روانشناسی

نظریه های استرس

ماسن[۱](۱۹۷۵) بر اساس سه طبقه بندی ارائه شده برای تعاریف استرس عوامل مختلف را در فرایند استرس موثر دانسته و به بررسی آنها پرداخته است. در واقع این طبقه بندی از اصول زیربنایی نظریه های متفاوت نشات گرفته است. ابتدا این دیدگاه توضیح داده می شود و سپس استرس از دیدگاه های ساختاری[۲]، یادگیری_رفتاری[۳] و شناختی[۴] مورد بررسی قرار می گیرد. به اعتقاد ماسن (۱۹۷۵)، استرس می تواند به صورت یکی از حالت های زیر حاصل شود: (۱) تغییر حالت درونی فرد؛ (۲) وجود رویداد بیرونی یا استرس زا؛ و (۳) تجربه ای از برانگیختگی که از تعامل فرد و محیط به وجود آمده باشد (نقل از آلدوین، ۱۹۹۴). این سه حالت به طور کلی اجزاء فرایند استرس را به طور واضح شرح می دهند.

در حالت اول، تغییرات فیزیولوژیک و هیجانی در فرد به وجود می آید. واکنش های فیزیولوژیک، سیستم عصبی مرکزی[۵]، پیرامونی[۶]، سیستم ایمنی و غدد درون ریز[۷] را درگیر می کند. استرس برانگیختگی سیستم سمپاتیک ارگانیسم را باعث شده و به این ترتیب موجود را برای فعالیت آماده می سازد. خون از اندام های درونی به سمت مغز جریان می یابد. افزایش ضربان قلب، فشارخون و تنفس باعث می شود اکسیژن بیشتری به مغز و ماهیچه ها برسد و افزایش قند خون باعث بالا رفتن انرژی می شود و همه این تغییرات فعالیت ذهنی و فیزیکی بیشتر را به وجود می آورد. کنن[۸] (۱۹۳۹) این برانگیختگی سیستم عصبی سمپاتیک را واکنش”جنگ و گریز[۹]” نامیده است. به اعتقاد کنن، این واکنش یک پاسخ عمومی به هر نوع استرس (فیزیکی یا اجتماعی) بوده و بدن به همه انواع تهدید ها به صورت مشابه پاسخ می دهد، حال آنکه ممکن است درآن لحظه، آن واکنش نامرتبط باشد (نقل از آلدوین،۱۹۹۴). همچنین، کنن (۱۹۱۵) برای اولین بار این فرض را مطرح کرد که ادراک یک تهدید، تالاموس[۱۰] را فعال می کند (در حال حاضر مشخص شده که هیپوتالاموس[۱۱] فعال می شود) و آن نیز غده هیپوفیز[۱۲] را فعال کرده که باعث ترشح هورمون های آدرنالین[۱۳] و نورآدرنالین از غده فوق کلیوی می شود. با رفع تهدید، فعالیت پاراسمپاتیک بدن را از طریق کاهش فشار خون، ضربان قلب و تنفس به حال تعادل باز می گرداند.

حالت دوم رویداد استرس، مربوط به محیط  بیرونی است. تحقیقات اولیه در مورد فاجعه های طبیعی و جنگ بود و بعد ها به رویداد های مهم زندگی از جمله ازدواج، طلاق، داغدیدگی یا شروع یک کار جدید گسترش داده شد. در مورد عامل استرس زا، باید طول دوره[۱۴]، سرعت شروع[۱۵] و گستردگی[۱۶] استرس را در هر رویداد مد نظر قرار داد.

در حالت آخر، استرس تجربه ای است که از تعامل بین فرد و محیط حاصل می شود؛ به ویژه تعاملاتی که ناهماهنگی بین منابع فردی و چالش یا نیازهای ادراک شده در آنها وجود داشته باشد. در این حالت، برای این که واکنش های فیزیولوژیک یا هیجانی به وجود آید باید فرد نسبت به عامل استرس (تهدید[۱۷]، فقدان[۱۸]، چالش[۱۹]) شناخت پیدا کند و این شناخت برانگیخته شود.

