روﯾﮑﺮدﻫﺎی ﺗﺼﻤﯿﻢ ﮔﯿﺮی ﭼﻨﺪﻣﻌﯿﺎره ؛پایان نامه راجع به رتبه بندی

 

روﯾﮑﺮدﻫﺎی ﺗﺼﻤﯿﻢ ﮔﯿﺮی ﭼﻨﺪﻣﻌﯿﺎره (MCDM[1])

در ﻣﺤﯿﻂ ﺑﺴﯿﺎر ﭘﯿﺸﺮﻓﺘﻪ و ﭘﯿﭽﯿﺪه اﻣﺮوز ﮐﻪ ﺗﺼﻤﯿﻢﮔﯿﺮی درﺳﺖ، ﻋﻠﻤﯽ و ﺑﻪ ﻣﻮﻗﻊ ﻧﻘﺶﺗﻌﯿﯿﻦﮐﻨﻨﺪه‌ای در ﺷﮑﺴﺖ ﯾﺎ ﻣﻮﻓﻘﯿﺖ ﻫﺮ ﭘﺮوژه ای دارد، ﻣﺴﺌﻠﻪ ﺗﺼﻤﯿﻢﮔﯿﺮی ﺑﻪ ﻋﻨﻮانﭼﺎﻟﺸﯽ در دﻫﻪ ﻫﺎی اﺧﯿﺮ ﻣﻄﺮح ﺷﺪه اﺳﺖ از. اﯾﻦ رو ﮐﺎرﺑﺮد ﻓﻨﻮن و ﺗﮑﻨﯿﮏﻫﺎی ﺗﺼﻤﯿﻢﮔﯿﺮی ﺑﺎﻻﺧﺺ روش ﻫﺎی ﺗﺼﻤﯿﻢﮔﯿﺮی ﭼﻨﺪ ﻣﻌﯿﺎرهدر ﻣﺴﺎﺋﻞ ﻣﺨﺘﻠﻒ ﻣﺘﺪاول ﮔﺮدﯾﺪه اﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻓﺮاﺧﻮر ﻧﯿﺎز ﻣﻮرد اﺳﺘﻔﺎده ﻗﺮار ﻣﯽ ﮔﯿﺮﻧﺪ . اﯾﻦ ﻣﺘﺪوﻟﻮژیﻫﺎ ﺷﺎﻣﻞ ﯾﮏ ﻣﺪل، اﻟﮕﻮرﯾﺘﻢ ، ﯾﺎ ﺗﮑﻨﯿﮏ اﺳﺘﺎﻧﺪارد ﻫﺴﺘﻨﺪ ﮐﻪ در ﺑﻌﻀﯽ از آﻧﻬﺎ ﺑﺎ ﺗﺼﻤﯿﻢﮔﯿﺮان ﺗﻌﺎﻣﻞ وﺟﻮد دارد، اﯾﻦ ﺗﻌﺎﻣﻞ ﻣﯽﺗﻮاﻧﺪ ﻗﺒﻞ از ﺣﻞ ﻣﺪل، ﯾﺎ در ﺣﯿﻦ ﺣﻞ ﻣﺪل ﺑﺎﺷﺪ .

 

 

 

۱-۴-۴-۲- ﺗﺼﻤﯿﻢ ﮔﯿﺮی ﭼﻨﺪ ﺷﺎﺧﺼﻪ (MADM[2])

ﺑﻪ روﯾﮑﺮدی از ﺣﻞ ﻣﺴﺌﻠﻪ اﺷﺎره ﻣﯽﮐﻨﺪ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻣﻨﻈﻮر اﻧﺘﺨﺎبﯾﮏ ﮔﺰﯾﻨﻪ از ﺑﯿﻦ ﺗﻌﺪاد ﻣﺤﺪودی ﮔﺰﯾﻨﻪ ﻣﻮرد اﺳﺘﻔﺎده ﻗﺮار ﻣﯽﮔﯿﺮد و روﯾﻪ ای ﺑﺮای ﺗﻌﯿﯿﻦ ﭼﮕﻮﻧﮕﯽ ﭘﺮدازش اﻃﻼﻋﺎت ﺷﺎﺧﺺﻫﺎ ﺑﻮده، ﺑﮕﻮﻧﻪ ای ﮐﻪ ﺑﺘﻮان ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﮔﺰﯾﻨﻪ را اﻧﺘﺨﺎب ﻧﻤﻮد. ﻫﺮ ﯾﮏ از اﯾﻦ ﺗﮑﻨﯿﮏﻫﺎ ﻣﺰاﯾﺎ و ﻣﻌﺎﯾﺒﯽ را ﺷﺎﻣﻞ ﻣﯽﺷﻮﻧﺪ؛ ﺑﻪ ﻋﻨﻮان ﻧﻤﻮﻧﻪ ﺗﮑﻨﯿﮑﯽ ﻣﻤﮑﻦ اﺳﺖ ﻗﺎدر ﺑﺎﺷﺪ ﻫﻢ ﺷﺎﺧﺺ ﻫﺎی ﮐﻤّﯽ و ﻫﻢ ﺷﺎﺧﺺ ﻫﺎی ﮐﯿﻔﯽ را ﺑﻄﻮر ﮐﺎرآﻣﺪی ﻣﻮرد ﺑﺮرﺳﯽ ﻗﺮار دﻫﺪ، اﻣﺎ در ﺑﺮرﺳﯽ ﺗﻌﺪاد ﺑﺴﯿﺎر زﯾﺎد ﺷﺎﺧﺺ ﻫﺎ و ﮔﺰﯾﻨﻪ ﻫﺎ ﻧﺎﺗﻮان ﺑﺎﺷﺪ. در ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﺗﮑﻨﯿﮏ دﯾﮕﺮی در ﺑﺮرﺳﯽ ﺗﻌﺪاد ﮔﺰﯾﻨﻪ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻣﻮرد ﺳﻨﺠﺶ ﻗﺮار ﻣﯽ ﮔﯿﺮﻧﺪ، ﮐﺎراﺗﺮ ﻋﻤﻞ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ وﻟﯽ ﻗﺎدر ﺑﻪ ﺑﺮرﺳﯽ ﺷﺎﺧﺺ ﻫﺎی ﮐﯿﻔﯽ ﻧﯿﺴﺖ ( راُ و داویم[۳], ۲۰۰۸).

