شرح دشواری های کتاب مهمان نامه ی بخارا نوشته فضل الله بن روزبهان خنجی- …

اِعادِه: مصدر عرب، مکرر کردن، باز گفتن. (لغ)
خاطر نشانی: مصدر مرکب، خاطر نشان کردن، تذکر دادن. (لغ)
نَفس: اسم عربی، عین هر چیزی، خود هر چیزی. (لغ)
حِصار: مصدر عربی، محاصره کردن کسی را در جنگ. (لغ)
مستفاد: ر. ک ص ۱۲ / س ۱۶
حَقیق: صفت عربی، سزاوار. (لغ)
بالله التوفیق: ر. ک ص ۹ / س ۲۰
مبحث هشتم
روزی دیگر اشارت علیّه خاقانیه به القاء مبحثی از مباحث در مجمع افاضل اماثل عزّ صدور یافت. فقیر گفتم: در سیرت حضرت رسول الله صلی الله علیه و سلم ثابت شده که « کان رسول الله صلی الله علیه و سلم اذا اراد غزوه ورّی بغیرها» یعنی حضرت رسول الله صلی الله علیه و سلم گاهی که ارادت غزای جماعتی می کرد می پوشانید آن غزا را به غزایی دیگر، چنانچه اگر دشمن در ناحیه ی مکّه بودی آن حضرت قصد طرف شام می فرمود و رو به ناحیه ی شام می رفت چند مرحله، بعد از آن که معلوم می فرمود که دشمن غافل و مغرور شده باز می گشت. و به عطفه ی عنان استیصال کفّار نابکار اشرار می فرمود، این خصلت آن حضرت بود در اکثر غزاها و هم در صحیح از سیرت ثابت شده که در روز فتح مکّه امر فرمود که همه کس را امان دهند از قتل الا چند مرد و زن معیّن که نام ایشان برد که به هیچ حال ایشان را امان ندهند اگرچه متعلّق به استار کعبه باشند.
از آن جمله یکی عبدالله بن سعد بن ابی سرح بود که او برادر رضاعی امیرالمومنین عثمان بود و او پناه به عثمان برد و عثمان او را نزد حضرت آورد و شفاعت او کرد آن حضرت روی مبارک ازو بگردانید و همچنین چند نوبت عثمان مبالغت نمود تا در آخر آن حضرت قبول فرمود. چون عبدالله مذکور برفت آن حضرت با اصحاب فرمود: که یکی در میان شما نبود که برخاستی و گردن او بزدی چون دیدی که من ازو اعراض می نمایم و شفاعت را در باب او قبول نمی کنم. اصحاب گفتند: یا رسول الله چون کشتن او می خواستی بایستی که به چشم اشارت می کردی تا او را می کشتیم.آن حضرت فرمود: هیچ پیغامبری را خائنه الاعین که چشم زدن است جایز نیست، این است کلام آن حضرت و شک نیست که حرام بودن خیانت چشم بر آن حضرت به واسطه ی آن بوده که مشتمل است در ظاهر بر امان دادن و در باطن به قصد کردن، چنانچه بر آن کس مختفی باشد و همین علت در پوشانیدن غزای جماعتی به غیر آن غزا موجودست پس بایستی توریه هم حرام بودی و حال آن که توریه سیرت آن حضرت بوده، چنانچه مذکور شد.
