فایل دانشگاهی – شرح دشواری های کتاب مهمان نامه ی بخارا نوشته فضل الله بن روزبهان خنجی- قسمت …

اَنام : اسم جمع عربی، خلق (لغ)
اَجَّل: نعت تفضیلی عربی، اعظم، عظیم القدرتر، بزرگوارتر (لغ)
دَیَّان: اسم خاص ، از اسمهای خدای تعالی است به معنی حَکَم وقاضی (لغ)
در دنیا ظل اجل : پادشاه اسلام، که در دنیا سایه‌ی خداوند بزرگ و قاضی است و در آخرت در زیر سایه‌ی پروردگار مهربان خواهد بود.
مُستَظِل: صفت عربی، سایه نشین (لغ)
مُخَلَّد : صفت عربی، جاوید و جاویدان و دائم (لغ)
مُستَدام : صفت عربی، پیوسته پاینده (لغ)
اگر نه امر عالی بودی: اگر دستور خان عالی مقام (محمد خان شیبانی) نبود، من بی مایه و ناتوان و بی علم ، کی می‌توانستم در این پایه‌ی رفیع سخنرانی کنم.
جایی که عقاب …. : جایی که حتی عقاب نیرومند توان وجود و حضور نداشته باشد، کاری از پشه که بسیار ضعیف است، بر نمی‌آید. وقتی محمد خان شیبانی که عالم است حضور داشته باشد، حتی از علمای بزرگ(همچون من) سودی نمی‌رسد. این بیت از سعدی می‌باشد.
الحمد الله…: سپاس خداوندی، پروردگار عالمیان و درود خدا بر سرور ما محمد و جمیع خاندان و اصحابش.
هرات: ر.ک ص ۱/ س ۶
مَبادی: اسم عربی، ج مبداء آغاز‌ها (لغ)
قزاق : ر. ک ص ۶ / س ۴
باعِث : اسم عربی، انگیزنده (لغ)
داعی: اسم عربی ، سبب و علت (لغ)
والتوفیق من الله الکریم : و توفیق از خدای بخشنده است.
۳-۶- ذکر امور ی که داعی شد به غزای قزّاق
خانان قزاق از اولاد خان جهان چنگیزخانند و این فقیر در نسب نامه حضرت خلیفه الرحمن خان یاد کرده‌ام که پادشاه عالم چنگیز خان را چهار پسر بوده، بزرگترین ایشان را یوجی خان گفتندی و او را سیزده پسر بوده، از جمله شبان بهادر خان و او را سه فرزند بوده، یکی بانیال بهادر و او را ده پسر بوده، پنسوبوقایکی و او را پنج پسر بوده، یکی جوجی بوقا و او را یک پسر بوده ، باداغول و او را شش پسر بوده ، منک تیمور خان یکی و او را دو پسر بوده، پولاد سلطان یکی و او را سه پسر بوده، ابراهیم سلطان یکی و خضرخان یکی، ابراهیم سلطان را یک پسر بوده، دولت شیخ سلطان و او را یک پسر بوده، ابوالخیر خان، خان جهان مستریح در جوار ملک رحمن و او را ده فرزند دلبند ارجمند بوده، حضرت سلطنت پناه شاه بداغ سلطان یکی و آن حضرت صدف درّ شاهوار وجود عالیحضرت خلیفه الرحمان و امام الزمان ابوالفتح محمد الشیبانی خان خلد الله ظلال خلافته ما اختلف الملوان است. و هم زاد این گوهر نامدار درّ وجود حضرت سلطنت پناه، فضایل دستگاه، محمود سلطان و طایفه ی از جماعت منسوب به ازبک که از مشاهیر الوس چنگیز خانند، امروز یکی شبانیان اند که حضرت خان پدر بر پدر خان ایشان بوده و هستند. دوم طایفه ی قزاق که در قوّه و بأس مشهور آفاقند. سیوم جماعت منقت که ایشان پادشاهان حاجی ترخانند. و یک حدّ مملکت اوزبک منتهی به بحرمحیط می‌گردد و یک حدّ به ترکستان و یک حدّ به دربند و یک حدّ به خوارزم و یک حدّ به استرآباد و تمامی این زمین محل ییلاق و قشلاق اوزبک است و خانان این سه طایفه را همیشه با یکدیگر نزاع ست و هر یک قصد دیگر کنند و چون غالب شوند یکدیگر را فروشند و به اسیری برند و مال و اهل را در میان خود حکم اولجه حلال شمرندو اصلاً از آن احتراز ننمایند و اگر کسی انکار کند که این قوم خود را چرا می‌فروشید از آن تعجب نمایند و گویند: این مرد سرسام دارد که اولجه را اعتبار نمی‌کند و کرا خود یارا باشد که با ایشان گوید که این اهل من است بعد از ثبوت آنکه اولجه است و بیع ایشان در غالب آن جماعات شایع، بی منع مانعی و انکار منکری و در این جمیع طوایف خانان بسیار با اعتبار موجوداند و هر طایفه بزرگان نامدار از اولاد چنگیزخان را سلطان نامند و آنکه از همه بزرگتر باشد او را خان نامند.و خان یعنی بزرگ پادشاهان و حاکم ایشان که در طاعت او قرار داشته باشند.
