سنجش سرمايه فكري-پایان نامه با موضوع شاخص های سرمایه فکری

مقالات و پایان نامه ها

سنجش سرمايه فكري

2-6-1- دلايل سنجش سرمايه فكري

بسياري از پژوهشگران معتقدند كه رشد ارزش شركت ها بيش از رشد ارزش دفتري شان مي باشد در حقيقت گزارشگري مالي سنتي نمي تواند ارزش واقعي شركت را محاسبه نمايد و فقط به اندازه گيري ترازنامه مالي كوتاه مدت و دارايي هاي ملموس اكتفا مي كند (يانگ[1]، 2006).

سازمان ها بنا بر ايده (اندرسون، 2004) به چهار دسته از دلايل ممكن است سرمايه هاي فكري خود را مورد سنجش قرار دهند كه عبارتند از:

  • بهبود مديريت داخلي
  • بهبود گزارش­دهي به خارج سازمان
  • مبادلات اين سرمايه
  • دلايل قانوني بهبود حسابداري

در اين ميان شكاف بين ارزش بازار سازمان و ارزش خالص دارايي هاي مشهود كه در واقع سهام ناشي از دارايي هاي نامشهود تلقي مي شود روز به روز بيشتر توجه سرمايه گذاران را جلب مي نمايد. زماني كه اين شكاف كوچك باشد بازگشت سرمايه از طريق درآمد سازمان يا دست كم دارايي هاي مشهود آن به شكل منطقي قابل پيش بيني خواهد بود. اما دارايي هاي به شكل دانش و نشان تجاري، بسيار بيشتر در معرض تهديد قرار دارند و تحقق آنها دشوارتر است. ولي به هر حال سرمايه گذاران جهت درك بهتر وضعيت سازمان به شاخص هايي نياز دارند كه قابل اطمينان باشند.

اگرچه، روش هاي سنتي حسابداري به طور قابل ملاحظه اي به درك ارزش كسب و كار كمك مي كنند، با اين وجود در يك سازمان دانش محور، كه در آن دانش بخش بزرگي از ارزش يك محصول و همچنين ثروت يك سازمان را تشكيل مي دهد، روش هاي سنتي حسابداري كه مبتني بر دارايي هاي ملموس و نيز اطلاعات مربوط به عمليات گذشته سازمان هستند، براي ارزشگذاري سرمايه فكري، كه بزرگترين و ارزشمندترين دارايي براي بسياري از سازمان ها است، ناكافي هستند (ساليوان، 2000). ديدگاه اندازه گيري سرمايه فكري بر چگونگي ايجاد مكانيزم هاي اندازه گيري جديد براي گزارش دهي متغيرهاي غيرمالي يا كيفي سرمايه فكري در كنار داده هاي سنتي، كمّي يا مالي تمركز دارد (جوهانسون، 1999).

