عوامل موثر بر خلاقیت:پایان نامه راجع به خلاقیت

مقالات و پایان نامه ها

:

به طور کلی بر اساس تحقیقات صورت گرفته سه عامل فردی، گروهی و سازمانی را می توان موثر بر خلاقیت افراد دانست که در زیر به آنها اشاره شده است.

 

 

 

2-6-1) عوامل فردی:

آیزنگ (1997)، براین عقیده است که تحقیقات انجام گرفته در طی سال های مختلف در مورد افراد خلاق، عوامل مشترک شگفت انگیزی را نشان می دهد (کرفت[1]، 2001). در زیر مفصلا به مهم ترین متغییر های سطح فردی موثر بر خلاقیت شامل «توانمندی» ، «ویژگی های شخصیتی» ، «سبک شناختی» ، «هوش» ، «چالش پذیری» ، پرداخته می شود.

2-6-1-1) توانمندی :

موسسه معروف گالوپ[2] در دو میلیون مصاحبه با موفق ترین افراد حوزه های مختلف نظیر پزشکان، فروشندگان، وکلا، ورزشکاران، خانه داران، رهبران، سازمان ها، پرستاران، کشیشان، مهندسین، دانشمندان، محققین و پژوهشگران، علت موفقیت و توانمندی آنها را طی بیش از دو دهه مورد بررسی قرار داد و به این نتیجه رسید که: اولا˝  فعالیت این افراد در زمینه ی هوشمندی می باشد، ثانیا˝ از دانش مرتبط با فعالیت مربوطه برخوردار هستند، ثالثا˝ مهارت مرتبط با این فعالیت را دارا می باشند.

از این رو توانمندی متشکل از سه عنصر «هوشمندی[3]» ،« دانش[4]»، و «مهارت[5]»  است. هوشمندی هر فرد ذاتی و غیر اکتسابی است، اما دانش و مهارت اکتسابی هستند و از طریق تجربه و یادگیری قابل آموختن می باشند ( باکینگهام و کلیفتون،2001).در زیر به تک تک این متغییر ها و نقش آنها در خلاقیت پرداخته می شود.

الف) هوشمندی :

هوشمندی عبارت است از شایستگی طبیعی در یک زمینه خاص یا به عبارت واضح تر هر الگوی تکرار پذیری از اندیشیدن، احساس کردن و رفتار انسانی به صورتی بهره ور. برای مثال  اگر شما بصورت غریزی کنجکاو باشید، این یک هوشمندی است. پس مهم ترین عنصر موفقیت  و توانمندسازی، فعالیت در زمینه هوشمندی است ( باکینگهام و کلیفتون، 2001).

فعالیت در زمینه هوشمندی و علاقه یکی از عوامل موثر بر خلاقیت می باشند. استنبرگ و لابارت (1991)، معتقدند افراد زمانی در کار خلاق ترند که کاری را که انجام می دهن مورد علاقه آنها باشد و بی علاقگی نسبت به کار تقریبا تضمینی برای فقدان خلاقیت می باشد (مال امیری،1386).

آمابیل (1989) با دو دهه تحقیقات در زمینه خلاقیت که شاید بتوان گفت در زمره برجسته ترین صاحب نظران خلاقیت بوده که آثار وی به وفور به عنوان مرجع در مطالعات خلاقیت مورد استفاده قرار می گیرد، معتقد است که بدون فعالیت در زمینه مورد علاقه، ظهور و نمود خلاقیت امکان پذیر نمی باشد (مال امیری، 1386).

یک راه مطمئن و مناسب برای شناسایی هوشمندی نهفته در هر فرد وجود دارد. یک گام به عقب برگشته و تامل کنید که چه فعالیتی را مشتاقانه، آرزومندانه و بی دردسر انجام داده اید و گام های آن را بدون آموزش اولیه به آسانی برداشته اید یا یادگیری در آن زمینه بسرعت انجام شده است. اگر چنین فعالیتی را بخاطر دارید، تکرار آن، یا نمونه های آن را در ما های بعد بخاطر آورید، یا پیگیری نمایید. در گذر زمان به هوشمندی برتر خود آگاه می شوید و می توانید به پالایش آن به سوی توانمندی شایسته و نیرومند، اقدام کنید (باکینگهام و کلیفتون،2001).