در این صورت ﺑﺎ ﺗﺮﮐﯿﺐ اﯾﻦ دو ﺗﮑﻨﯿﮏ ﻣﯽ ﺗﻮان ﺗﻌﺪاد ﺑﺴﯿﺎر زﯾﺎد ﮔﺰﯾﻨﻪ ﻫﺎ را ﺑﺎ در ﻧﻈﺮ ﮔﺮﻓﺘﻦ ﺷﺎﺧﺺﻫﺎی ﮐﯿﻔﯽ ﻣﻮرد ﺑﺮرﺳﯽ ﻗﺮار داد، ﺑﺪﯾﻦ ﺗﺮﺗﯿﺐ ﺿﻤﻦ ﺑﻬﺮهﮔﯿﺮی از ﻣﺰاﯾﺎی ﻫﺮ دو ﺗﮑﻨﯿﮏ، ﻣﻌﺎﯾﺐ ﻫﺮ ﯾﮏ ﻧﯿﺰ ﭘﻮﺷﺶ داده ﺷﺪه، روﯾﮑﺮد ﺑﻬﺘﺮی ﺑﺮای ﺗﺼﻤﯿﻢ ﮔﯿﺮی اراﺋﻪ ﻣﯽ ﮔﺮدد. اﯾﻦ روﯾﻪ ﻫﺎی ﺗﺮﮐﯿﺒﯽ ﺳﻬﻮﻟﺖ ﮐﺎرﺑﺮد ﺗﮑﻨﯿﮏ ﻫﺎی ﺗﺼﻤﯿﻢ ﮔﯿﺮی را ﺣﻔﻆ ﻧﻤﻮده، ﻣﻨﺎﺑﻊ ﭼﻨﺪﮔﺎﻧﻪ اﯾﯽ از داﻧﺶ و ﺗﺠﺮﺑﻪ اﯾﺠﺎد ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ. ( شیه و همکاران[۴]،۲۰۰۷).

در ﺑﯿﻦ روش ﻫﺎی ﺗﺼﻤﯿﻢ ﮔﯿﺮی ﭼﻨﺪ ﻣﻌﯿﺎره، ﺗﮑﻨﯿﮏ اوﻟﻮﯾﺖ ﺑﻨﺪی یا ﺗﺸﺎﺑﻪ ﺑﻪ راهﺣﻞ اﯾﺪه آل ﻓﺮآﯾﻨﺪ ﺗﺤﻠﯿﻞ ﺳﻠﺴﻠﻪ ﻣﺮاﺗﺒﯽ روﯾﮑﺮدﻫﺎی ﺗﺼﻤﯿﻢ ﮔﯿﺮی ﻣﻨﻄﻘﯽ ﺑﻮده، ﺑﻄﻮر ﮔﺴﺘﺮده ﻣﻮرد اﺳﺘﻔﺎده ﻗﺮار ﮔﺮﻓﺘﻪ اﻧﺪ (راُ و داویم،۲۰۰۸) و ﺑﺎ ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ اﯾﻨﮑﻪ ﻧﻘﺎط ﺿﻌﻒ ﻫﺮ ﯾﮏ ﺑﺎ ﻧﻘﺎط ﻗﻮت دﯾﮕﺮی ﺟﺒﺮان ﻣﯽ ﺷﻮد، ﺗﺮﮐﯿﺐ آﻧﻬﺎ ﻣﯽ ﺗﻮاﻧﺪ ﻧﺘﺎﯾﺞ ﺑﻬﯿﻨﻪ اﯾﯽ را اراﺋﻪ دﻫﺪ .

۲-۴-۴-۲- ﻓﺮآﻳﻨﺪ ﺗﺤﻠﻴﻞ ﺳﻠﺴﻠﻪ ﻣﺮاﺗﺒﻲ

ﻓﺮآﯾﻨﺪ ﺗﺤﻠﯿﻞ ﺳﻠﺴﻠﻪ ﻣﺮاﺗﺒﯽ (AHP[5]) ﻳﻜﻲ از ﻣﻌﺮوﻓﺘﺮﻳﻦ ﻓﻨﻮن ﺗﺼﻤﻴﻢﮔﻴﺮی ﭼﻨﺪ ﻣﻨﻈﻮرهاﺳﺖ که ﻧﺨﺴﺘﯿﻦ ﺑﺎر ﺗﻮﺳﻂ ﺗﻮﻣﺎس. ال. ﺳﺎﻋﺘﯽ[۶]( ۱۹۸۰) ﻣﻄﺮح ﺷﺪ. اﻳﻦ روش در آﻏﺎز ﺑﺮایﺗﺼﻤﻴﻢ ﮔﻴﺮی های اﻧﻔﺮادی در ﻳﻚ ﻣﺤﻴﻂ ﻣﺘﻼﻃﻢ و ﻓﺎزیاراﺋﻪ ﺷﺪ. ﺳﭙﺲ در دﻫﻪ ﻫﺸﺘﺎد ﺑﻪﭼﮕﻮﻧﮕﻲ اﺳﺘﻔﺎده از آن در ﺗﺼﻤﻴﻢﮔﻴﺮﻳﻬﺎی ﮔﺮوﻫﻲ ﭘﺮداﺧﺘﻪ ﺷﺪ.

ﻓﺮآﻳﻨﺪ ﺗﺤﻠﻴﻞ ﺳﻠﺴﻠﻪ ﻣﺮاﺗﺒﻲﺑﺮاﺳﺎس ﻣﻘﺎﻳﺴﺎت زوﺟﻲ اﻧﺠﺎم ﻣﻲﮔﻴﺮد و ﺗﺼﻤﻴﻢ ﮔﻴﺮﻧﺪه ﻛﺎر ﺧﻮد را ﺑﺎ ﺗﺮﺳﻴﻢ ﺳﻠﺴﻠﻪ ﻣﺮاﺗﺐﻛﻠﻲ ﺗﺼﻤﻴﻢ آﻏﺎز ﻣﻲﻛﻨﺪ. ﻋﻮاﻣﻞ و ﮔﺰﻳﻨﻪﻫﺎی ﮔﻮﻧﺎﮔﻮن ﻛﻪ در ﺗﺼﻤﻴﻢﮔﻴﺮی ﻣﺆﺛﺮ ﻫﺴﺘﻨﺪ درﺳﻠﺴﻠﻪ ﻣﺮاﺗﺐ در ﻧﻈﺮ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﻣﻲﺷﻮﻧﺪ، ﺳﭙﺲ ﻣﻘﺎﻳﺴﺎت زوﺟﻲ اﻧﺠﺎم ﻣﻲﮔﻴﺮد ، ﻛﻪ ﻣﻮﺟﺐ ﺗﻌﻴﻴﻦ ﺿﺮﻳﺐ ﻋﻮاﻣﻞ و ارزﻳﺎﺑﻲ آﻧﺎن ﺧﻮاﻫﺪ ﺷﺪ. ﺑﻪ اﻳﻦ ﺗﺮﺗﻴﺐ ﮔﺰﻳﻨﻪ ای ﻛﻪ ﺑﻴﺸﺘﺮﻳﻦ ارزﻳﺎﺑﻲﻣﻮزون ﻛﻞ را ﻛﺴﺐ ﻛﻨﺪ ﺑﻪ ﻋﻨﻮان ﺑﻬﺘﺮﻳﻦ ﮔﺰﻳﻨﻪ اﻧﺘﺨﺎب ﻣﻲﺷﻮد.

اﯾﻦ ﺗﮑﻨﯿﮏ ﺷﺎﺧﺺ ﻫﺎیﮐمی و ﻫﻤﭽﻨﯿﻦ ﺷﺎﺧﺺ ﻫﺎی ﮐﯿﻔﯽ را، ﺑﻄﻮر ﮐﺎرآﻣﺪی ﻣﻮرد ﺑﺮرﺳﯽ ﻗﺮار ﻣﯽ دﻫﺪ. ﺑﺎ وﺟﻮد ﻣﺰاﯾﺎی ﺑﺴﯿﺎر، ﺑﮑﺎرﮔﯿﺮی AHP ﺳﺎﻋﺘﯽ دارای ﮐﻤﺒﻮدﻫﺎﯾﯽ اﺳﺖ:

اﯾﻦ روش اﺳﺎﺳﺎً (۱) در ﮐﺎرﺑﺮدﻫﺎی ﺗﺼﻤﯿﻢ ﮔﯿﺮیcrispاﺳﺘﻔﺎده ﺷﺪه اﺳﺖ (۲) ﻣﻘﯿﺎسﻧﺎﻣﺘﻌﺎدل ﻗﻀﺎوت را ﻣﻮرد ﺑﺮرﺳﯽ ﻗﺮار ﻣﯽ دﻫﺪ (۳) ﻋﺪم اﻃﻤﯿﻨﺎن ﻫﺎی ﻣﻮﺟﻮد در ﻗﻀﺎوﺗﻬﺎیﻓﺮدی را در ﻧﻈﺮ ﻧﻤﯽ ﮔﯿﺮد، ﻫﻤﭽﻨﯿﻦ (۴) رﺗﺒﻪ ﺑﻨﺪی اﯾﻦ روش ﺗﻘﺮﯾﺒﺎً ﻏﯿﺮدﻗﯿﻖ اﺳﺖ و (۵)ﻗﻀﺎوت ﻫﺎی ذﻫﻨﯽ، اﻧﺘﺨﺎب و ﻋﻤﻠﮑﺮد ﺗﺼﻤﯿﻢ ﮔﯿﺮان ﺗﺄﺛﯿﺮات ﺑﺴﯿﺎر زﯾﺎدی در ﻧﺘﺎﯾﺞ آن دارد. ﺑﻌﻼوه ﻣﻮﺿﻮع ﻗﺎﺑﻞ ﻗﺒﻮل اﯾﻦ اﺳﺖ ﮐﻪ ارزﯾﺎﺑﯽ ﻫﺎی اﻓﺮاد از ﺷﺎﺧﺺ ﻫﺎی ﮐﯿﻔﯽ اﻏﻠﺐ ذﻫﻨﯽو ﻏﯿﺮ دﻗﯿﻖ ﻣﯽ ﺑﺎﺷﻨﺪ. ﺑﻨﺎﺑﺮاﯾﻦ AHP ﻣﺘﻌﺎرف و ﮐﻼﺳﯿﮏ، در دﺳﺘﯿﺎﺑﯽ دﻗﯿﻖ ﻧﯿﺎزﻣﻨﺪی ﻫﺎیﺗﺼﻤﯿﻢ ﮔﯿﺮان ﻧﺎﮐﺎﻓﯽ و ﻧﺎﮐﺎرآﻣﺪ ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﻣﯽ رﺳﺪ و ﻗﺎدر ﺑﻪ اﻧﻌﮑﺎس ﮐﺎﻣﻞ ﺗﻔﮑﺮ ﺑﺸﺮی ﻧﯿﺴﺖ. ﺑﻪ ﻣﻨﻈﻮر ﻣﺪﻟﺴﺎزی اﯾﻦ ﻧﻮع از ﻋﺪم اﻃﻤﯿﻨﺎن ﻫﺎ در ﺗﺮﺟﯿﺤﺎت اﻓﺮاد ﺑﺸﺮ، ﺗﺌﻮری ﻣﺠﻤﻮﻋﻪ ﻫﺎیﻓﺎزی (ﮐﻪ اوﻟﯿﻦ ﺑﺎر ﺗﻮﺳﻂ زاده در ﺳﺎل ۱۹۶۵ ، ﺑﻪ ﻣﻨﻈﻮر رﺳﯿﺪﮔﯽ ﺑﻪ اﺑﻬﺎﻣﺎت ﻣﻮﺟﻮد در ﺗﻔﮑﺮﺑﺸﺮی ﻣﻄﺮح ﺷﺪ) ﺑﺎ ﻣﻘﺎﯾﺴﺎت زوﺟﯽ در ﻓﺮآﯾﻨﺪ ﺗﺤﻠﯿﻞ ﺳﻠﺴﻠﻪ ﻣﺮاﺗﺒﯽ ﺗﺮﮐﯿﺐ ﻣﯽ ﺷﻮد.

۳-۴-۴-۲- ﺗﺤﻠﯿﻞ ﺳﻠﺴﻠﻪ ﻣﺮاﺗﺒﯽ ﻓﺎزی

ﺗﺤﻠﯿﻞ ﺳﻠﺴﻠﻪ ﻣﺮاﺗﺒﯽ ﻓﺎزی ﺑﻪ ﻋﻨﻮان ﺗﻮﺳﻌﻪ ﺗﮑﻨﯿﮏ AHP –درک دﻗﯿﻖ ﺗﺮی از ﻓﺮآﯾﻨﺪ ﺗﺼﻤﯿﻢ ﮔﯿﺮی اراﺋﻪ ﺷﺪه، و ﻧﺘﺎﯾﺞ ﺑﻬﯿﻨﻪ ای ﺣﺎﺻﻞ ﻣﯽ ﮔﺮدد ﺑﻨﺎﺑﺮاﯾﻦ ﺑﻪ ﻣﻨﻈﻮر اﺳﺘﻔﺎده از ﻣﺰاﯾﺎی ﻫﺮ دو ﺗﮑﻨﯿﮏ ﻓﺎزی و AHP، ﻫﻤﭽﻨﯿﻦ ﻏﻠﺒﻪﺑﺮ ﻧﻘﺎط ﺿﻌﻒ آﻧﻬﺎ، ون ﻻرﻫﻮن و ﭘﯿﺪرﯾﺰ[۷] (۱۹۸۳) اوﻟﯿﻦ ﺑﺎر اﺻﻮل ﻣﻨﻄﻖ ﻓﺎزی را در ﺗﺤﻠﯿﻞﺳﻠﺴﻠﻪ ﻣﺮاﺗﺒﯽ ﺑﮑﺎر ﺑﺮدﻧﺪ.

 

۴-۴-۴-۲- روش تاپسیس([۸] TOPSIS)

ﺗﮑﻨﯿﮏ اوﻟﻮﯾﺖ ﺑﻨﺪی ﺑﺮ اﺳﺎس ﻣﯿﺰان ﺗﺸﺎﺑﻪ ﺑﻪ راهﺣﻞ اﯾﺪه آل (تاپسیس) ﯾﮑﯽ ازﺳﺎدهﺗﺮﯾﻦ و ﻣﻔﯿﺪﺗﺮﯾﻦ ﺗﮑﻨﯿﮏ ﻫﺎی ﺗﺼﻤﯿﻢﮔﯿﺮی اﺳﺖ ﮐﻪ ﺗﻮﺳﻂ ﻫﻮآﻧﮓ و ﯾﻮون در ﺳﺎل۱۹۸۱ﺑﺮای ﺣﻞ ﻣﺴﺎﺋﻞتصمیم‌گیری چند معیارهﻣﻄﺮح ﮔﺮدﯾﺪ. اﯾﻦ ﺗﮑﻨﯿﮏ ﺑﺮ ﻣﺒﻨﺎی اﯾﻦ اﯾﺪه ﺑﯿﺎن ﺷﺪ ﮐﻪﮔﺰﯾﻨﻪ ﻣﻨﺘﺨﺐ ﻣﯽﺑﺎﯾﺴﺖ ﮐﻮﺗﺎهﺗﺮﯾﻦ ﻓﺎﺻﻠﻪ را ﺗﺎ راهﺣﻞ اﯾﺪه‌آل ﻣﺜﺒﺖ و دورﺗﺮﯾﻦ ﻓﺎﺻﻠﻪ را ﺗﺎراه ﺣﻞ اﯾﺪه‌آل ﻣﻨﻔﯽ داﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ. ﺑﻌﺒﺎرت دﯾﮕﺮ، ﻣﻨﻄﻖزﯾﺮﺑﻨﺎﯾﯽ اﯾﻦ روﯾﮑﺮد ﺗﻌﺮﯾﻒ راهﺣﻞ ﻫﺎی اﯾﺪه‌آل ﻣﺜﺒﺖ و ﻣﻨﻔﯽ اﺳﺖ راه ﺣﻞ اﯾﺪه‌آل ﻣﺜﺒﺖ، راه ﺣﻠﯽ اﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﻌﯿﺎرﻫﺎی ﻣﺸﺎﺑﻪ ﺳﻮد ( ﻣﻌﯿﺎرﻫﺎی ﻣﺜﺒﺖ ) را ﺣﺪاﮐﺜﺮ و ﻣﻌﯿﺎرﻫﺎی ﻣﺸﺎﺑﻪ ﻫﺰﯾﻨﻪ(ﻣﻌﯿﺎرﻫﺎی ﻣﻨﻔﯽ ) را ﺣﺪاﻗﻞ ﻣﯽﮐﻨﺪ، در ﺣﺎﻟﯿﮑﻪ راهﺣﻞ اﯾﺪه‌آل ﻣﻨﻔﯽ، ﻣﻌﯿﺎرﻫﺎی ﻣﺸﺎﺑﻪ ﺳﻮد راﺣﺪاﻗﻞ و ﻣﻌﯿﺎرﻫﺎی ﻣﺸﺎﺑﻪ ﻫﺰﯾﻨﻪ را ﺣﺪاﮐﺜﺮ ﻣﯽﺳﺎزد. ﺑﻄﻮر ﺧﻼﺻﻪراه ﺣﻞ اﯾﺪه‌آل ﻣﺜﺒﺖ ﺗﺮﮐﯿﺒﯽ از ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ارزشﻫﺎی ﻗﺎﺑﻞ دﺳﺘﺮس ﻣﻌﯿﺎرﻫﺎ و راهﺣﻞ اﯾﺪه‌آلﻣﻨﻔﯽ ﺷﺎﻣﻞ ﺑﺪﺗﺮﯾﻦ ارزش ﻫﺎی در دﺳﺘﺮس ﻣﻌﯿﺎرﻫﺎ اﺳﺖ.

اﺻﻠﯽ ﺗﺮﯾﻦ ﻧﻘﻄﻪ ﺿﻌﻒتکنیک تاپسیس،ﻋﺪم اراﺋﻪ وزن ﻫﺎ و ﻫﻤﭽﻨﯿﻦ ﻋﺪم ﺑﺮرﺳﯽ ﺳﺎزﮔﺎریﻫﺎی ﻗﻀﺎوﺗﯽ اﺳﺖ. ﺑﻨﺎﺑﺮاﯾﻦ اﯾﻦ ﺗﮑﻨﯿﮏ ﻧﯿﺎز ﺑﻪ روﯾﻪ ای ﮐﺎرا دارد ﺗﺎ اﻫﻤﯿﺖ ﻧﺴﺒﯽ ﺷﺎﺧﺺﻫﺎی ﻣﺨﺘﻠﻒ را ﺑﺎ ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ ﻫﺪف ﺗﻌﯿﯿﻦ ﮐﻨﺪ، ﺗﮑﻨﯿﮏ AHP ﭼﻨﯿﻦ روﯾﻪ اﯾﯽ را اراﺋﻪ ﻣﯽ دﻫﺪ. ﺑﮑﺎرﮔﯿﺮی ﺗﺤﻠﯿﻞ ﺳﻠﺴﻠﻪ ﻣﺮاﺗﺒﯽ ﻧﯿﺰ ﺑﻪ دﻟﯿﻞ ﻇﺮﻓﯿﺖﻣﺤﺪود ﺑﺸﺮی در ﭘﺮدازش اﻃﻼﻋﺎت ﺑﻄﻮر ﻗﺎﺑﻞ ﻣﻼﺣﻈﻪ ﻣﺤﺪود ﮔﺸﺘﻪ و ﺳﻘﻒ ﻣﻘﺎﯾﺴﺎتزوﺟﯽ ﺑﻪ ﺗﻌﺪاد ﻫﻔﺖ ﺑﻌﻼوه ﯾﺎ ﻣﻨﻬﺎی دو ۷ ( ± )۲ در ﻧﻈﺮ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﻣﯽ ﺷﻮد. ﺗﮑﻨﯿﮏتاپسیسﻣﯽ ﺗﻮاﻧﺪ ﻧﯿﺎزﻣﻨﺪی ﻫﺎی ﻣﻘﺎﯾﺴﺎتزوﺟﯽ را ﺑﺮآورده ﺳﺎزد و در ﻧﺘﯿﺠﻪ ﻣﺤﺪودﯾﺖ ﻇﺮﻓﯿﺘﯽ در ﻓﺮآﯾﻨﺪ ﻏﺎﻟﺐ ﻧﻤﯽ ﮔﺮدد(شیه و همکاران،۲۰۰۷). از ﻃﺮﻓﯽ روﯾﮑﺮدتاپسیسﻓﺮض ﻣﯽ ﮐﻨﺪ؛ ﻣﺘﻐﯿﺮﻫﺎی ورودی دﻗﯿﻖﺑﻮده و ﺑﻪ ﻋﻨﻮان داده ﻫای ﻋﺪدی ﻣﻮرد ﻋﻤﻞ ﻗﺮار ﻣﯽ ﮔﯿﺮﻧﺪ. ﻣﺴﻠﻢ اﺳﺖ ﮐﻪ اﮐﺜﺮ آﮔﺎﻫﯽ ﻫﺎ وداﻧﺶ ﻫﺎی ﻣﻮﺟﻮد از ﺟﻬﺎن واﻗﻌﯽ ﻧﻪ ﺗﻨﻬﺎ دﻗﯿﻖ ﻧﺒﻮده، ﺑﻠﮑﻪ ﻏﯿﺮ دﻗﯿﻖ ﻧﯿﺰ ﻫﺴﺘﻨﺪ. اﯾﻦ ﺑﯽدﻗﺘﯽ ﻫﺎ و اﺑﻬﺎﻣﺎت ﮐﻪ از ﻣﻨﺎﺑﻊ ﻣﺘﻨﻮﻋﯽ ﻣﺎﻧﻨﺪ اﻃﻼﻋﺎت ﻏﯿﺮﻗﺎﺑﻞ اﻧﺪازهﮔﯿﺮی، اﻃﻼﻋﺎت ﻧﺎﻗﺺو ﻫﻤﭽﻨﯿﻦ اﻃﻼﻋﺎت ﻏﯿﺮﻗﺎﺑﻞ ﺣﺼﻮل ﻧﺎﺷﯽ ﻣﯽ ﺷﻮﻧﺪ، ﯾﮑﯽ از ﻣﻌﺎﯾﺐ ﺗﮑﻨﯿﮏ تاپسیس اﺳﺖ(ﺻﺎرﻣﯽ و دﯾﮕﺮان،۱۳۸۵) ﺗﮑﻨﯿﮏ AHP ﮐﻼﺳﯿﮏ ﻧﯿﺰ ﺑﻪ دﻟﯿﻞ ﻋﺪم دﺳﺘﺮﺳﯽ ﺑﻪﻧﯿﺎزﻣﻨﺪی ﻫﺎی دﻗﯿﻖ ﺗﺼﻤﯿﻢ ﮔﯿﺮان، ﻗﺎدر ﺑﻪ اﻧﻌﮑﺎس ﮐﺎﻣﻞ ﺗﻔﮑﺮ ﺑﺸﺮی ﻧﯿﺴﺖ. ﺑﻨﺎﺑﺮاﯾﻦﻣﺘﻐﯿﺮﻫﺎی زﺑﺎﻧﯽ ﮐﻪ در اﻋﺪاد ﻓﺎزی ﻣﻄﺮح ﻣﯽ ﮔﺮدﻧﺪ، ﺑﺮای ﺗﻮﺻﯿﻒ ورودی ﻫﺎ تاپسیسو دﺳﺘﯿﺎﺑﯽ ﺑﻪ ﻧﯿﺎزﻣﻨﺪی ﻫﺎی ﺗﺼﻤﯿﻢ ﮔﯿﺮان ﻣﻨﺎﺳﺐ ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﻣﯽ رﺳﻨﺪ.

حتما بخوانید :   سوالات پیام نور

ﺑﺮﺧﯽ از ﭘﮋوﻫﺶ ﻫﺎی اﻧﺠﺎم ﺷﺪه در رابطه با ارائه مدلی برای رتبه‌بندی شرکت‌ها با استفاده روش تصمیم‌گیری چند معیاره ﻋﺒﺎرﺗﻨﺪ از :

در ﺳﺎل ۲۰۰۱ ﮐﺎی و وو[۹]، ﻣﻄﺎﻟﻌﻪ ای در زﻣﯿﻨﻪ ارزﯾﺎﺑﯽ ﻣﺎﻟﯽ اﻧﺠﺎمدادﻧﺪ، آﻧﻬﺎ در ﻣﺮﺣﻠﻪ اول ﺑﺎ اﺳﺘﻔﺎده از ﻓﺮاﯾﻨﺪ ﺗﺤﻠﯿﻞ ﺳﻠﺴﻠﻪ ﻣﺮاﺗﺒﯽ، ﻃﺒﻘﻪ ﺑﻨﺪی ﺳﯿﺴﺘﻢارزﯾﺎﺑﯽ ﻣﺎﻟﯽ اوﻟﯿﻪ را ﻣﻮرد ﺑﺮرﺳﯽ و ﺗﻌﺪﯾﻞ ﻗﺮار داده و ﺑﺎ ﺑﺮرﺳﯽ ﺳﯿﺰده ﺷﺎﺧﺺ ﻣﺎﻟﯽ، آﻧﻬﺎ رادر ﭼﻬﺎر ﮔﺮوه ﻃﺒﻘﻪ ﺑﻨﺪی ﮐﺮدﻧﺪ، ﺳﭙﺲ در ﻣﺮﺣﻠﻪ دوم ﺑﺎ اﺳﺘﻔﺎده از ﺗﺤﻠﯿﻞ ﭘﻮﺷﺸﯽ داده ﻫﺎ ﻣﺪﻟﯽ اراﺋﻪ ﮐﺮدﻧﺪ ﮐﻪ ﺧﺮوﺟﯽ آن، واﺣﺪﻫﺎی ﮐﺎراﺗﺮ را ﻣﺸﺨﺺ ﻣﯽ ﺳﺎزد.

ﭼﻮ و ﻟﯿﺎﻧﮓ[۱۰] در ﺳﺎل ۲۰۰۱، ﺗﺌﻮری ﻣﺠﻤﻮﻋﻪ ﻫﺎی ﻓﺎزی، ﺗﺤﻠﯿﻞ ﺳﻠﺴﻠﻪ ﻣﺮاﺗﺒﯽ و ﻣﻔﺎﻫﯿﻢ آﻧﺘﺮوﭘﯽ را ﺗﺮﮐﯿﺐ ﻧﻤﻮدﻧﺪ و ﻣﺪل اراﺋﻪ ﺷﺪه را در ارزﯾﺎﺑﯽ ﻋﻤﻠﮑﺮد و رﺗﺒﻪ ﺑﻨﺪی ﺷﺮﮐﺖ ﻫﺎی ﮐﺸﺘﯽ راﻧﯽ ﻣﻮرد اﺳﺘﻔﺎده ﻗﺮار دادﻧﺪ.

ﺗﻮﻟﮕﺎ و همکاران[۱۱] در ﺳﺎل ۲۰۰۵ ﻣﺴﺌﻠﻪ اﻧﺘﺨﺎب ﺳﯿﺴﺘﻢ ﻋﻤﻠﯿﺎﺗﯽ را ﺑﺎ اﺳﺘﻔﺎده از ﺗﺤﻠﯿﻞ ﺟﺎﯾﮕﺰﯾﻨﯽ ﻓﺎزیو ﺗﺤﻠﯿﻞ ﺳﻠﺴﻠﻪ ﻣﺮاﺗﺒﯽ ﻓﺎزیﻣﻮرد ﺑﺮرﺳﯽ ﻗﺮار دادﻧﺪ. در اﯾﻦ ﻣﻄﺎﻟﻌﻪ ﺟﻨﺒﻪ ﻫﺎی اﻗﺘﺼﺎدی و ﻏﯿﺮاﻗﺘﺼﺎدی اﻧﺘﺨﺎب و رﺗﺒﻪ ﺑﻨﺪی ﺳﯿﺴﺘﻢ ﻫﺎی ﻋﻤﻠﯿﺎﺗﯽ ﻣﺪ ﻧﻈﺮ ﻗﺮار ﮔﺮﻓﺖ.

ﮐﻮﻣﺎر و همکاران[۱۲]در ﺳﺎل ۲۰۰۷ ﺑﺎ اﺳﺘﻔﺎده از ﺗﺤﻠﯿﻞ ﺳﻠﺴﻠﻪ ﻣﺮاﺗﺒﯽ ﻓﺎزی، ﻣﺪﻟﯽ ﺑﺮای اﻧﺘﺨﺎب ﺗﺄﻣﯿﻦ ﮐﻨﻨﺪﮔﺎن ﺳﺎزﻣﺎن ﺑﺎ در ﻧﻈﺮ ﮔﺮﻓﺘﻦ ﻋﺎﻣﻞ ریسک ارائه نمودند.

