شرح دشواری های کتاب مهمان نامه ی بخارا نوشته فضل الله بن …

نصّ: ر. ک ص ۱۳ / س ۹
کتاب: اسم عربی، قرآن. (لغ)
سُنَّت: اسم عربی، عبارت است از آنچه از رسول الله (ص) صادر شده باشد از افعال و اقوال بی واسطه ی وحی. (لغ)
توریث: ر. ک ص ۲۲ / س ۲
ولد: ر. ک ص ۲۲ / س ۲
صلبی: ر. ک ص ۲۲ / س ۲
ذکر: ر. ک ص ۲۲/ س ۱۹
یوصیکم الله … : قرآن سوره نساء آیه ۱۰، خداوند به شما درباره ی فرزندانتان سفارش می کند. سهم پسر ، چون سهم دو دختر است.
ثُبوت: مصدر عربی، ثابت شدن، تحقق. (لغ)
مر: حرف است پیش از مفعول صریح با وجود حرف «را» علامت مفعولی. (لغ)
شارِع: اسم عربی، صاحب شرع که تعلیم دین به مردم کند. (لغ)
صُلب: اسم عربی، مهره های پشت یعنی استخوان پشت. (لغ)
بَطن: اسم عربی، شکم. (لغ)
لِهذا: قید مرکب عربی، (از: لـ + هذا)، از این رو، بدین جهت. (لغ)
وقفت علی اولادی: وقف کردم بر فرزندانم.
تَبادُر: مصدر عربی، (اصطلاح اصولی – ادبی) تبادر یعنی پیشی گرفتن و سبقت گرفتن معنی خاصی از لفظی مخصوص به ذهن و از اصطلاحات اصول ادبی است و آن باشد که از لفظی بدون قرینه و علامت خاص معنی مخصوصی برای اهل آن زبان افاده نماید و گویند این تبادر علامت حقیقت است کما آن که اگر غیر معنای مصطلح به ذهن تبادر کند علامت این است که درین معنی مجاز است. (معارف اسلامی، جلد ۲: ۲۳).
مُتَبادِر: صفت عربی، پیشی گیرنده. (لغ)
تبادر علامت حقیقت است … : اگر بخواهیم که حقیقت را بفهمیم تبادر نشانه ی آن است و وقتی کلمه ی ولد به کار برده می شود، مفهوم و معنی آن فرزند است و در نتیجه فرزندِ فرزند در آن داخل نمی گردد.
قَرینه: اسم عربی، قرینه امری است که دلالت بر چیزی کند بدون آن که در آن چیز استعمال گردد، و آن بر دو قسم است: حالیه و مقالیه. (لغ)
محمول: ر. ک ص ۱۰ / س ۱۵٫
موصی لَه: صفت عربی، آن که موصی (وصیت کننده) برای او وصیت کرده است. آن که در حق وی وصیت شده است. (لغ)
پس ولد ولد با ولد صلبی میراث نبرد: فرزند فرزند با وجود فرزند پدری ارث نمی برد.
زید: ضمیر مبهم عربی، گاه زید و عمرو یا زید و بکر به جای فلان و بهمان به کار رود و گاه زید تنها آید و معنی فلان یا بهمان دهد. (لغ)
قصر: ر. ک ص ۱۳ / س ۸ (حصر)
یا ایها الذین آمنوا صوموا: ای کسانی که ایمان آورده اید روزه بگیرید. (این عبارت از قرآن، یا حدیث نیست)
ثبوت: ر. ک ص ۲۳ / س ۶٫
مُتَعَدّی: صفت عربی، تجاوز کننده از حد خود. (لغ)
مَقصور: صفت عربی، منحصر، مختص. (لغ)
هرات: ر. ک ص ۱ / س ۴
بخارا: ر. ک ص ۱ / س ۲
داعیه : اسم عربی، خواهش و اراده. (غیاث)
مُجمَعٌ عَلَیه: صفت مرکب عربی، آنچه درباره آن اجماع کرده باشند. (لغ)
مستند: ر.ک.ص ۲۲/س۱۹٫
اجماع: ر.ک.ص ۲۱/ س۳
اثانی: ر.ک.ص ۵/س۱۸
چنگیزخان: ر.ک.ص ۲۲/س۲۰
سیادَت: مصدر عربی، سید، لقب فرزندان پیغمبر( دهخدا)
امیرآهو: یافت نشد.
مَگَر: حرف اضافه، شاید، شاید که. (لغ)

دانلود متن کامل پایان نامه در سایت jemo.ir موجود است