سایت مقالات فارسی – شرح دشواری های کتاب مهمان نامه ی بخارا نوشته فضل الله بن …

همین خصیصه ی تعصب او را به فردی کینه جو و ناآرام تبدیل کرده که دائماً به مبارزه و جنگ با صفویان فکر می کرده و روحیه ای نا آرام داشته باشد. این تعصب شدید او را آقای اقتداری به نحوی تلطیف شده چنین گزارش کرده اند:
(( اما بعضی مراجع او را به شدت در مذهب تسنن تا به حد افراط معرفی کرده اند تا جائی که آنچه به وی نسبت داده اند خود با مذهب تسنن منافات دارد. و نمی توان بدون تامل این نسبت ها را باور کرد. هر چند تحت تاثیر شدید عوامل زمان و محیط و موقعیت و مقام خودش حس طرفداری از امرای آق قوینلو و تمسّک شدید به مذهب او را طبعاً به مبارزه با صفویان ناگزیر می کرده و از این رو راه عناد و مقاومت در پیش گرفته و از اشعار وی در تحریص سلطان عثمانی بر علیه صفویان پیداست که تا حد افراط غرق این مبارزه شده اما دور از انصاف است که عناد او نسبت به شاه اسماعیل به عناد نسبت به اهل بیت تعبیر گردد. که احترام او نسبت به اهل بیت از مؤلفاتش واضح و آشکار است و از یک شخص متدیّن از هر فرقه باشد جز این نتواند بود. مسلماً این نسبت بنا به مقتضیات زمان به طور اغراق آمیزی شهرت یافته است مخصوصاً از دو جهت یکی اینکه ردّی بر نهج الحق علامه ی حلی نوشته است که نوشتن آن هم از مقتضیات زمان بوده، (یعنی از نظر خود وی) هر چند در این کتاب از جاده ادب خارج نگشته و علامه ی حلی را به بزرگواری و فضل یاد کرده ولی چنین کتابی مقتضی زمان نبوده (یعنی از نظر صفویان) دوم اینکه او و پدرش و خانواده اش از بزرگان و سران دولت آق قوینلو بوده اند))( اقتدرای،۱۳۳۴ :۱۹۱)
و آقای محمد امین خنجی می نویسد: ((ناگفته نماند که فضل الله بن روزبهان ، در ردیف آن عده از علمای شافعیه باید محسوب شود که بعضی از مؤلفین کتب رجال چون از احوال آنان گفتگو می دارند نسبت تشیع به آنها می دهند ، ولی این شخص که غلوش در محبت و ولای اهلبیت بیش از دیگران است متهم به دشمنی و تبری شده است. پس باید دید که علت واقعی این اتهام بیجا و خلط مبحث از کجاست ؟
علت نخست آن است که او و پسرش جمال الدین از سران و مقربین در دولت آق قوینلو بوده اند….ودوم به علت آنکه مورد دشمنی و مبارزه مسبوق به سابقه مهم تری است و آن این بود که قبل از قیام شاه اسماعیل انتقادات سخت و شنیعی از پدر و جد شاه اسماعیل در عالم آرا نوشت و البته داعی بر نکوهش آنان ، ظهور آشوب و اخلال در امور بود نه موضوع مذهبی.)).(خنجی،۱۳۳۵،ج۴: ۱۷۹)
سخاوی استادِ فضل الله ، در کتاب خود معروف به « الضوء اللامع لاهل القرن التاسع» در مورد فضل الله چنین می نویسد: « درفنون مختلف عربی و معانی و اصولین (= اصول الدین و اصول الفقه) و غیرها سرآمد اقران شد. در زندگی حسن سلوک داشت و ایام را با تقشف و توجه می گذراند، لطف معاشرت داشت و در طرح مسائل قوی دست بود، ذوقی سلیم داشت و با قناعت خو گرفته بود. (ستوده،۱۳۵۵: مقدمه)
۳– جبرگرایی: نویسنده به جبر اعتقاد دارد و این از فحوای کلامش ظاهر و آشکار است.
شایستی آن زحمات و شداید روی نمی نمود و آن بلیّات و آفات از مکمن غیب ظهور نمی یافت و لیکن دست تقدیر« والقمر قدرناه منازل حتی عاد کالعرجون القدیم» چنین قضا فرموده بود.(همان :۱۳۲)
هر آینه برحسب جریان تقدیر الهی بعد از بلوغ مرتبه کمال از دشت قبچاق بیرون آمده .(همان:۱۵۱)
۲-۳-۳- ویژگی های ادبی
۱- آرایه ی سجع: در توصیفات این متن ،گاهی با آرایه سجع مواجه می شویم که نویسنده با هنرمندی و زیبایی آنها را به کار برده است.
چنگال او از مخالب موت کنایتی و منقارش از دم سنان تیز حکایتی (مهمان نامه: ۱۵۰)
هر ملامتی از دشمنان سلامتی و ایذا و کفایتی نصرت و هدایتی.(همان :۱۴۹)
ذنب بر فوق چسبانیده و قرن خود را در میان پشت خسبانیده.(همان:۱۳۴)
گل چهره خوبان را وقت نجات در عرق گیرد و در هرات روزی هزار زیادت از او بمیرد.(همان:۱۴۰)
گویی فلکی است تمامی اجزای او انجم سیم گون، یا مجره ایست سحابیات او یک طبق مملو از کواکب گردون . (همان:۱۱۶)
سینه که محل ترداد نفس و موضع هواکش این قفس است.(همان:۱۳۲)
آرایه موازنهاین آرایه در این متن به خصوص در قسمت توصیفات، کاربرد بالایی دارد.
ستاره های شب نیلگون در چشم بی خواب این محزون قطرات سرشک نمودی در شب فراق از دیده ی مجنون ریخته (مهمان نامه:۱۳۶)
در ایام بهار، نهار او در طیب نسیم عنبر شمیم می گذرد.(همان:۱۴۲)
باز با تن دردمند و بدن مستمند بر پشت سمند می نشستم.(همان:۱۳۶)
صدای او همچو صور تن مرده را به عوض نزول در تحت قبور مبتلا به حلول برفوق ستور گردانید.(همان:۱۳۸)
متوقع بود که امدادات متواتره و اسعادات متتالیه وصول یابد(همان:۶۳)
۲- آرایه جناس : انواع جناس در این کتاب استفاده شده است، اما تنها انواع پر کاربرد آن را در مقدمه با ذکر مثال ، می آوریم.
جناس تام:
رستم دستان به صد هزار مکر و دستان.(مهمان نامه: ۱۲۳)
خود را همچو یخ بر جای بسته و همچو برف در میان آب بسته نشسته دیدی.(همان :۱۱۱)
باد در وی دهد صدای نفیر نی او را بود نوای نفیر (همان:۱۱۶)
اگر کسی ساعد از آستین بنمودی جهت آن که زین را تنگ کشد، از یخ ساعد بلورین بودی که عاشق را در بر تنگ کشد.(همان:۱۱۱)
جناس مرکب:

بیا نوبت بخت کوجم بگو
کوجم:اسم خاص. جم:اسم خاص .
فریدون کجا رفت و کو جم بگو

(همان :۱۲۳)