فی الجمله گروه قزاق، تمامی الوس چنگیزخانند وخانان و سلاطین ایشان از اولاد چنگیزخان و با شبانیان که اجداد حضرت خانند سمت قرابت واتصال دارند و همچنین جمیع سلاطین که اساطین جهان اند قرن الله سلطنتهم بالخلود فی الاحسان، در این سال در بخارا جمع شده بودند ،نسب ایشان به حضرت خان می رسد در شجره نسب چنانچه علی حدّه مرتب گشته. چون ایام عید منقضی شد عالیحضرت خان به رسم مشاوره و به زبان ترکی جانقی با سلاطین عظیم المقدار اقدام فرمود و در باب یورش ممالک قزاق سخن فرمود و ایشان را به اتفاق در آن باب و سبق در مواقف جهاد تحریض و تحریص نمود، چه درسال گذشته ازیشان اساءهادبی صادر شده بود و اولاد خبش سلطان به تاخت ولایت بخارا و سمرقند آمده بودند و از بلاد اسلام برده برده بوند و در میان خود بیع و شرای برده مسلمان جایز داشته و سلاطین ایشان تمکین این معنی کرده و علامت استحلال این کبایر از حلیه احوال ایشان ظاهر و پیدا و تمکین یکدیگر در غارت شعوا که فرموده «لاترجعوا بعدی کفّارا یضرب بعضکم رقاب بعض» از آن نهی فرموده بر ناصیه احوال ایشان هویدا، حضرت خان فرمودند اکنون چون به توفیق الله تعالی میزبان قضای الهی و لطف نامتناهی جمعی سلاطین اولاد ابوالخیرخان را در بخارا جمع کرد و مراحم و عواطف خسروانه خزاین نعم و احسان برحسب تفاوت طبقات سلاطین انعام فرموده وابواب انعامات بر هر یکی علی مقادیر درجاتهم گشوده و دست تقدیر رسوم میزبانی بجا آورده و مهمانی لایق هر یک را در بخارا فرموده و اسباب دولت آماده ساخته، چرا فایز به غزای قزاق نگردیم و جزای اساءت ادبی که از ولد خبش، که از اکابر سلاطین قزاق است بظهور آمده در دامن بی ادبی ایشان ننهیم و بنیاد خانه حشمت ایشان را به باد فنا برندهیم؟ جمیع سلاطین نامدار و خواقین عالیمقدار از آل ابوالخیرخان که هریک پادشاه تختی نامدار و مَلِک با اقتدار قطری از اقطار مشرقند با لشکرهای بی حساب آماده که عقل را از کثرت و زینت و شوکت هر یک تعجبهاست در مقام طاعت و خدمت درآمدند و سرطاعت فرود آوردند و بر رای شریف آفرین گفتند. دیگر روز عالیحضرت خان با علمای ماوراء النهر و خراسان فرمودند و این فقیر نیز حاضر بودم که فتوی نویسید در باب قزاق که کسی که متوجه غزای ایشان گردد غازی باشد یا نی، و فرمودند که ایشان بت می پرستند، علما چون دیدند که موجبات کفر از قزاق صادر شده فتوی دادند که اگر قزاق چنانچه ثابت شده کافرند،؛کسی که با ایشان غزا کند ثواب غزاه با کفّار داشته باشد. حضرت خان فتوی را سپردند و روز جمعه پنجم شهر شوال سنه اربع عشره و تسعمایه متوجه غزای قزاق گشته، جمع سلاطین را دستور دادند که به ممالک خود بازگردند و در ترکستان خود را به رکاب همایون رسانند. وحضرات سلاطین کامکار به اطراف ممالک خود «العود احمد» خواندند و به عزم رکوب سمند جهانگیری فرس عزم را تیزگام راندند و عالیحضرت خان جهان مراکب مواکب عزّ و اقبال روز دوشنبه هشتم شهر شوال از مدینه بخارا صبحگاه سوار شده، متوجه فرار خواجه بهاء الدین نقش بند شدند که در دو فرسنگی شهر بخارا واقع است و اسم آن موضع قصر عارفان. اول طلوع آفتاب این روز که همچو آفتاب از افق مکرمت برآمده، عازم جانب شرق بودند و روی دولت واقبال به عزم فتح بلاد شرقی فرموده از منزل اقبال بیرون فرمودند.