۲-۹- نظریه ساختاری ژن ها در مورد استرس

ژن ها سلامت و رفتار ما را از هنگام تولد تا مرگ تحت تاثیر قرار می دهند. بهترین نمونه در مورد اثر ژن و توارث مطالعه دوقلوهای یکسان است. به عنوان مثال، مشاهده شده که فشارخون، ۶۵% ارثی بوده و تنها ۴۰% تحت تاثیر رژیم غذایی، ورزش، پاسخ های استرس زای آموخته شده و عوامل دیگر قرار می گیرد. شواهد خوبی وجود دارد مبنی بر این که، کودکان والدین دارای اختلالات روانی جدی، ریسک بالایی برای ابتلا به آن اختلال خواهند داشت. یک سری خصوصیات شخصیتی مثل خجالتی بودن و یا مضطرب بودن نیز ارثی بوده و فرد را تحت تاثیر قرار می دهند (آلدوین،۱۹۹۱). در تحقیقاتی که در این زمینه انجام شده، نشان داده شده که دوقلوها، عادت های عصبی یکسانی در مواقعی که تحت فشار روانی قرار می گیرند، نشان می دهند؛ مثل جویدن ناخن[۲۰] یا مالش چانه[۲۱]. همچنین، حتی اگر آنها کاملا جدا از هم بزرگ شده باشند، باز هم در توصیف اضطراب شان از کلمات مشابه استفاده می کنند. تاثیرگذاری ژن ها بسیار جالب است اما نباید در آن اغراق شود (تاکر- لاد[۲۲]،۲۰۰۰).

تجربه یک رویداد شگفت آور و غیر معمول نیز باعث به وجود آمدن استرس می شود. هب[۲۳](۱۹۴۶) دریافت که شامپانزه ها تا چهارماهگی هیچ احساس ترسی ندارند اما بعد از این سن، اشیاء آشنایی که به طرق غیرآشنا به آنها نشا ن داده می شود، ترس ایجاد می کنند. به عنوان مثال، دیدن یک مدل انسانی، باعث بروز علایم ترس و استرس می شود. این نتیجه در مورد انسان نیز قابل تعمیم است. یعنی تجربه یک شیء یا رویداد آشنا به شکل غیرمعمول در فرد ایجاد ترس می کند. باید توجه داشت که چنین واکنش هایی، بیشتر واکنش های حفاظت از خطر می باشند (تاکر- لاد، ۲۰۰۰).

 

۲-۱۰- نظریه یادگیری- رفتاری استرس

تجربه استرس می تواند از طریق هر سه نوع یادگیری یعنی یادگیری کلاسیک[۲۴]، یادگیری کنش گر[۲۵] و یادگیری مشاهده ای[۲۶] حاصل شود. در مورد آلبرت کوچولو[۲۷]، همراه شدن صدای شدید با ارائه موش باعث شد که او از موشهای سفید بترسد. باید به این نکته توجه داشت که همه افراد در موقعیت های خاصی صدمه می بینند اما هرگز نسبت به آن موقعیت احساس ترس نمی کنند. روان شناسان معتقدند که شرطی سازی کلاسیک در انسان پیچیده تر از آن است که تنها همراه شدن یک محرک خنثی با یک موقعیت به صورت خود کار، واکنش ترس را به وجود آورد. تحقیق در مورد چگونگی به وجود آمدن ترس و استرس در انسان مشکل است، زیرا روانشناسان نمی توانند و نباید این حالتها را در افراد به وجود آورند. بنابراین نتایج به دست آمده از طریق مراجعینی است که برای درمان یا مشاوره مراجعه کرده اند (تاکر- لاد،۲۰۰۰).در گذشته برای مولفه تفکر در فرایند شرطی سازی کلاسیک نقشی در نظر نمی گرفتند، اما امروزه محققان می گویند که محرک شرطی باعث می شود انتظارات فرد درمورد محرک غیرشرطی برانگیخته شده و افراد واکنش های مختلف نسبت به آن نشان دهند (پاسخهای شرطی متفاوت). با توجه به این فرض، به گفته دیوی[۲۸] (۱۹۹۲) نظریه های جدید مراحل شرطی سازی شناختی را پیشنهاد می کنند (نقل از تاکر- لاد،۲۰۰۰). مراحل شرطی سازی شناختی در شکل ۲-۱ نشان داده شده است.

 

 

محرک شرطی            پیامد انتظارات            مفهوم شناختی محرک غیر شرطی         ارزیابی پاسخ به UCS             پاسخ شرطی شده

 

شکل۲-۱- اثر عوامل شناختی در شرطی سازی (تاکر-لاد،۲۰۰۰)

۲-۱۱- نظریه شناختی استرس      

بر اساس نظریه شناختی، موقعیتهای استرس زا با تفسیری که روی آنها انجام می شود، شناخته
می شوند و در واقع باورها و تفسیرهای افراد است که در آن موقعیت عملکرد و احساسات را تعیین می کنند. نظریه پردازان شناختی و یادگیری اجتماعی این فرایند را طبق مراحل ذیل عنوان کرده اند:

۱- ابتدا فرد موقعیت را ادراک می کند؛ ادراکی که ممکن است واقعی یا تحریف شده[۲۹] باشد؛ ۲- یک ارزیابی از موقعیت انجام می شود (بر اساس این ارزیابی، موقعیت ممکن است خوب یا بد تلقی شود)؛ ۳- در مورد توانایی و کنترل موقعیت، ارزیابی صورت می گیرد؛ ۴- در پایان فرد تصمیم می گیرد که چه کاری انجام دهد و با چه نوع احساس و فعالیتی پاسخگو باشد.

هر کدام از این مراحل می تواند واکنش فرد را نسبت به موقعیت استرس زا به وجود آورد. این واکنش بر اساس تجربه های قبلی فرد، الگوهای مشاهده ای که در موقعیت های مشابه داشته، ادراک فرد (واقعی یا تحریف شده)، باورها، انکار و در نهایت نتیجه گیری ای که فرد می کند، متغیر خواهند بود (تاکر- لاد، ۲۰۰۰). بر اساس این دیدگاه، ترس ها و اضطراب غیر واقعی بر اثر الف) تهدید ادراک شده بسیار اغراق آمیز و ب) ناکافی بودن توانایی فرد برای مقابله با تهدید و ج) هر دوی این موارد به وجود می آید.

طبق نظر لازاروس(۱۹۸۶) استرس با تمامی موارد و خواسته هایی که به سیستم درونی فرد فشار وارد می آورند، سروکار دارند. این سیستم می تواند سیستم جسمانی، اجتماعی، روانی و یا حتی پاسخ هر یک از این سیستم ها به محرک، را شامل  شود. در واقع در دیدگاه وی، این که فرد یک رویداد را صدمه زننده، تهدید کننده و چالش انگیز ارزیابی و یا تفسیر کند، واکنش فرد را به وجود خواهد آورد. چنین نظری سه جزء مهم یک مدل برای استرس را به وجود می آورد: ۱) خواسته ها بر سیستم فشار وارد می آورند؛ ۲) انواع مختلف ارزیابی یا ادراک از تهدید وجود دارد؛ و۳) اهمیت پاسخ سیستم را نیز مورد تایید قرار می دهد. این که، خواسته ها بر سیستم فشار وارد می آورند، نشان دهنده به وجود آمدن عدم تعادل و توازن موقتی است. این خواسته ها تنها به دلیل عوامل خارجی به وجود نمی آیند بلکه در واقع نشانه ای از تعامل بین نیروهای خارجی و عوامل درون فردی یا درون سیستمی هستند (ترور، ۱۹۹۰).

۲-۱۲- منابع استرس

در ادراک استرس و به وجود آمدن پیامدهای آن هم عوامل فردی و هم عوامل محیطی مشارکت دارند. رویدادهای زندگی، محیط اجتماعی، محیط کار و محیط طبیعی، عوامل محیطی محسوب می شوند و بازخوردها[۳۰]، صفات[۳۱]،مزاج،[۳۲] تجارب گذشته و نیازها، عوامل فردی هستند.

۲-۱۲-۱- عوامل محیطی

رویدادهای زندگی: در این گروه، عمده تحقیقات انجام شده توسط هولمز و راهه (۱۹۶۷) بوده است. آنها رویدادهای خاص زندگی که باعث تغییر شده و فرد را مستعد مبتلا شدن به بیماریهای مرتبط با استرس می کند، درجه بندی کرده اند (نقل از ترور، ۱۹۹۰). این رویداد ها، انواع تغییرات مانند تغییر در سلامتی، ارتباطات خانوادگی، موقعیتهای زندگی و اقتصادی، تحصیلات و جز اینها را شامل می شوند. بالاترین درجه به بحرانهای اصلی زندگی از جمله مرگ داده شده و پایین ترین درجه مربوط به رویدادهای نسبتا بی اهمیت مانند رفتن به تعطیلات یا جریمه شدن تعلق دارد.

محیط اجتماعی: محققان بسیاری ( کسل[۳۳]، ۱۹۷۶؛ گانسترو ویکتور[۳۴]، ۱۹۸۸) اعتقاد دارند، افرادی که جزیی از شبکه وسیع اجتماعی هستند کمتر تحت تاثیر رویدادهای استرس زای زندگی قرارگرفته و در نتیجه کمتر دچار مشکلات سلامتی مرتبط با استرس می شوند. درواقع طبق نظر آنها، سیستم های حمایتی از قبیل خانواده، گروه های کاری و ارتباطی، مقابله بهتر، بهبود و باز توانی را تسهیل می کنند و در واقع حمایت اجتماعی در برابر رویداد های استرس زا به عنوان یک ضربه گیر عمل می کند. افرادی که تنها زندگی می کنند و با دیگر افراد جامعه تعامل ندارند نسبت به بیماری های مزمن، آسیب پذیرتر هستند و لینچ[۳۵] (۱۹۷۵) به این نتیجه رسید که افراد منزوی، مرگ پیش از موعد[۳۶] خواهند داشت (نقل از ترور، ۱۹۹۰).

