شرح دشواری های کتاب مهمان نامه ی بخارا نوشته فضل الله بن روزبهان …

شبه: اسم، سنگی باشد سیاه و براق و در نرمی و سبکی همچو کاه ربا. (لغ) شبه شب داج: اضافه تشبیهی.
سَمیری: صفت عربی، افسانه گوینده. (لغ)
نَیازک: اسم، ج نیزک، در نجوم، به ستارگانی اطلاق می شود که در آسمان به نظر سقوط می کنند. (لغ)
شهب سفیری: گویی درگذشته، شهاب ها را سفیرانی از جانب کسی می دانستند که برای آنها پیامی آورده است و یا اینکه می توانند به وسیله‌ی آن شهاب ها پیامی به کسی رسانند.
مُستَهام: صفت عربی، سرگشته و حیران (لغ)
صُداع: اسم عربی، دردسر. (منتهی)
قَرَبوس: اسم معرب، کوهه زین (منتهی)
کُربَت: اسم عربی، حزن، اندوه ، دلگیری. (لغ)
تبّا لحمّای لاارجو……: بیت از فضل الله بن روزبهان، مؤلف مهمان نامه است.
تَبّاً: اصطلاحی است برای نفرین کردن. (لاروس)
حمّی: تب. (لاروس)
لاأرجو: امید ندارم.
نفرین بر این تبی که مرا فراگرفته، من امید کم شدن آن را ندارم. او دربستر افتادن و شب بیداری را بر من طولانی کرده است.
چشم ما عمریست تا خوابی…: گویی که عمری به خواب نرفته ام، و گوییا خوابم دچار چشم زخم شده زیرا دیگر به چشمم برنگشت.
هَل مِن مَزید: جمله اسمیه استفهامی عربی، اصطلاح حراج فروشان و مقتبس از قرآن کریم است.لفظاً یعنی «آیا افزایش هست؟» (کسی بیش از این می خرد؟) (لغ)
با وجود ناله های زار من…: با اینکه از اوج ناتوانی به گریه افتاده ام، باز هم گویی که بختم مرا به حراج گذاشته و تمامی توانم را به فروش می رساند.
چون گشاده دیده…: چون چشم بیخواب من باز است، گویی قفسی است که مرغ خواب از آن پریده و فرار کرده.
امین: اسم، تخلّص فضل الله بن روزبهان است.
فی الجمله در عین آن مشقت و بلیت شب را به روز آوردم و شاید آن شب از صد نوبت زیادت از مرکب برخاک افتاده باشم و اندک زمانی سر به قصد استراحت بر زمین نهاده، و چون برف و یخ بود و سرما در کمال اشتداد و باد ودمه در عین هبوب و عصوف اصلاً آرام صورت نمی بست، باز با تن دردمند و بدن مستمند بر پشت سمند می نشستم و روبه راه نهاده، صحت را در حجله ضمیر صورت نمی بستم تا آنکه روز دمید و طلوع خورشید دیده امید مرا به انوار سعادت روشن گردانید، گفتم شاید اردویه همایون نزول کرده باشند و فرّاشان چابک دست خرگاه دولت پادشاهی در منزلی برافراشته، من هم لحظه از نکایت آن هموم برآسایم و ساعتی دیده غمدیده را بر روی یاری یا غمخواری برگشایم، اتفاقاً قطع مسافت قلعه اوزکند در پیش بود، آن روز تا وقت عصر اصلا نزول عسکر همایون اتفاق نیفتاد و مردم در شداید عبور از سیحون بر روی یخ مبتلا بودند و گذار در اوساط بیشه های پرمضایق که مشحون بود به تلال یخ و گذرگاه های پرو حل و قاق های پرآب و اسبها و شتران از سر و رفتار عاجز مانده و ایه « و لاتحملنا ما لاطاقه لنا به» خوانده، شاید آن روز از پنجاه نوبت زیادت در میان آب و یخ و گل و تنگی بیشه و صعوبت مداخل راه چه از اسب افتاده باشم و چه جهت ضیق محل عبور فرود آمده ،هنگام غروب آفتاب بر ساحل سیحون خرگاه حشمت حضرت خان عالی مکان نمود که به دولت و اقبال در عین عظمت و جلال نزول فرموده بودند. فی الجمله خیام اردویه همایون همچو خیام حی لیلی نمود در دیده مجنون انواع بهجت و سرور در خاطر راه یافت و چون عزّ التحاق بدان منزل مبارک یافتم، همراهان خیمه ای جهت استراحت فقیر بر پای کردند و بخار مرض اشتدادی تمام یافته بود و صفرای مشتعل به واسطه استیلاء یبوست و زوال رطوبت دَموی بر مزاج غالب شد و مرض یرقان علاوه دیگر امراض گشته، چه مرضی غیر مرضی که صفراء فاقع او بر عکس «صفراء فاقع لونها تسر الناظرین» موجب حدوث غموم و علت وجود ملال و کلال می شد.در گلستان بدن نرگسی شکفته شد که دیده اولی الابصار در رنگ او حیران بماند و دیده همچو دو عین زر چنان پرتو صفرت برچهره حمرت گون افکند که از تاثیر زردی او هم روی در وادی صفرا نهاد. دیده ها که از پرتو آن مرض همچو چشم نرگس به صفرت آن مصبوغ شده بود در صحن گلستان جهان بیدار ماند و تمامی اعضا را عموم صفرت همچو زر ساخت که در کوره محن مبتلا وممتحن باشد.
ابیات

حتما بخوانید :   جستجوی مقالات فارسی - شرح دشواری های کتاب مهمان نامه ی بخارا نوشته فضل الله بن ...

مبتلایم به علت یرقان
ورق زرد چهره ام بنگر
ممتحن در بلا و دردم بین
زردی چشم نرگس بیدار
من که زردم ز فرق تا به قدم
شاخ تن را رسیده وقت خزان
که خزان کرده در صفاش اثر
همچو نرگس دو چشم زردم بین
ساخته چشم خسته اش بیدار
خواب من سیر کرده سوی عدم

(مهمان نامه: ۱۳۶-۱۳۸)
توضیحات:

دانلود متن کامل این پایان نامه در سایت abisho.ir
برچسب گذاری شده با: