شرح دشواری های کتاب مهمان نامه ی بخارا نوشته فضل الله بن …

واحدیّه: اسم مصدر عربی، ذات حق را با جمیع صفات کمالیْه در نظر داشتن.(انصاری،۱۳۸۲:ص۶۴).
واحدیت از نظر صوفیه عبارت از محلی است که ذات در صفت تجلی می‌کند و صفت در ذات و به این اعتبار هر یک از اوصاف عین دیگری ظاهر می‌شود. مثلاً در منتقم عین خدا تجلی می‌کند و در خدا عین منتقم ظاهر می‌شود. (منتقم عین خدا و خدا عین منتقم است.) منعم عین خدا و خدا عین منعم است و همچین هنگامی که واحدیت در خود نعمت تجلی می‌نماید و نعمت عین آن است و آن نعمت و رحمتی است که در عین حال نقمت و قهر است. تمام اینها از نظر ظهور ذات در صفات و آثار آن است ولی به اعتبار فرق بین واحدیت و احدیت و الوهیت آن است که در احدیت چیزی از اسماء و صفات ظهور نمی‌کند و در واحدیت اسماء و صفات و مؤثرات آنها تجلی می‌نماید نهایت آنکه این امر به حکم ذات است نه به حکم اقتران آنها. و هر یک از آنها عین دیگری است در الوهیت اسماء و صفات به حکم آنکه هر یک از جمیع آنها استحقاق دارد ظهور می‌کند مثلاً منعم ضد منقتم و منتقم ضد منعم است. (تهانوی:ص۱۴۷۶)
بَرزخ: اسم عربی، (اصطلاح صوفیه) برزخ در اصطلاح سالکان روح اعظم را گویند و عالم مثال را که حائل است میان اجسام کثیفه و ارواح مجرده و دنیا و آخرت را نیز برزخ گویند و پیر و مرشد را نیز. (تهانوی:ص۱۴۸۴)
اَعیان: اسم عربی، حقایق ممکنات در علم حق تعالی، صور ممکنات در علم حق که حقایق موجودات است . اعیان ثابته ، در حکم آیینه اند که وجود حق به احکام اینان ظاهر و به صورت ایشان نموده شده است. آثارشان به وجود آمده و اعیان در عدمیّت باقی است. حکما اعیان ثابته را ((ماهیات))خوانند که از علم به عین نیاید. (انصاری،۱۳۸۲:ص۵۴)
اما جهت علم او بیان حقیقت : وجه علم [در نزد صوفیه] بیان حقیقت تجلی خداوند است از نظر ذات و صفات خود در همه مظاهر حضرات که، مرتبه جمع احدّیت و واحدّیت است. و محل حضور صفات و ارواح و برزخ و اعیان است. و جایگاه همه جلوه‌های خداوندی برحسب ادراک انسانی، آدمی است که مظهر کل است. (همه صفات خداوندی را در خود دارد).
لِهذا: قید مرکب عربی، از این رو، بدین جهت، بدین علت. (لغ)
فُصوص: اسم خاص، فصوص الحکم [نگینهای حکمتها] کتابی است به عربی از تالیفات عرفانی و حکمی شیخ محی‌الدین عربی (ف ۶۳۸ هـ .ق) و آن شامل ۲۷ فص است. مختصر فصوص الحکم را مؤلف به نام نقش الفصوص تألیف کرده و جامی این کتاب اخیر را با در نظر گرفتن اقوال مفسران دیگر آن خلاصه عقاید شیخ صدرالدین محمد قونوی شرح و تفسیر نموده و نقد النصوص فی شرح نقش الفصوص، نامیده است. (معین)
فَصّ: اسم عربی، نگینه. (لغ)
ابتدا به فص آدمی کرد: کتاب فصوص الحکم که دارای ۲۷ فص است، ابن عربی در آن، اولین فص را در مورد آدمی نوشت.
صَدر: اسم عربی، جزء اول از مصراع اول. (لغ)
تَصدیر: مصدر عربی، به اصطلاح عروضی، صنعتی از شعر را گویند که در آن کلمه اول شعر را در آخر آن مکرر کنند یا شعر را به کلمه‌ای ابتدا کنند که شعر ما قبل آن بدان منتهی شده. (لغ)
قصیده ابجدّیه: ر.ک ص۶۳/ س۴٫
حَضَرات: ر.ک ص۶۴/ س۱۱٫
در صورت تشبیه ترکیب او به حروف : اگر بخواهیم ترکیب انسان را به ترکیب حروف، که در عرف همان حروف ابجدست، تشبیه کنیم، باید انسان را به ابجد تشبیه کرد، زیرا که اصل کلمات از حرف ابجدست، همانگونه که حقیقت و اصل همه چیز در دنیا نیز آدمی است و از انسان مرکب می‌گردد. در نتیجه وجود آدم نسبت به کل موجودات مانند حروف ابجد، نسبت به کلمات است.
برین تقدیر: ر.ک ص۱۵/ س۳٫
مَعرفت: اسم مصدر عربی، شناخت. (لغ)
دقیقه: صفت عربی، نکته باریک، نازک کاری. (لغ)
اَسماءِ حُسنی: اسم مرکب عربی، اسماء خدای تعالی که نود و نه اسم باشد. (لغ)
نقاب هستی: اضافه تشبیهی.
هُویه ذاتیه: ترکیب اضافی، (اصطلاح صوفیه) هویه مرتبه ذات بحث را گویند و مرتبه احدیت و لاهوت اشارت است از آن. در انسان کامل گوید: هویت حق تعالی عین او است که ممکن نیست ظهور آن. هویت از لفظ هو گرفته شده که اشاره به غایب است و آن درباره‌ی خدای تعالی اشاره است به کنه ذات او به اعتبار اسماء و صفات او با اشعار به غیبوبت آن. (لغ)
شُهود: مصدر عربی، دیدن، معاینه. (لغ)
مُخَصِّص: صفت عربی، خاص کننده. (لغ)
احد المعنیین: یک معنی از دو معنی.
حدیث صحیح: ر.ک ص۸/ س۲۰٫
و در ضمن این ترغیب است بدانکه … : توجه به دیدن صورت و ترکیب انسان، تشویق به این نیز هست که انسان خودش را آماده کند تا مناسبتی که با پدرش، یعنی آدم دارد را دریابد، تا خودش هم محلی برای تجلی اسماء خداوند شود و خداوند نیز این هستی شخص که چون نقابی مانع دیدن او از حقایق می‌گردد را، بردارد تا فرد با هویت ذاتیه پروردگار، حضرات الهی را که در اصل آدم است، مشاهده کند. و ترکیب کلمه صورته در حدیث، که علما دو معنی برای آن در نظر گرفته‌اند، تنها یک معنی از دو معنی را ترجیح داده و خاص می‌کند.
راجِع: صفت عربی، بازگردنده. (لغ)
بِغایَت: قید مرکب، بنهایت و بسیار و بی‌اندازه. (لغ)
قامت کوتاه: ترکیب وصفی مقلوب، کوتاه قامت.
مستفات: ر.ک ص۱۲/ س۱۶٫
ترکیب: اسم عربی، هیئت و شکل و صورت. (لغ)
حُدوث: مصدر عربی، شدن چیزی که نبوده است، نو پیدا شدن چیزی، و این صفت مخلوقات است. (لغ)
جواهِر: اسم عربی، جِ جوهر، جوهر ماهیتی است که قائم به خود نباشد و وجودش حالّ در موضوع نباشد.به تعبیر دیگر ماهیتی است که چون در خارج یافت شود حالّ در موضوع یعنی حال در محل نباشد مانند جسم و احتیاجی به حال نداشته باشد .مثلاً جسم قائم به خود است ،اما شکل و رنگ و سردی و گرمی اعراض حالّ در آن هستند و نیازمند و قائم و وابسته به جسمند.(خوانساری،۱۳۷۶،۸۹)
مُمکن الوجود: اسم مرکب، آن است که نه وجودش ضروری و نه عدم آن ضروری بود و آن مخلوقات است. (لغ)
مُرَکَّب: صفت عربی، آنچه از دو یا چند جزء تألیف شده باشد مرکب گویند و ضد بسیط است. (علوم عقلی: ۵۴۳)
مَبانی: اسم عربی، مضامین. (لغ)
مَطلَع: اسم عربی، به اصطلاح شعرا بیت اول از غزل و قصیده را مطلع و بیت دوم را حسن مطلع و بیت آخر را مقطع خوانند. (همایی،۱۳۸۸:ص۹۴)
و علما از آن جهت که مستفاد از … : علما به خاطر اینکه، آنچه از لفظ صورت مستفاد می‌شود، هیئت و شکل ظاهری و حدوثی بودن آن است، و اینکه صورت یکی از جوهرهایی است که ممکن الوجودند و همچنین از چند جزء ترکیب یافته و بسیط نیست، و همه‌ی اینها جزء صفات مخلوقات است نه خالق، بنابراین علما معنی اول را که ضمیر صورته به آدم برمی‌گردد، ترجیح می‌دهند. و درین قصیده نیز به خاطر ترجیح دادن یکی از دو معنی، به شکل و هیئت صورت اشاره شده است.
چون بیان مبداء حصول … : در این بیت چون شاعر، مبداء رسیدن به ابجد که همان ترکیب کامل و جامع آدمی است را سرود، در بیت بعد اشاره به حروف ابجاد می‌نماید.
بیت

دانلود متن کامل این پایان نامه در سایت abisho.ir