در مقايسه با حسابداري مالي سنتي، اندازه گيري سرمايه فكري موضوعات مهمي مثل سرمايه انساني، رضايت مشتري و نوآوري را در بر مي گيرد. بنابراين رويكرد سرمايه فكري براي سازمان هايي كه مي خواهند از ارزش عملكردشان به خوبي آگاهي داشته باشند، جامع تر است. تفاوت هاي بين اين دو رويكرد معني دار هستند، در حالي كه حسابداري مالي به گذشته گرايش دارد، اندازه گيري سرمايه فكري آينده نگر است. اندازه گيري سرمايه فكري واقعيت هاي نرم (كيفيت ها) را در بر مي گيرد در حالي كه حسابداري مالي واقعيت هاي سخت (كميت ها) را اندازه گيري مي كند. اندازه گيري سرمايه فكري بر ايجاد ارزش تمركز دارد در حالي كه حسابداري مالي بازدهي عمليات گذشته و جريان نقدينگي را منعكس مي سازد. به تدريج مشخص شده است كه اندازه گيري مالي سنتي در هدايت تصميم گيري استراتژيك ناكافي است (واتر هوز و اسوندسن[2]، 1998). و بايد با اندازه گيري سرمايه فكري تكميل يا حتي جايگزين شود. در اينصورت مديران به خوبي مي توانند از وضعيت موجود (نقاط قوت و ضعف) مديريت سرمايه فكري شان مطلع شوند. بطور مشخص اندازه گيري سرمايه فكري در تصديق توانايي سازمان براي تحقق اهداف استراتژيك، نمايش تحقيق و توسعه، فراهم ساختن اطلاعات پشتيباني براي بهبود پروژه ها و تاييد اهميت برنامه هاي تحصيلي و آموزش مفيد است. اندازه گيري سرمايه فكري به عنوان يك روش مهم مديريت بازاريابي و كسب و كار استراتژيك نيز، بيش از اينكه يك ابزار ارتباط با سهامداران يا سرمايه گذاران باشد، به عنوان يك ابزار مديريت درون سازماني مفيدتر خواهد بود (بونتيس، 2000). بنابراين، چون شناسايي سرمايه فكري يك مساله استراتژيك كليدي است، در نتيجه وضعيت موجودش بايستي به طور منظم به هيئت مديره گزارش شود. در يك جمله اندازه گيري سرمايه فكري براي مديريت سرمايه فكري مهم است، بدين معني كه مديريت موثر سرمايه فكري به اندازه گيري موثر آن بستگي دارد. براساس گزارشات ارائه شده، يك تعداد از شركت ها شروع به پيگيري، ارزشگذاري و ايجاد ابزارهايي براي حمايت از سرمايه فكري شان كرده اند (هاروي و لوچ[3]، 1999). با اين وجود شايد هنوز نيمي از مديران شركت ها براي كسب مزيت از اين دانش آمادگي ندارند. يك بانك فكري سوئيسي در نتيجه مطالعات خود درباره سرمايه فكري دريافت كه به دليل فقدان اندازه گيري سرمايه فكري تنها 20 درصد از دانش موجود يك سازمان در عمل مورد استفاده قرار مي گيرد (بروكينگ، 1996). اندازه گيري سرمايه فكري از اواسط دهه 1990 يك حوزه تحقيقاتي براي محققان و دست اندركاران سازمان ها شده است. هر دو گروه تلاش هاي زيادي براي اندازه گيري و ارزشيابي سرمايه فكري انجام داده اند.

از طرف ديگر اكثر شركت هايي كه سرمايه فكري شان را اندازه گيري مي كنند بر مبناي نتايج حاصل از اندازه گيري هاي خود گزارش سرمايه فكري را تهيه مي كنند. برخي از شركت هاي پيشرو شروع به انتشار اين گزارش ها كرده اند. بسياري از آنها با درصدي از خطا، با ايجاد شاخص هاي جديد، سرمايه فكري را اندازه گيري مي كنند. اين شركت ها گزارش هاي سرمايه فكري خود را، در پرتو تجربه خود در زمينه مديريت دانش و نيز اندازه گيري سرمايه فكري يا تجربه سايرين تهيه مي كنند. شركتهاي اروپايي بطور مشخص در بحث اندازه گيري و گزارش دهي سرمايه فكري پيشرو هستند. اين روند در شركت هاي سوئدي و دانماركي شروع شد، سپس به جنوب اروپا گسترش يافت.

واقعيت مهم ديگر اين است كه بسيار قبل از اينكه انجمن هاي حسابداري درباره اين منبع سازماني مبتني بر دانش ابراز نگراني كنند، ابتكار عمل اندازه گيري و گزارشگري سرمايه فكري از دنياي مديريت ظهور كرد. در اين مورد ابتكار عمل يك گروه از شركت هاي پيشرو آغازگر اقدام مشابه ساير شركت ها شد و همچنين باعث بيداري انجمن هاي حسابداري و دانشگاه ها گرديد.

اكثر شركت ها بر روي اين واقعيت كه سرمايه فكري به سه جزء: سرمايه انساني، سرمايه ارتباطي، و سرمايه ساختاري تقسيم مي شود، توافق دارند. با اين وجود، هر گزارش سرمايه فكري يك مورد خاص است.

[1] – Young

[2] – Waterhouse & Svendsen

[3] – Harvey and Lusch