شرح دشواری های کتاب مهمان نامه ی بخارا نوشته فضل الله بن …

خراسان: ر.ک.ص۵/س۲۱٫
متوجه شدن : ر.ک.ص۳۸/س۲۰٫
غازی: ر.ک.ص۳۶/س۸
فَتوی: اسم عربی، فرمان فقیه و مفتی. (لغ)
ایشان بت می پرستند: مرجع ضمیر ایشان، قزاق است.
حضرت خان فتوی را سپردند: فرمان فقیه مبنی بر اینکه این جنگ، جنگ دینی است و هر کس بجنگد در راه خدا جنگیده، را به عاملان سپردند تا به مردم اعلام دارند.
شهر شوال: ر.ک.ص۱/س۵٫
سنه اربع عشره و تسعمایهسال ۹۱۴٫
متوجه شدن: ر.ک.ص۴۳/س۱۲٫
رکاب: ر.ک.۲/س۵۵٫
همایون: ر.ک.ص۱/س۱۴٫
العود احمد: چون باریتعالی او را از اکرام نفوس در مناقب و مفاخر شناخت لاجرم از برای وی احمدِ انواع منایا و احسن اقسام رزایا مقدر ساخت. (لغ)
رُکوب: مصدر عربی،؛ برنشستن. (لغ)
سَمَند: اسم، اسب زرده (لغ)
فَرَس راندن: اسم مرکب عربی، اسب تاختن و پیش رفتن. (لغ)
فرس عزم: اضافه تشبیهی
مَراکِب: اسم عربی، آن چیزها که بر آنها سوار شوند. مَرکَب. (لغ)
مواکب: ج موکب، گروه های سواران و لشکرهای سواران. (لغ)
عالیحضرت خان جهان و مراکب…: پادشاه همراه با لشکریانی که همه نشان از عزت و پیروزی داشتند و سوار بر مرکب بودند، روز دوشنبه…
مدینه بخارا: ر.ک.ص۱/س۵٫
خواجه بهاء الدین نقش بند: اسم خاص، خواجه بهاء الدین محمدبن محمد بخاری. از اکابر عرفا و صوفیان قرن هشتم و مؤسس طریقت نقشبندیه است خواجه علاء الدین عطار و خواجه محمد پارسا از مریدان اویند. کتاب دلیل العاشقین در تصوف و کتاب حیات نامه در وعظ و نصیحت از اوست. وی به سال ۷۹۱ یا ۷۹۰ هـ.ق در مولد خویش دیه قصرعارفان از توابع بخارا درگذشت. (لغ)
فَرسنگ: اسم، قدری باشد معین از راه و آن به مقدار سه میل است و هر میلی چهارهزارگز باشد و طول هرگزی به قدر بیست و چهار انگشت دست باشد. (برهان)
مَوضِع: اسم عربی، مکان، محل. (لغ)
قصر عارفان: اسم خاص، دیهی بر یک فرسنگی شهر بخارا بوده، و ابتدا قصر هندوان نام داشته است. (لغ)
افق مکرمت: اضافه تشبیهی.
مُوَشَّح: صفت عربی، آراسته، آرایش داده شده . (لغ)
صَدر: اسم عربی، بزرگ، مهتر، رئیس. (لغ)
خواجه ابوالنصر پارسا: اسم خاص، ابونصر بن محمد پارسا، (برهان الدین ، نصیرالدین، حافظ الدین). از مشایخ سلسله نقشبندیه . درسال ۸۲۲ هـ بعد از فوت پدرش (خواجه محمد پارسا) در هر دو قسمت شریعت و طریقت جانشین وی شد. (بزرگان ایران و اسلام : ۶۴۲)
اکابر: ر.ک.ص۱۲/س۳٫
هَرِم: صفت عربی، نیک پیرخرف، سخت پیر و کلانسال. (لغ)
اقبال کردن: مصد رمرکب عربی، روی آوردن، متوجه شدن. (لغ)
فَرض عین: اسم مرکب عربی، واجب عینی، آنچه بر هرکس واجب باشد، واجب عینی بر خلاف واجب کفائی چیزی است که بر همه و برفرد فرد آحاد مکلفان واجب است مانند نماز، روزه. (لغ)
فَرض کِفایت: اسم مرکب عربی، واجب کفائی، آنست که واجب می شود بر جزء غیر معینی یا بر کلی که اگر جزئی از آنها به تکلیف خویش میل نمایند تکلیف از بقیه ساقط است (لغ)
مُذهبین: اسم خاص،ذهبیون، نام جماعتی از محدثین است. (لغ)
شَرع: اسم عربی، دین ، مذهب . (دهخدا
نَفیرعام: اسم مرکب عربی، قیام عامه مردم برای جنگیدن با دشمن . (لغ)
حالی : قید، اکنون، این زمان (لغ)
کوفین: اسم خاص، نام محلی ظاهرا در بخارا. (لغ)
فَرض: اسم عربی، آنچه خداوند بر بندگانش واجب کرده است . (لغ)

حتما بخوانید :   تحقیق - اجرای طراحی آموزشی مبتنی بر بازی و تاثیر آن بر هوش میان فردی ...

دانلود متن کامل پایان نامه در سایت jemo.ir موجود است