شرح دشواری های کتاب مهمان نامه ی بخارا نوشته فضل الله …

بی تَعَلُل: بی درنگ،
مُفصِح: صفت عربی، پیدا و آشکار. (آنندراج)
پس قول کن  : آیه کن فیکون نشان از این است که اگر خدا چیزی بخواهد سریعاً انجام می گیرد، و نشان از ایجاد اشیا به صورت یکبارگی نیست.
مُناقِضِِه: اسم مصدر عربی، ابطال یکی از دو قول با دیگری. (لغ)
سریعُ النِفاذ: صفت مرکب عربی، زود انجام گیرنده.
جازِمه: صفت عربی، تانیث جازم، عزم استوار کننده. (لغ)
حقیقت محمدی: اسم مرکب عربی، اصطلاح عرفانی ،مراد از حقیقت محمدیه به اصطلاح متصوفه وعرفا عبارت از ذات احدیت است به اعتبار تعین اول و مظهر اسم جامع الله است و چنانکه الله به حقیقت و مرتبت مقدسه بر جمیع اسماء ظهور و تجلی نموده است انسان کامل که مظهر اسم کلی الله است باید که به ذات و مرتبت بر باقی جمیع مظاهر مقدم باشد پس جمیع مراتب موجودات که مظاهر اسماء الله اند مظهر انسان کامل باشند و حقیقت انسان مشتمل است بر جمیع اشیاء(اشتمال الکل علی الاجزاء).(معارف اسلامی،جلد۲،ص۲۹۶)
مَحتِد: اسم عربی، اصل. (اقرب)
مُجَلّا: صفت عربی، ظاهر و هویدا شده. (لغ)
عینیه: صفت نسبی، اصلی و حقیقی و خالص. (لغ)
کَتمِ عَدَم: اسم مرکب عربی، جهان نیستی (که در پرده ی اختفا است). (معین)
اَعیانِ ثابته: اسم مرکب عربی، صور اسماء الهی و صور علمیه. (لغ)
در ایام سته الهیه  : در شش روز آفرینش الهی، که محل جلوه ی مظاهر آشکار آفرینش از پرده ی عدم به صحرای هستی و محل آشکار شدن آفریده هاست. از عالم وحدت خداوند به عالم کثرت آفریده ها. چنانکه اراده ی باغبان ازلی اقتضا کند.
قَلَم: اسم، صدرالدین گوید: ذات باری تعالی ابتدا جوهر مجرد قدسی آفرید و به توسط او جوهر قدسی دیگر آفرید و همین طور به طور مترتب در کمال و شرف و بالجمله هر یک از عقول طولیه علت وجود موجود عقلی و نفسی دیگر است و از این جهت از هر یک از عقول مجرده طولیه و نفوس و افلاک می توان تعبیر به قلم کرد و قلم اول که عقل اول باشد ملک مقرب عقلی و قلم اعلی است و بالجمله عقول را به اعتبار آن که واسطه ی در فیضان صور علمیه اند بر نفوس کلیه فلکیه و موجب موجود آن ها هستند قلم گویند. (فرهنگ علوم عقلی: ۴۳۶)
نفس: اسم، شخص انسان، ذات. (معین)
عَهد: مصدر عربی، شناختن. (لغ)
تَنکیر: مصدر عربی، ناشناس ساختن. (لغ)
تَخصیص: مصدر عربی، خاص کردن، ضد تعمیم. (لغ)
قَرینه: صفت ، آنچه که دلیل باشد برای فهم مطلبی یا پیدا کردن مجهولی یا رسیدن به مقصدی، علامت، نشانه. (معین)
فَحوا: اسم عربی، مقصود از سخن. (لغ)
والله اعلم و به التوفیق: خداوند داناتر است و توفیق از اوست.
بخارا، هرات: ر. ک ص ۱ / س ۴-۵٫
استطراد: مصدر عربی، سوق دادن کلام بر وجهی که لازم شود تا آخر، در حالی که مقصود اصلی آن نباشد. (لغ)
والتّکلان علی الله الاحد: توکل بر خدای یکتاست.
۳-۵- ذکر موعظه ی هرات
روز جمعه از جمعات شهر ربیع الآخر سنه اربع عشره و تسعمایه هنگامی که فقیر به آداب جمعه بعضی قیام نموده بودم و می خواستم که به بعضی دیگر اقدام نمایم،؛ پیک فرخنده بال از جناب حشمت و حضرت خلافت به طلب فقیر رسید، مضمون رسالت آن که امروز جمعه در مسجد حضرت خان که آن را در صفه ی حضرت سلطان حسین میرزا فراگرفته اند حاضر می باشد . فقیر بعد از اتمام سنن جمعه متوجه آن شدم و هنگامی در آمدم که حفّاظ به تلاوت کتاب الله المجید مشغول بودند. حضرت خان اشارت فرموده بر طرف یسار جای دادند، چون ادای فریضه ی جمعه فرمودند، به طرف فقیر التفات فرموده، فرمودند: به موعظه اقدام نمایید. فقیر عرض کردم که شیوه ی وعظ نمی دانم ولیکن حدیثی بر منبر بخوانم. اشارت عالی رسید که بر خوان. بر منبر بالا رفتم و حدیث برخواندم چون مضمون آنچه در شرح حدیث گفتم حالی در خاطر دارم درین مقام قریب به صورته ذکر می کنم.
به اسنادنا المشهور الی المولی الامام الشیخ الهمام ابی عبدالله محمد بن اسمعیل البخاری به اسناده الی رسول الله صلی الله علیه سلم انه قال «سبعه یظلّهم الله تحت ظله یوم لا ظلّ الا ظلّه، امام عادل و شاب نشأ فی عبادهالله و رجلٌ قلبه معلق بالمساجد اذا خرج منها حتی یعود الیها و رجل دعته امرأه ذات حسب و جمال فقال انّی اخاف الله و رجلان تحابا فی الله اجتمعا علیه و تفرّقا علیه و رجل ذکر الله خالیا ففاضت عیناه و رجل تصدق به صدقه فاخفاها حتی لاتعلم شماله ما تنفقه یمینه» حضرت پیغمبر صلی الله علیه و سلم می فرماید: هفت کس اند که جای می دهد خدای تعالی ایشان را در زیر سایه ی خود روزی که هیچ سایه نباشد به جز سایه ی او علما در معنی سایه خدای بعضی فرموده اند کنف و حمایت اوست، یعنی چنین کسان را در سایه ی عنایت و کنف حمایت خود جای می دهد و بعضی فرموده اند مراد سایه ی عرش خداست، یعنی هفت کس را خدای تعالی در سایه ی عرش خود جای می دهد روز قیامت و آن روزست که هیچ سایه نیست به غیر سایه ی او. اگر معنی سایه حمایت باشد، مراد آن که آن روز هیچ حمایت غیر حمایت حق تعالی نباشد و کسانی که امروز در دنیا حمایت نفس و مال خود و مردمان توانند کرد آن روز دست از کار حمایت باز دارند و کار حمایت را به پروردگار اکبر گذارند نه پادشاهی تواند گلیم خود را از غرقاب بلا بیرون کشید و نه جهان پناهی را مقدرت باشد که حمایت نفس و مال خود کند. مردمان در آفتاب محشر بی حمایت مانده و آیت «یوم یفرالمرءِ من أخیه و امه و صاحبته و بنیه» خوانده. حامی لطف الهی به حمایت درآید و بنده را در پناه کرم و عفو جای نماید و به معنی دوم که مراد از سایه ی خدا سایه ی عرش خداباشد،مراد آنکه هفت کسند که خدای تعالی ایشان را جای می دهد در سایه ی عرش خود، روزی که هیچ سایه نیست به غیر سایه ی او یعنی همه کس در آفتاب محشر در مانده فرس تحیّر در دریای عرق رانده، ایذای گرمای محشر بر سر و زحمت و شدت و اضطراب در بر. ناگاه از جناب لطف رحمانی خطاب یزدانی در رسد که ای امام عادل که مردمان را در پناه حمایت خود جای دادی و در صفه ی فراغ، باب راحت به روی ساکنان سایه ی حمایت خود گشادی، امروز در این سایه ی حمایت بیاسای و در سایه ی عرش ما جهت امن از آفتاب محشر در آی، چون در فرشت پادشاهی دادیم و به الهام عدل دلت را آگاهی دادیم امروزت در پناه محشر در آوریم و درین مقام که همه از پای در افتاده اند ترا بر سر آوریم، عرش ما را مستقر قرار ساز، چون در فرش ما بندگان را از تو قرار بود. در پناه حمایت ما سر برافراز، چون در جاه و حمایتت رعیت از تو سرافراز شدند. سایه ی عرش پایه بودی، امروز سایه ی عرش پایه ی جاه تست و پناه دردمندان بودی امروز سایه ی حمایت ما پناه توست. هرکه قصد بارگاه تو می کرد تا دیدارت بیند و گل راحت از گلشن افضالت چیند، سایه ی جناح خلق و تواضع برو می گستردی، لاجرم امروز که قاصد بارگاه ما شده ی دیدار خود ترا نماییم و گل رضا و قبول از گلشن رغبت و خشنودی بر تو افشانیم. چون لسان نبوت قرین سید و سرور و مهتر و بهتر، هفت کس را که موعد قرارگاه ایشان مستقر عرش رحمن است به طریق اجمال یاد فرمود تفصیل ایشان را می فرماید.امام عادل،یکی از آن هفت نفر عرش مقرّ مغفرت مکرّ امام عادل است، یعنی پادشاه اسلام که مستجمع شرایط آن را امام خوانند چون متصف به عدالت باشد و چنین کس اول این طایفه ی ناجیه است زیرا که او عالم را در پناه سایه عدالت در آورده و مردمان ر از شدت حرارت آفات در پناه حمایت از شرّ مخافات آمن گردانیده و هر کس را در سایه ی امان از شرور خائنان و مظالم باغیان به نجات رسانیده است. چنین شخص فیروز در چنان روز پرسوز سایه ی عرش رحمان را مستقر آرام خویش ساخته و رایت ظفر و فیروزی در مصاف قیامت بر افراخته باشد.
دوم از رجال سبعه که روز فزع اکبر در سایه ی عرض رحمان مستقرّ دارند جوانی ست که نشو و نما در عبادت الله تعالی کرده باشد و روزگار جوانی را که محل نشر آثار فراغ و کامرانی ست در ادای وظایف طاعات ربانی و قضای واجبات و مندوبات عبارات سبحانی به سر آورده باشد شب در عبادت ترک خواب گفته و روز در ساعت شیطان را جواب گفته از غلبه مراقبت حق، باطل را گذاشته و در منزل دل، هوای عمارت خانه ی گل راگذاشته چنین کس سزاوار است که در شدت گرمای قیامت به امن و سلامت در سایه ی حمایت و پناه عرش عنایت الهی استقامت یابد.
سیوم بر حسب فرموده « و رجل قلبه بالمساجد اذا خرج منها حتی یعود الیها» مردی که دل او همچو قندیل آویخته در مساجد باشد گاهی که در آید درو راکع و ساجد باشد و چون بیرون رود دل آویز آنکه باز گردد و به فراغ خاطر مشغول عبادت و نماز گردد. قندیل دل را که معلق مساجد است پیوسته از زیت طلب که برافرازنده ی مصباح «یکاد زیت ها یضی و لولم تمسسه نار » ست سوزان دارد و مشکوه ضمیر را از انوار طاعت که بر بالای نور ایمان نماینده ی نورٌ علی نورست به وقید توحید فروزان دارد. چنین کس چون همه ی اوقات مراقب یزدانست فردا در قیامت پناه قرار او سایه ی عرش رحمن است. چهارم بر حسب فرموده ی « و رجل دعته امرأهٌ ذات حسب و جمال. فقال: انی اخاف الله» مردی که بخواند او را زنی اصیل صاحب جمال که عقل [هر] جوان حیرات حسن و دلال او باشد. پس آن مرد از مقام مراقبت الهی که موجب توجه خاطر و دل آگاهی است بگوید: من از خداوند تعالی ترسانم و از دل غافل خود راه نجات را پرسان. جمال محبوب مجازی، او را از مراقبت محبوب حقیقی باز ندارد و عشوه و کرشمه شاد دلفریب، او را از تجلیات حضرت مشهود « و اذا سألک عبادی عنّی فانّی قریب» مانع نگردد، آتش جانسوز شهوت در وقت اشتعال متاع صبر و طاقت تقوای او را نسوزد و شعله ی دل گداز لذت نفس چراغ فسق او را بر نیفروزد، چندان مستغرق جمال حبیب باشد که معشوق مجازی را رقیب شمارد و استیلای خوف روز حساب از امن و فراغ او در مشاهده ی شاهد گرد بر آورد.
چنین مرد در روز قیامت که امن و سلامت مرتفع شود و نهیب «تشخص فیها الابصار» دیده ی حاضران را در غلوای ساعت و غوغای واقعه ی اکبر متحیر سازد، به برکت تقوی از شداید عرصات در امان باشد و برد ظل عرش رحمن حرارت قیامت را ازو دور گرداند چون حرارت شهوت را به برد یقین تبدیل کرده در دنیا حرارت عذاب او به برودت ظل فراغ تبدیل یابد در عقبی. (مهمان نامه: ۳۲-۳۶)
توضیحات:
جُمُعات: اسم عربی، ج جمعه، به معنی آدینه ها . (لغ)
شهیر: ر. ک ص ۱ / س ۵٫
رَبیعُ الآخِر: اسم مرکب عربی، ماه چهارم سال قمری عربی میان ربیع الاول و جمادی الاولی. (لغ)
سنه اربع عشره و تسعمایه: سال ۹۱۴٫
فقیر: ر. ک ص ۷ / س ۴٫
به آداب جمعه بعضی قیام نموده بودم: بعضی از آداب مذهبی روز جمعه را انجام داده بودم.
پَیک: اسم، رسول، فرستاده. (لغ)
رِسالَت: اسم عربی، پیغام. (لغ)

دانلود متن کامل پایان نامه در سایت jemo.ir موجود است