محیط کار: بعدی از زندگی که بیشترمورد توجه محققان قرار گرفته، کار یا شغل است . فراتر از کسب درآمد، کار می تواند یک سری از نیازهای اساسی انسان مانند تمرین ذهنی و جسمی، ارتباطات اجتماعی، احساسات مربوط به روش شخصی و اعتماد به خود را ارضاء کند. کار، در عین حال می تواند منبع استرس نیز باشد. کوپر (۱۹۸۱) یک سری از این عوامل استرس زا را در محیط های کاری ذکر کرده است. موقعیت کاری ( صدای زیاد، دمای بالا، نور کم یا زیاد)، ابهام نقش (فرد اطلاعات لازم در مورد نقشی که باید ایفا کند را ندارد)، مسوولیت، ارتباطات در محیط کاری و امثال آن (نقل از ترور، ۱۹۹۰).

محیط طبیعی: عوامل مختلف در محیط فیزیکی یا طبیعی وجود دارند که باعث به وجود آمدن استرس می شوند.  این محیط ها خصوصیاتی دارند که سیستم سمپاتیک فرد را برمی انگیزند و باعث پاسخ استرس می شوند ( کوپر، ۱۹۸۱).
پایان نامه
۲-۱۲-۲- عوامل فردی

بازخوردها و صفات: بعضی از بازخوردها و صفات در به وجود آمدن استرس نقش دارند. فریدمن و روزنمن[۳۷] (۱۹۷۴) در بررسی بیماران قلبی به این نتیجه رسیدند که تعداد زیادی از این بیماران، ویژگی های شخصیتی خاصی دارند و نتیجه گرفتند که این ویژگی ها باعث ابتلا به بیماری کرونر قلب که یک بیماری مرتبط با استرس است، می شوند. این گروه از افراد دارای چهار ویژگی اصلی هستند: الف) اضطرار زمان؛[۳۸] ب) خصومت و خشم نا مناسب؛ ج) رفتارهای چند گانه (در یک زمان چندین کار را با هم انجام می دهند)؛ و د) سعی برای رسیدن به هدف بدون برنامه ریزی مناسب.

مزاج: کلاریج[۳۹] (۱۹۸۵) نشان داد که افراد از نظر برانگیختگی فیزیولوژیک یا واکنش نسبت به محرک متفاوتند. بنابراین، همان طورکه افراد قد و رنگ موی خاص خود را به ارث می برند، حساسیت سیستم عصبی خودمختار و نحوه واکنش به استرس هم ارثی بوده و در افراد متفاوت است. در نتیجه، در یک موقعیت استرس‌زای یکسان افراد به صور مختلف پاسخ داده و اعضاء خاصی از بدنشان درگیر می شوند. به طورمثال، ممکن است فردی در مواجهه با یک رویداد استرس‌زا دچار ناراحتی قلبی شود، در حالی که فرد دیگری واکنش پسیکوزی نشان دهد (نقل از ترور،۱۹۹۰).

تجارب گذشته: تردیدی نیست که تجارب دوران کودکی نقش تعیین کننده در شکل گیری باز خورد ها، شخصیت و راههای مقابله با استرس دارد. مدل های مختلف شیوه های تربیتی والدین و تنوع جهان پیرامونی مستقیما روی دید فرد نسبت به یک موقعیت و نحوه واکنش فرد اثر دارد. ایجاد اطمینان (اعتماد) اولیه در فرد و همچنین ارتباطات اولیه مثبت در به وجود آوردن یک شخصیت بهنجار، واکنش های کارآمدتر و در نهایت سلامت روانی فرد موثر است (ترور ۱۹۹۰).

تمام موارد ذکر شده، نه تنها جزء عوامل ایجاد استرس هستند بلکه به صورت مجموعه ای فرد را هنگام مواجهه با یک رویداد استرس زا، هدایت می کنند.

[۱]. Masson

[۲]. constructive

[۳]. learning-behavioral

[۴]. cognitive

[۵]. centeral

[۶]. pyramidal

[۷]. endocrine

[۸]. Cannon

[۹]. fight & flight

[۱۰]. thalamus

[۱۱]. hypothalamus

[۱۲]. pituitary gland

[۱۳]. adrenaline

[۱۴]. duration

[۱۵]. rapidity of onest

[۱۶]. Linkage (spread)

[۱۷]. threat

[۱۸]. loss

[۱۹]. challenge

[۲۰]. nail bitting

[۲۱]. mannerism

[۲۲]. Tucker-Ladd

[۲۳]. Hebb

[۲۴]. classical

[۲۵]. operational

[۲۶]. observational

[۲۷]. little Albert

[۲۸]. Davey

[۲۹]. distorted

[۳۰]. attitude

[۳۱]. traits

[۳۲]. temperament

[۳۳]. Cassel

[۳۴]. Victor & Ganster

[۳۵]. Lynch

[۳۶]. die prematurely

[۳۷]. Friedman & Rosenmahn

[۳۸]. intense of time urgency

[۳۹]. Claridge

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *