سبکهای فرزند پروری[۱] و خلاقیت

سلطه گری : این روش شامل ایجاد محدودیتهای زیاد در رفتار ، گفتار و کردار بچه در مورد رعایت نظافت ، مراقبت از وسایل ، سکوت ، اطاعت ،  بروز احساسات و… ازسوی والدینه والدین سلطه گر ممکنه حتی با بی تفاوتی و آرامش، خواسته های خود رو به فرزندان تحمیل کنن و یا روش هیجان آمیزی در پیش بگیرن.

وابستگی شدید : در این روش والدین خود رو فدای فرزندان کرده و در هرحال اونا رو نیازمند خود بار میارن . مثل این والدین قطع رابطه عاطفی با فرزندان رو به تاخیر انداخته، مراقبت و نظارت کامل و همیشه رو لازم       می دونن. یعنی درهمه حال ، حتی در بزرگسالی فرزندان رو نیازمند پشتیبانی ، راهنمائی و کنترل می دونن . طبیعیه مثل این رفتارها مانع بروز خلاقیت هستن. رو ( ۱۹۵۳) در تحقیقی که در باره زندگی محققان برجسته انجام داده نشون میده که احساس استقلال و بی شباهت بودن به بقیه در افراد خلاق که به صورت رو و زودرس بروز می کنه مشخص کننده نیاز به خودپیروی در اوناس (میناکاری ، ۱۳۶۸، ص ۸۲). استقلال واقعی از والدین کار خیلی آسونی نیس چون که اول اینکه انگیزه ها و مشوقهای اون واسه کودکان قوی هستن و دوم اینکه تغییر روش ها و باورهای افراد بزرگسال ( والدین ) سخته . در هرحال به تناسب اندازه وابستگی به والدین ، استقلال و تکیه به خود کودکان به تاخیر میفته. کاملا معلومه این مسئله باعث به وجود اومدن مشکلاتی در زندگی اجتماعی ، تحصیلی و… می شه. کارکرد ضعیف آموزشی ، خلاقیت و اعتماد به نفس پائین از جمله  عاقبتای طبیعی اینجور روش تربیتیه (کفایت ، ۱۳۷۳، ص ۸۴ و ۸۵).

اعتماد به نفس

 

آسون انگاری : والدین آسون انگار نه فقط کنترل و فشاری روی فرزندان خود ،  بلکه انتظار توقعی خاص هم ازآنان ندارن. اونا در دادن جایزه و اعمال تنبیه خیلی جدی نیستن. در انجام امور شخصی ، نظافت و تکالیف درسی فرزندان با مسامحه برخورد می کنن معمولا وقتی واسه در کنار فرزندان بودن اختصاص نمی دن و توقع دارن بچه هاشون درد سر و مشکلی واسه اونا درست نکنن .

مشکلی

دایانا بامریند ( ۱۹۶۷) تو یه رشته تحقیقات ، با زیرنظرگرفتن والدینی که با فرزندان پیش دبستانی خود تعامل می کردن ، اطلاعاتی رو در مورد روش های پرورش بچه جمع آوری کرد . معلوم شد که پرورش بچه دو جنبه گسترده داره : جنبه اول پرتوقع بودنه . بعضی از والدین ، معیارهایی عالی واسه بچه هاشون مقرر می کنن و از اونا توقع دارن که این معیارها رو برآورده کنن . والدین دیگه ، توقع خیلی کمی دارن و با احتمال خیلی کم تلاش می کنن رفتار بچه هاشون رو تحت تاثیر بذارن . جنبه دوم ، پاسخدهیه . بعضی والدین ، نسبت به فرزندان خود پذیرا هستن و به درخواستهای اونا جواب میدن . اونا بیشتر به بحث آزاد و گفتگو با فرزندان می پردازن . بعضی والدین هم ، طرکننده و بی اعتناء هستن . طوری که ترکیبات جورواجور پرتوقعی و پاسخدهی ، چهار سبک پرورش بچه رو به بار می آورد : مقتدرانه ، مستبدانه ، آسون گیرانه  و بدون دخالت .

  • سبک پرورش بچه مقتدرانه : سبک مقتدرانه مناسب ترین روش بچه پروریه . والدین مقتدر درخواستهای معقولی واسه پختگی دارن و این درخواستها رو با تعیین محدودیتها و اصرار بر اینکه کودک باید از اونا پیروی کنه ، به اجرا می ذارن. در عین حال ، اونا محبت و صمیمیت از خود نشون میدن ، صبورانه به نقطه نظرهای فرزندشون گوش می کنن ، و مشارکت در اراده کردن خانوادگی رو تشویق می کنن. پرورش بچه مقتدرانه ، روشی منطقی و دموکراتیکه که طی اون ، حقوق والدین و کودکان محترم شمرده می شه . یافته های بامریند نشون داد که فرزندان والدین مقتدر ، بسیار خوب پرورش     پیدا میکنن . اونا خوشحال و سرحال هستن، در تسلط یابی بر تکالیف جدید ، اعتماد به نفس دارن و خودگردان هستن. این کودکان ، سوگیری جنسیتی کمتری نشون میدن . دخترها در استقلال و میل به تسلط پیدا کردن بر مهارتهای جدید ، و پسرها در رفتار دوستانه و یاریگرانه ، نمره های بالایی به دست آوردن (بامریند و بلاک ، ۱۹۶۷). بعد از تحقیقات اولیه بامریند ، تحقیقات زیادی یافتهش رو تایید کردن. پرورش بچه مقتدرانه در طول سالهای کودکی و نوجوونی ، با عزت نفس زیاد ، پختگی اجتماعی و اخلاقی و پیشرفت تحصیلی رابطه داره ( اکلس و همکاران ، ۱۹۹۷، لاستر ومک آدو ، ۱۹۹۶، اشتینبرگ ، دارلینگ و فلچر، ۱۹۹۵). به چه دلیل تربیت مقتدرانه تا این اندازه موثره ؟ چون اول اینکه ، کنترلی که از نظر کودک عادلانه و معقوله ، نه توهین آمیز و خودسرانه ، به احتمال بیشتری پیروی و درون سازی می شه . دوم اینکه ، والدین مهربونی که از معیارهای خود واسه بچه هاشون مطمئن هستن ، خودشون الگوهایی مناسب واسه رفتار خودگردان و مطمئن می شن . سوم اینکه اینکه ، والدین مقتدر توقعاتی دارن که در مورد تواناییهای در حال رشد فرزندشون ، مناسب و متناسب هستن . این والدین ، از راه تنظیم کردن انتظاراتشان با توانایی فرزندان خود در قبول کردن مسئولیت اعمالشون ، به اونا امکان میدن تا بفهمن افراد شایسته ای هستن که می تونن خودشون کارای روزمره زندگی رو با موفقیت بکنن. در نتیجه ، عزت نفس زیاد و رفتار پخته و جداگونه ، در کودکان پرورش پیدا میکنه.
  • اراده کردن

  • سبک پرورش بچه مستبدانه : والدینی که از سبک مستبدانه در تربیت فرزندان استفاده می کنن هم متوقع هستن ، ولی واسه پیروی کردن جوری ارزش زیادی قایل هستن که بچه هاشون دوست ندارن پیروی کنن . ” همون کاری که من گفتم بکنه ” نگاه این والدینه . در نتیجه ، چون اونا توقع دارن بچه هاشون از دستورات بزرگترها ، بی چون به چه دلیل اطاعت کنن ، کمتر به گفتگو با اونا می پردازن . اگه کودک اطاعت نکنه ، والدین مستبد به فشار وتنبیه متوسل می شن . بامریند دریافت که کودکان پیش دبستانی دارای والدین مستبد ، مضطرب ، گوشه گیر و ناراضی بودن . وقتی که اونا با همسالانشون تعامل می کردن ، در صورت شکست ، با دشمنی عکس العمل نشون می دادن . مخصوصا پسرها ، خشم و سرپیچی زیادی نشون می دادن ، دخترها ، وابسته و بی علاقه به جستجو بودن ، و از تکالیف رقابت انگیز عقب نشینی      می کردن .
  • سبک پرورش بچه آسون گیرانه : والدینی که از سبک آسون گیرانه واسه پرورش کودکان استفاده      می کنن ، مهرورز و پذیرا هستن ، ولی متوقع نیستن و از هرگونه اعمال کنترل ، دوری می کنن . والدین آسون گیر به فرزندان اجازه میدن در هر سنی که هستن ، خودشون تصمیم بگیرن ، در حالی که ، هنوز قادر به انجام این کار نیستن. اونا می تونن هر وقت که دوست دارن غذا بخورند و بخوابن و هر قدر که میخوان تلویزیون تماشا کنن. اونا مجبور نیستن طرز رفتار خوب یاد بگیرن یا کارای خونه رو بکنن . هرچند بعضی از والدین آسون گیر واقعا فکر می کنند که این روش بهترین روشه ، ولی از توانایی خود در تاثیرگذاری بر رفتار فرزندشون مطمئن نیستن و از دید اداره کردن خونه خود ، بی لیاقت و بی برنامه هستن . بامریند دریافت که فرزندان والدین آسون گیر ، خیلی ناپخته به بار        میان. اونا در کنترل کردن تکانها یشان مشکل داشتن و وقتی از اونا می خواستن کاری رو بکنن که با تمایلاتشان مخالف بود ، اطاعت نمی کردن . اونا بسیار پرتوقع و وابسته به بزرگترها بودن ، و در مقایسه با کودکانی که والدینشون کنترل بیشتری اعمال می کردن ، در تکالیف پیش دبستانی ایستادگی کمتری نشون می دادن . رابطه بین تربیت آسون گیرانه و رفتار وابسته ، مخصوصا در پسرها ، قوی بود (سیدمحمدی ، ۱۳۸۵،ص ۳۸۳ و۳۸۲  ).
  • سبک پرورش بچه بدون دخالت ( بی توجه ) : در این سبک ، کم توقعی با بی اعتنائی و رانده همراه س . والدینی که دخالت نمی کنن بیشتر دپرس هستن و استرس زندگی به اندازه ای اونا رو از توان انداخته که وقت وانرژی کمی واسه بچه هاشون دارن . پرورش بچه بدون دخالت در حالت شدید اون ، یه جور بدرفتاری با کودکه که بی توجهی نامیده می شه . این روش ، مخصوصا اگه اوایل زندگی شده باشه ، تقریبا تموم جنبه های رشد ، از جمله دلبستگی ، شناخت و مهارتهای هیجانی و اجتماعی رو دچار اختلال می کنه ( سید محمدی ، ۱۳۸۵ ، ص ۳۸۵).

تحقیقات اولیه انجام شده نشون داده که کودکان خلاق در خونواده هایی پرورش پیدا کردن که از دست دادن سلطه گری و خطاپذیری جزو مشخصه های اون بوده . واتسون (۱۹۶۰) گتزلز و جکسون (۱۹۶۲) شیفر        ( ۱۹۷۰) در تحقیقات خود به این نتیجه رسیدن که رفتار والدین با کودکان خلاق آزادمنشانه تر و مسامحه کارانه تر بوده ، خوندن رو زود آموخته ، قوه تخیل داشته و سرگرمیهای خلاقانه ( شعر ونقاشی )داشتن مادران دانش آموزان باهوش نگرانی دائمی و وسواس گونه ای در مورد موفقیت تحصیلی ، رعایت آداب و نظم فرزندان خود داشتن در حالیکه مادران کودکان خلاق در این مورد حساسیت کمی داشته و بیشتر بر معنی ارزشها و استقبال از مشکلات زندگی تاکید می کنن. هم اینکه مادران افراد خلاق خیلی کمتر از مادران دیگه از مخاطرات ترس داشته و از پول ، مسائل و مشکلات اقتصادی سخن می گن( میناکاری ، ۱۳۶۸، ص ۷۸). کروپلی ( ۱۹۶۷) داستان دختری خلاق بنام کاترین و پسری غیر خلاق بنام کامل رو اینجور تشریح می کنه: درمورد کاترین والدین آزادی عمل کافی و امکان مخالفت با نظر والدین رو به کودک داده و پشتیبانی محدودی بعمل میارن اما در مورد کامل والدین اجازه اتخاذ کوچیکترین تصمیم رو نمی دن و پیوسته راهنمای عمل فرزندشون هستن و واسه موفقیت اون همه چیز رو آماده میسازن اما نتیجه به موفقیت منجر نمی شه. تحقیقات لیندبلد ( ۱۹۷۶) نشون داده که رشد قوه خلاقیت کودکان تا حدود زیادی به چگونگی تعامل والدین در این مورد داره(کفایت ، ۱۳۶۷ ، ص ۸۲).

نیاز به یادآوریه که بدونیم به موازات تغییر در خیلی ازمسائل، الگوهای تربیتی و ارتباطی والدین و فرزندان در آینده بسیاردگرگون می شه. همانطوریکه امروز خیلی متفاوت تر از گذشته س . کودکان فردا شاید در جامعه ای بزرگ می شن که به مراتب کمتر از دهه ۱۹۶۰ و حتی جامعه فعلی ما “کودک محور” میشه مثلا سالخوردگی جمعیت جهان باعث تغییر جهت توجه به اون نسل و کم توجهی به کودکان و نوجوانان شده . در دوران موج دوم ( انقلاب صنعتی) پدران و مادران ، بیشتر آرزوها و رویاهای خود رو در وجود فرزندان خود روشن می دیدن و کودکان گل سرسبد خونواده و غرق در ناز و نعمت بودن چون والدین توقع داشتن وضع بچه هاشون از نظر اجتماعی – اقتصادی بهتر از خود اونا بشه . از اونجا که والدین توقع داشتن موقعیت بچه هاشون در جامعه ارتقا پیدا کنه بیشتر تشویق می شدن تا تموم تلاش خود رو صرف پرورش اونا کنن. امروزه خیلی از پدران و مادران طبقه متوسط مثل فرزندان خود با این واقعیت تلخ مواجه شدن که در جهان پیچیده امروز فرزندان اونا به جای اینکه از نردبون موقعیت اجتماعی – اقتصادی بالا برن همیشه دارن پائین می رن و در نتیجه این امید والدین که از راه پیشرفت فرزندان ، آرزوهاشون برآورده شه بکلی از بین رفته(البته در جامعه ما هنوز سرمایه گذاری و هزینه کردن والدین و تلاش اونا واسه رشد و موفقیت فرزندان خیلی بالاست و این واقعیت خوش آیند یکی از نگرانیهای تربیتی وآسیبای جدی انگیزشی و مفید بودن نسل آینده باید تلقی شه)در عین حال مسئولیتای بیشتری از سنین پائین متوجه خود کودکان میشه همین موضوع نیاز به تلاش و خوداتکائی اونا رو واجبه( تافلر، ۱۹۸۰، ص ۵۳۰- ۵۲۹). پس از نقش خونواده کم شده ، مسئولیت و نقش پرورش استعدادها و خلاقیت کودکان تا حد زیادی به خود اونا ، دولتها و سازمانهای آموزشی واگذار می شه.

 

[۱] – Parental style

[۲] – Attitude

[۳] – Behaviorist

[۴] – Dominating

[۵] – Possessive

[۶] – Rue

[۷] – Autonomy

[۸] – Ignoring

[۹] – Diana Baumrind

[۱۰] – Authoritative style

[۱۱] – Atuhoritarian style

[۱۲] – Permissive style

[۱۳] – Inattentive style

[۱۴] – Lind Blad

[۱۵] – Industrial revolution

You may also like...