و محفل همایون موشّح شد به وجود حضرات امرا و علماءِ بزرگ و اکابر بخارا و هرات و صدر مردم ماوراء النهر. در مجلس جناب شیخ الاسلام اکرم خواجه ابوالنصر پارسا از اولاد خواجه پارساءِ بزرگ بودند و این فقیر با اکابر خراسان در یک طرف بودیم؛ چون مجلس همایون استقرار یافت این فقیر به عرض رسانید که امروز دوشنبه است و اکثر سفرهای حضرت پیغامبر صلی الله علیه وآله وسلم در روز دوشنبه بوده است عزم غزا در دوشنبه موافق سنت است و حضرت پیغامبر صلی الله علیه وسلم چون لشکری به جایی فرستادی، فرمودی: طفل و زن و پیر و هرم را مکشید ، غزا کنید در راه خدای تعالی بعد از آن اقبال کردم به خواجه پارسا و گفتم: علماءِ خراسان فتوی داده اند که این سفر غزاست بر حسب آنچه ثابت شده از بت پرستی ایشان و حلال شمردن برده، اکنون این غزا فرض عین است یا فرض کفایت؟ خواجه پارسا فرمود: ظاهراً فرض کفایت باشد، زیرا که حاصل می شود کفایت به جماعتی که می روند فقیر گفتم: به غلط فرمودید فرض عین است، زیرا که اتفاق مذهبین است که هر گاه که کفّار به ناحیه از نواحی بلاد اسلام فرودآمدند بر همه کس واجب می شود غزا با ایشان و این را در شرع نفیرعام گویند وایشان حالی به ناحیه کوفین و ولایت بخارا توجه دارند و وقت سفر ایشان است و برده از بلاد اسلام خواهند برد، بر همه کس فرض باشد که توجه به ناحیه ایشان کند. یاران ساکت شدند فقیر به عرض رسانیدم: که همراه حضرت خان درین سفر بودن بر همه کس واجب شد، حضرت خان تکبیری فرمایند که درین سفر فقیرعزم تخلّف از خدمت ندارم وقبل از آن با عالیجناب خواجه محمود صاحب دیوان گفته بودم که هنگام مجال عرض کند که فلان از خدمت جدا نمی شود تا در قدم متوجه طرف عراق گردد، چه فتح طایفه قزل برک و دشمنی با ایشان و مقاتله با مردم صوب ایشان بسیار فاضل تر است از غزا با کفّار افرنج که هیچ تردد در کفر ایشان نیست، چه جای قزاق که کلمه شهادتی درست در میان ایشان هست و اتفاق علمای روم و حرمین است با این فقیر در آنکه فتوی داده ام که طایفه کلاه سرخ بدتر از کفّار افرنجند و مقاتله با ایشان افضل از مجاهده با کفار افرنج زیرا که اول که غزای فرنگ است فرض کفایت است حالی و این فرض عین، دیگر آن مقاتله با کفار اصلی است واین مقاتله با محدثان کفر در بلاد اسلام بعد از آنکه اکثر بنای اسلامی ست و چون دانستم که فتح قزاق به وجهی موقوف علیه غزای قزل بورک است و مقدمه واجب واجب غزای قزاق را بر خود واجب دانسته در زیر علم حضرت امام زمان و خلیفه الرحمان روانه شدم و روز چهارشنبه خود رابه موکب همایون رسانیدم در قرب مزار حضرت خواجه و بالله التوفیق واله المنه. (مهمان نامه: ۴۱-۴۵)
توضیحات :
داعی: ر.ک.ص۴۰/س۷٫
قزاق: ر.ک.ص۶/س۴٫
چنگیزخان: ر.ک.ص۲۲/س۲۰٫
فقیر: ر.ک.ص۷/س۴٫
نَسَب نامه: اسم مرکب، نژاد نامه، شجره نسب. (لغ)
در این قسمت ، نویسنده شجره و نسب نامه محمدخان شیبانی را ذکر می کند که اینگونه مرتب می گردد:
چنگیزخان
منک تیمورخان یکی
باداغول
ابراهیم سلطان یکی
یکی بانیال بهادر
یکی جوجی بوقا
شبان بهادر
یوجی خان
پولاد سلطان یکی
پنسوبوقایکی
دولت شیخ سلطان
ابوالخیرخان