.ک ص۴۹/ س۹٫غرابت: ر.ک ص۲/ س۸٫مَوقِع: اسم عربی، توسعاً ارزش، اعتبار، اهمیت، مقام، پایگاه. (لغ)یورت قصر عارفان: ر.ک ص۴۶/ س۱، ۳٫عَساکِر: اسم عربی، جِ عسکر، لشکرها. (لغ)مَنصوره: صفت عربی، یاری کرده شده و مظفر. (لغ)یَراق: اسم ترکی، گاهی به معنی طلق سامان و اسباب و مصالح هر چیز آید، برگ اسب از […]

Read more

بَسیط: صفت عربی، گسترده، سطح. (لغ)رُبِع مَسکون: اسم مرکب، قسمت معمور و مسکون از کره زمین. (لغ)بسیط ربع مسکون: ترکیب وصفی، سطح زمین.سَمَند: اسم، اسب زرده. (لغ)مَعموره: صفت عربی، تأنیث معمور، آباد. (لغ)گام تصرف: اضافه اقترانی.تُوسَن: اسم، اسب سرکش. (لغ)توسن توجه: اضافه تشبیهی.هَرآینه: قید مرکب، ناچار و لاعلاج و لابد و بی‌شک. (لغ)مَرکَب: اسم عربی، برنشستنی از ستور، […]

Read more

بَرسا: اسم خاص، در قله کوهی نزدیک ملطیه کلیسائی بوده است موسوم به دیر «برساما» که قزوینی درباره‌ی آن گوید راهبان بسیار در آنجا اقامت دارند و این دیر بسیار مورد احترام مسیحیان ست. (لسترنج،۱۳۶۴: ۱۲۹)مَغرب: اسم خاص، المغرب یا مغرب، ناحیه‌ای در قسمت شمالی آفریقا، مشتمل بر طرابلس غرب و تونس و الجزایر و […]

Read more

اَمصار: ر.ک ص۵۳/س۲۱٫ مِصر.۳-۹- ذکر پای تخت پادشاهان عالم در کفر و اسلامهمچنانچه قبل از اسلام پای تخت اکاسره عجم، اصطخر و مداین عراق و عرب بوده و پای تخت ملوک هیاطله از خراسان طالقان بلخ و پای تخت خاقانان ترک حدود المالیغ و اطراف ختای و پای تخت قیاصره‌ی روم قسطنطنیّه و عموریه و […]

Read more

قصر عارفان: ر. ک ص۴۳/س۲۲٫جَلایل: صفت عربی، جِ جلیل، بزرگ و عظیم. (لغ)تُرکیه: اسم عربی، ترکی. (لغ)بحرِ وجود: اضافه تشبیهی.دُرِّ مَکنون: اسم مرکب عربی، مروارید قیمتی خوش آب و اعلاء، مروارید پوشیده در صدف. (لغ)مَکامِن: اسم عربی، جِ مکمن که به معنای جای پوشیده شدن است. (لغ)مَنَصِّه: اسم عربی، جای ظاهر شدن، به منصه ظهور رسیدن؛ آشکارا شدن و […]

Read more

تکبیر: مصدر عربی، الله اکبر گفتن. (لغ)تَخَلّف: مصدر عربی، باز ایستادن . (غیاث) تخلف از خدمت : باز ایستادن و انجام ندادن خدمت.مَجال: اسم عربی، وقت و فرصت. (لغ)عِراق: اسم خاص، ناحیتی است مشرق وی بعضی حدود خوزستان است وبعضی حدود جبال و جنوب وی، بعضی خلیج عراقست و بعضی بادیه بصره و مغرب وی […]

Read more

خراسان: ر.ک.ص۵/س۲۱٫متوجه شدن : ر.ک.ص۳۸/س۲۰٫غازی: ر.ک.ص۳۶/س۸فَتوی: اسم عربی، فرمان فقیه و مفتی. (لغ)ایشان بت می پرستند: مرجع ضمیر ایشان، قزاق است.حضرت خان فتوی را سپردند: فرمان فقیه مبنی بر اینکه این جنگ، جنگ دینی است و هر کس بجنگد در راه خدا جنگیده، را به عاملان سپردند تا به مردم اعلام دارند.شهر شوال: ر.ک.ص۱/س۵٫سنه اربع عشره و تسعمایه: سال […]

Read more