ونگ[۱۳]در ﺳﺎل ۲۰۰۸ ﻋﻤﻠﮑﺮد ﻣﺎﻟﯽ ﺧﻄﻮط ﻫﻮاﭘﯿﻤﺎﯾﯽ ﺗﺎﯾﻮان را ﺑﺎ روش FUZZY – TOPSIS ارزﯾﺎﺑﯽ ﻧﻤﻮد. وی ﭘﺲ از اﺳﺘﺨﺮاج ﻧﺴﺒﺖﻫﺎی ﻣﺎﻟﯽ از ﺻﻮرﺗﻬ‌ﺎی ﻣﺎﻟﯽ، آﻧﻬﺎ را در ﭼﻨﺪﯾﻦ ﺧﻮﺷﻪ ﺑﺎ اﺳﺘﻔﺎده از ﺗﺤﻠﯿﻞ رواﺑﻂ ﺧﺎﮐﺴﺘﺮیدﺳﺘﻪﺑﻨﺪی ﮐﺮد . ﺳﭙﺲ از ﻫﺮ ﺧﻮﺷﻪ ، ﺷﺎﺧﺼﯽ را ﺑﻪ ﻋﻨﻮان ﻣﻌﯿﺎر ﺗﺼﻤﯿﻢﮔﯿﺮی اﻧﺘﺨﺎب ﻧﻤﻮد و روش ﺗﺼﻤﯿﻢﮔﯿﺮی ﭼﻨﺪ ﻣﻌﯿﺎره ﻓﺎزیرا ﺑﺮای ارزﯾﺎﺑﯽ ﻋﻤﻠﮑﺮد ﻣﺎﻟﯽ و رﺗﺒﻪ ﺑﻨﺪی ﺷﺮﮐﺖ ﻫﺎ ﺑﮑﺎر ﮔﺮﻓﺖ.

دانش شکیب وفضلی (۱۳۸۸) با ارائه مدلی ترکیبی بر مبنای تحلیل سلسله مراتبی فازی و تکنیک تاپسیس در ۳۰ شرکت صنعت سیمان بورس اوراق بهادار تهران در بازه زمانی ۱۳۸۰ تا ۱۳۸۶، نتیجه می گیرند که رویکرد ترکیبی برتری و توان بالاتری در رتبه‌بندی دارد.

فرید وهمکاران(۱۳۸۹) نیز کارایی شعب بورس در ایران را با استفاده از تکنیک های تحلیلپوششی داده ها و فرایند تحلیل سلسله مراتبی و تاپسیس اندازه گیری و مقایسه نمودند.

همچنین دربندی و عیوض زاده(۱۳۸۷) شرکت‌های فعال در گروه خودرو و تولید قطعاتبورس را با دو روش تاپسیس و تاکسونومی رتبه‌بندی کرده و نتایج حاصل را با یکدیگرمقایسه کردند.

در ﺳﺎل ۱۳۷۹ ﺟﺒﺎری ﺻﻨﺎﯾﻊ اﯾﺮان را ﺑﺮ اﺳﺎس ﺷﺎﺧﺺ ﻫﺎی اﻗﺘﺼﺎدی ﻣﻮرد رﺗﺒﻪ ﺑﻨﺪی ﻗﺮار داد. در اﯾﻦ راﺳﺘﺎ ۹ ﺷﺎﺧﺺ اﻗﺘﺼﺎدی ﺷﺎﻣﻞ؛ ارزش اﻓﺰوده، ارزش ﺗﻮﻟﯿﺪ … را ﺑﻪ ﻋﻨﻮان ﻣﻌﯿﺎر و ﺻﻨﺎﯾﻊ اﯾﺮان را ﺑﻪ ﻋﻨﻮان ﮔﺰﯾﻨﻪ در ﻧﻈﺮ ﮔﺮﻓﺖ و ﺑﺎ اﺳﺘﻔﺎده از روش AHP اﻗﺪام ﺑﻪ رﺗﺒﻪ ﺑﻨﺪی آﻧﻬﺎ ﻧﻤﻮد. ﻧﺘﺎﯾﺞ ﺗﺤﻠﯿﻞ ﭼﻨﺪﮔﺎﻧﻪ رﺗﺒﻪ اول را ﺑﻪ ﺗﻮﻟﯿﺪ ﻣﻮاد ﺷﯿﻤﯿﺎﯾﯽ اﺳﺎﺳﯽ اﺧﺘﺼﺎص داد.

در ﺳﺎل ۱۳۸۳، ﻣﻮﻣﻨﯽ و ﻧﺠﻔﯽ مقدم ﻋﻤﻠﮑﺮد اﻗﺘﺼﺎدی ﺷﺮﮐﺖ ﻫﺎی ﭘﺬﯾﺮﻓﺘﻪ ﺷﺪه در ﺑﻮرس ﺗﻬﺮان را ﺑﺎ اﺳﺘﻔﺎده از ﻣﺪل ﻣﻮرد ارزﯾﺎﺑﯽ ﻗﺮار دادﻧﺪ . در اﯾﻦ ﺗﺤﻘﯿﻖ ۹ ﺷﺎﺧﺺ ﻣﺎﻟﯽ ﺑﻪ ﻋﻨﻮان ﻣﻌﯿﺎرﻫﺎی ارزﯾﺎﺑﯽ ﺑﺎ اﺳﺘﻔﺎده از روش آﻧﺘﺮوﭘﯽ وزﻧﺪﻫﯽ ﺷﺪﻧﺪ ﺳﭙﺲ ﺑﺎ اﺳﺘﻔﺎده از روش تاپسیس ۱۷۰ﺷﺮﮐﺖ در ۱۳ ﺻﻨﻌﺖ ﺟﺪاﮔﺎﻧﻪ ﻣﻮرد رﺗﺒﻪ ﺑﻨﺪی ﻗﺮار ﮔﺮﻓﺘﻨﺪ، ﺑﺪﯾﻦﺗﺮﺗﯿﺐ رﺗﺒﻪ ﻫﺮ ﺷﺮﮐﺖ در ﺻﻨﻌﺖ ﺧﺎص ﺧﻮد ﻣﺸﺨﺺ ﺷﺪ.