حضرت خلیفه الرحمانی خاقانی خانی فرمودند: شک نیست که این هر دو فعل توریه و خائنه الاعین است مشترکند در ارادت به خیر به حسب ظاهر و قصد شر به حسب باطن، فاما توریه چون مشتمل است بر خدعه ی حرب و فرموده ی «الحرب خدعه» مجوز اوست و خائنه الاعین خدعه نیست بلکه رنگ عمل منافقان دارد، جهت این ، توریه حلال است و خائنه الاعین حرام و حاصل جواب آن که توریه بنابرآنک از افراد خدعه حرب است از جمله نمودن ظاهر خیر و اخفاء شد مخصوص گشته و خائنه الاعین و غیر آن بر حکم حرکت باقی است. دیگر فرمودند: شاید وجه جواز توریه آن باشد که آن با دشمن غیر مغلوب است که در صدور مقابله و مقاتله و معارضه است پس در استعمال انواع کید و خدعه در باب او عذر ظاهر است، بر خلاف خائنه الاعین که آن کید است با خصم مغلوب و نسبت با مغلوب عاجز استعمال کید و مکر نه از باب مروت است و لایق سیرت انبیا نیست. جهت این آن حضرت فرمود: که آن بر ما حرام است و الحق این جوابی به غایت متین و تحقیقی بسیار مبین است والله هوالموفق و المعین و علیه التکلان. (مهمان نامه: ۱۵-۱۷)
توضیحات:
علیّه: صفت عربی، شریف و رفیع القدر و رئیس. (لغ)
القاء: ر. ک ص ۱۴ / س۳٫
اَماثِل: صفت عربی، گزیدگان، افاضل. (لغ)
فقیر: ر. ک ص ۷ / س ۴
صحیح: ر. ک ص ۸/ س ۲۰٫
سیرت: اسم عربی، طریقه، رفتار. (لغ) سیرت یا سیره در لغت به معنی روش و در اصطلاح به معنی شرح زندگی حضرت رسول الله است که پس از وی برای کسانی دیگر نیز به کار رفته است مانند سیره ی ابن اسحق، سیره ابن هشام و جمع آن سیر می باشد. (تصحیحات مهمان نامه: ۳۵۹)
غزا: ر. ک ص ۳ / س ۶٫
مَغرور: صفت عربی، گول خورده و فریفته شده. (ناظم)
عَطفَه: اسم عربی، در فن تربیت اسب این کلمه به معنی بازگردانیدن ناگهانی اسب، به هنگام دوانیدن آن، مصطلح است. عطفه کردن: در تداول جنگ های قدیم، ناگهان بازگشتن سوار و یا کژ بر دشمن تاختن. (لغ)
عِنان: اسم عربی، دوال لگام که بدان اسب و ستور را باز دارند. (لغ)
عطفه ی عنان: بازگردانیدن ناگهانی اسب، با گرفتن عنان آن
اِستیصال: مصدر عربی، از بن بر کندن. (غیاث)
صحیح: ر. ک ص ۸ / س ۲۰٫
اَستار: اسم عربی، پرده، استار کعبه؛ پرده های کعبه. (لغ)
اگرچه: حرف ربط مرکب، با این که، با وجود این که، با همه ی این که. (لغ)
عبدالله بن سعد بن ابی سرح: اسم خاص، از بنی عامر و فاتح آفریقاست و در لشکری که حسن و حسین فرزندان علی (ع) و عبدالله بن عباس و عقبه بن نافع در آن بودند به آفریقا رفت و طرابلس غرب تا طبخه را فتح کرد و سراسر آفریقا را تحت فرمان آورد وبه سال ۳۷ هـ ق به مرگ ناگهانی در عسقلان در گذشت. (لغ)
رِضاعی: صفت نسبی، منسوب به رضاع یعنی همشیر، برادر و خواهر رضاعی یا خواهر و برادر همشیر که از یک زن شیر خورده باشند و کوکه نیز گویند. (ناظم)
عثمان: اسم خاص، عثمان بن عفان بن ابی العاص بن امیه. ملقب به ذوالنورین. سومین از خلفاء راشدین و از عشره ی مبشره است … پس از عمر بن خطاب به سال ۲۳ هـ. ق از طریق شورایی که اعضای آن را عمر معین کرد به خلافت رسید. (لغ)
مذکور: صفت عربی، ذکر شده، یادگردیده، بیان شده. (معین)
مُبالَغَت: اسم مصدر عربی، زیاده روی، اغراق، غلو. (لغ)
اِعراض: مصدر عربی، روی گردانیدن از چیزی. (ناظم)
اشارات کردن: مصدر مرکب عربی، با حرکت دست و چشم و ابرو مطلبی را القا کردن به رمز نمودن. (معین)
چشم زدن: مصدر مرکب، اشاره کردن به چشم، چشمک زدن. (ناظم)
بِقَصد: قید مرکب، عمداً، با قصد. (لغ)
مُختَفی: صفت عربی، نهان و پوشیده. (آنندراج)
تَوریه : مصدر عربی، پوشیدن حقیقت خبری و ظاهر کردن غیر آن.(منتهی)
خُدعه: اسم عربی، مکر و فریب. (لغ)

دانلود متن کامل این پایان نامه در سایت abisho.ir