 ب) دانش :

برای ساختن توانمندی به دو گونه دانش مرتبط با زمینه هوشمندی(نه هر دانشی) نیاز داریم که هر دو اکتسابی و قابل یادگیری می باشند. یکی دانش بنیادی[6] و دیگری دانش تجربی[7]  . قبل از هر چیز به دانش بنیادین نیاز داریم. برای آموختن یک زبان، بایستی واژه ها و معانی آن را آموخت وگرنه سخن گفتن بدان زبان شدنی نیست. در دیگر مشاغل و حرفه ها نیز چنین است. فروشندگان باید ویژگی های کالاها و خدمات را بدانند، خلبانان باید قراردادهای جهانی پیام دادن را یاد بگیرند. این نوع دانش، رسیدن به برتری را تضمین نمی کند، ولی بدون آن نیز نمی توان به برتری رسید. علاوه بر دانش بنیادی به دانش تجربی نیز نیاز داریم، دانشی را که نتوان از کلاس درس آموخت یا در کتاب های راهنما پیدا کرد. بلکه بایستی رفته رفته، خود را به نظم ویژه آن ها عادت داد. این نوع دانش عمدتا با تمرین حاصل می شود. هم دانش بنیادی و هم دانش تجربی بایستی مرتبط با زمینه هوشمندی فرد باشند وگرنه خطر آموزش های بی پایه و بدون ارتباط با زمینه هوشمندی، اینست که نیروی شگرفی را از انسان گرفته و مصرف می کنند که همچنان منابع مختلف را به هدر داده و نهایتا به استفاده از هوشمندی های طبیعی انسان صدمه می زند (باکینگهام و کلیفتون،2001).

افراد خلاق در حوزه فعالیت مربوطه از دانش لازم برخوردار می باشند. دانش مرتبط با حوزه مربوطه بیانگر آموزش[8] ، کارآموزی[9] ، تجربه[10] است که فرد در زمینه فعالیت مربوطه دارد. آموزش، فرد را در معرض تنوعی از تجارب، نقطه نظرات و مبانی دانش قرار می دهد تا استفاده از آزمایشگری و مهارت های حل مسئله  واگرا را  تقویت کرده و افراد را در جهت استفاده از دیدگاه ها ی متنوع و متعدد و ایجاد طرح های پیچیده تر، آماده کند. کارآموزی می تواند کارکنان را جهت چگونگی تولید ایده های تازه بعنوان قسمتی از آنچه که آنها انجام می دهند، راهنمایی کند. علاوه بر این، داشتن تجربه در یک زمینه (فعالیت مربوطه) یک جزء لازم برای موفقیت خلاق می باشد، زیرا فرد سطوحی از آشنایی برای انجام دادن کار خلاق، نیاز دارد (مال امیری،1386).

ج) مهارت فنی :

مهارت ها شکل ساختار یافته دانش کاری هستند که اکتسابی و قابل یادگیری می باشند. مهارت ها به آسانی بدست نیامده و بر اساس تکرار، تجربه و تمرین و بعبارتی بکار بستن دانسته ها بدست آمده و از درون می جوشند. مهارت ها، راه های مختلف اجرای یک نقش هستند. برای حسابداران، حساب کردن یک مهارت است. همچنین مهارت ها همراه هوشمندی طبیعی شما، ترکیبی بوجود می آورند که بسیار ارزشمند است (باکینگهام و کلیفتون،2001).

برخی از اندیشمندان از جمله آمابیل (1998)، دراکر (1991)، و فورد و گیویا[11] (1995) داشتن مهارت فنی را برای خلاقیت مهم می دانند. برای مثال، آمابیل معتقد است مهارت فنی در زمینه فعالیت مربوطه یکی از مهم ترین عوامل موثر در خلاقیت می باشد. به این معنی که فرد توانایی بکارگیری دانش حاصل از آموزش و تجربه را در انجام وظایف مربوطه (از جمله استفاده از ابزارها و تجهیزات مرتبط با فعالیت مربوطه) داشته باشد (مال امیری،1386). این مهارت از طریق کاربرد دانش، به تولید ایده ها و محصولات خلاق کمک می کنند. هر چند این مهارت ها برای خلاقیت کافی نبوده، اما بدون آنها نیز خلاقیت امکان پذیر نمی باشد (فورد،گیویا،1995).

[1]  Craft

[2]  Gallup

[3]  Talent

[4]  Knowledge

[5]  Skill

[6]  Factual Knowledge

[7]  Experimental Knowledge

[8]  Education

[9]  Training

[10]  Experience

[11]  Ford & Gioia