ﻗﻠﯿﺰاده در ﺳﺎل ۱۳۸۳ ﺑﺎ اﺳﺘﻔﺎده از ﺗﺤﻠﯿﻞ ﭘﻮﺷﺸﯽ دادهﻫﺎ، ﻣﺪﻟﯽ را ﺑﺮای رﺗﺒﻪ ﺑﻨﺪی ﺷﺮﮐﺖ ﻫﺎی ﭘﺬﯾﺮﻓﺘﻪ ﺷﺪه در ﺑﻮرس اوراق ﺑﻬﺎدار ﺗﻬﺮان اراﺋﻪ ﮐﺮد. ﺑﺪﯾﻦ ﻣﻨﻈﻮر ﻣﺘﻐﯿﺮﻫﺎی ۲۷ ﮔﺎﻧﻪ ﻣﻮﺛﺮ ﺑﺮ ارزش ﺷﺮﮐﺖ (ﺷﺎﻣﻞ؛ ﮐﺎراﯾﯽ ﻋﻤﻠﯿﺎﺗﯽ، ﻣﺎﻟﯽ و …) ﺑﻮﺳﯿﻠﻪ فرایند تحلیل سلسله مراتبی اوﻟﻮﯾﺖ ﺑﻨﺪی ﺷﺪ، ﺳﭙﺲ ﻣﻌﺎدﻻت ﺧﻄﯽ ﺑﺎ روﯾﮑﺮد ﺗﺤﻠﯿﻞ ﭘﻮﺷﺸﯽ دادهﻫﺎ ﺗﺸﮑﯿﻞ و ﻣﺪل ﺑﺮای ﻫﺮ واﺣﺪ ﻧﻤﻮﻧﻪ ﮔﯿﺮی ﺷﺪه ﺣﻞ ﺷﺪ. وی اﯾﻦ ﻣﺪل را در ﺻﻨﻌﺖ ﻣﻮاد ﻏﺬاﯾﯽ و آﺷﺎﻣﯿﺪﻧﯽ ﻣﻮرد ﺑﺮرﺳﯽ ﻗﺮار داد.

مرادزاده فرد و همکاران(۱۳۹۰) مدلی ﺑﺮای ارزﻳﺎﺑﻲ ﻣﺎﻟﻲ ﺷﺮﻛﺖ ﻫﺎی ﺻﻨﻌﺖ ﻓﻠﺰات اﺳﺎﺳﻲ ﺑﺎ اﺳﺘﻔﺎده از ﻧﺴﺒﺖﻫﺎی ﻣﺎﻟﻲ اراﻳﻪ دادند. در ﻣﺪل ﭘﻴﺸﻨﻬﺎدی ، ﺷﺮﻛﺖﻫﺎی ﻓﻠﺰات اﺳﺎﺳﻲ ﺑﺎ ﻣﻘﺎﻳﺴﻪ ﺑﻪﻋﻤﻞ آﻣﺪه ﺑﺎ ﺷﺮﻛﺖﻫﺎی ﻫﻤﺎن ﺻﻨﻌﺖ رﺗﺒﻪﺑﻨﺪی ﺷﺪه اﺳﺖ. در پژوهش آنان ﺑﺮای ﻛـﺎﻫﺶ ﻋـﺪم اﻃﻤﻴﻨـﺎن و اﺑﻬـﺎم از روش فرآیند تحلیل سلسله مراتبی فازی و از تکنیک TOPSIS ﺑﺮای رﺗﺒﻪﺑﻨﺪی ﺷﺮﻛﺖ ﻫﺎ اﺳﺘﻔﺎده ﺷﺪه است.

در پژوهشی توسط حسینی و همکاران(۱۳۹۰) پنجاه شرکت برتر پذیرفته‌شده در بورس اوراق بهادارتهران طی سه سال ۱۳۸۷ تا ۱۳۸۹بر اساس نسبت‌های مالی (نقدینگی، فعالیت، اهرمی و سودآوری) با استفاده از رویکرد ترکیبی AHP-TOPSIS رتبه‌بندی و سپس با رتبه‌بندی ارائه شده توسط بورس مقایسه و همبستگی میان آنها توسط آزمون اسپیرمن بررسی شد. نتایج حاصل از آزمون اسپیرمن حاکی از وجود همبستگی ضعیف میان رتبه‌بندی بر اساس رویکرد ترکیبیAHP-TOPSIS و رتبه‌بندی بورس است؛

رستمی و همکاران(۱۳۹۱) در مطالعه ای اﺑﺘﺪا ﺷﺮﻛﺖﻫﺎی ﺑﻮرس ﺗﻬﺮان ﺑﺎ اﺳﺘﻔﺎده از ﻣﺪلﻫﺎی ﻣﺨﺘﻠﻒ   MCDM(ﺷﺎﻣﻞ ﺗﺎﭘﺴﻴﺲ، اﻟﻜﺘﺮه، ﻣﺠﻤﻮع ﺳﺎده وزﻧﻲ، وﻳﻜـﻮر، ﻟﻴﻨﻤﭗ، ﺗﺎﻛﺴﻮﻧﻮﻣﻲ و ﻫﻤﭽﻨﻴﻦ DEA)رﺗﺒﻪﺑﻨﺪی کردند. ﺑﻪدﻟﻴﻞ اﺧﺘﻼف ﻣﻌﻨﺎدار ﻣﻴﺎن رﺗﺒﻪﻫﺎی اﻳﻦ روشﻫـﺎ، ﺑـﺎ اﺳـﺘﻔﺎده از روش‌های ادﻏﺎﻣﻲ، رﺗﺒﻪ ﻧﻬﺎﻳﻲ ﺷﺮﻛﺖﻫﺎ ﺗﻌﻴﻴﻦ شد.

 

[۱] Multiple Criteria Decision Making

[۲] Multiple Attribute Decision Making

[۳] Rao & Davim

[۴] Shih, H. Sh., Shyur, H. J., & Lee, E. S

[۵] Analytical Hierarchy Process

[۶] Saaty, T.L.

[۷] Van Laarhoven, P.J.M., & Pedrcyz, W.

[۸] Technique for Order Preference by Similarity to Ideal Solution

[۹] Cai and Wu

[۱۰] Chou and Liang

[۱۱] Tolga, Demircan and Kahraman

[۱۲] Chan Kumar, Tiasari, Lau, and Choy

[۱۳] Wang