روانشناسی : نظریه های خلاقیت

– خلاقیت به عنوان دیوانگی : این دیدگاه قدیمی خلاقیت رو یه جور جنون و دیوانگی تلقی می کنه غیرعادی بودن ، بی ارادگی ، خودجوشی و ظاهر غیرعقلائی خلاقیت دلیلی بود که آدمایی چون لمبروزو( ۱۹۸۱) خلاقیت رو نتیجه آسیب عقلی دونسته و واسه اثبات ادعای خود نمونه هایی از افراد نخبه و مشاهیر رو نام ببره که کم وبیش عصبی و یا دیوونه بودن. مثلا فیلسوفی چون نیچه در تموم زندگی مخصوصا زمان خلق آثار خود بین حالت تعادل وعدم تعادل روانی به سر برده.امروزه هم افراد عامی بعضی وقتا کار غیرعادی و خلاقانه رو که تا حدود خیلی از استانداردهای رفتاری و عرف جامعه فرق داشته باشه بیمارگونه میدونن. براساس تحقیقات انجام شده خودکشی، تمایل کمتر به ازدواج و داشتن بچه کمتر و طلاق زیاد در زندگی افراد خلاق بیشتر از نرم جامعه س.تحقیقات جدید انجام شده براساس معیارهایIV-DSM( چهارمین ویرایش سیستم طبقه بندی بیماریهای روانی – انجمن روانپزشکی امریکا) بیان کننده گسترش بیشتر مشکلات روانی در میان افراد خلاقه . شایع ترین مشکلات شکل های جور واجور بیماریهای اسکیزوفرنیا و مشکلات خلقی گزارش شده . امیل کراپلین طی تحقیقات خود به این نکته اشاره میکنه که شاید مشکل روانی مانیا( شیدائی ) باعث دگرگونیایی در پروسه تفکر شده و منتهی به افزایش خلاقیت شه. خودکشی و مشکلات روانی بیشتر در میان هنرمندان که مصادیق روشن خلاقیت حساب می شن دلیل دیگه رابطه بیماریهای روانی و خلاقیت شمرده می شه . فلیکس پست ( ۱۹۹۴) روانشناس انگلیسی با بررسی زیادی مشکلات روانی در بین افراد خلاق و برجسته نشون داده که ارتباطی بین این دو عامل هست ( احدی ، مظاهری و فخری ، ۱۳۷۱، ص۳). بیشتر مردم هم کم وبیش در مورد        ایده ها خلاقانه نظر نامناسبی دارن بطوریکه با مسخره کردن و دیوونه پنداری موجب ناامیدی افراد خلاق می شن. برنارد شاو در این باره میگه ” تموم اندیشه های بزرگ ابتداء مسخره پنداشته می شن “( تایید کننده نیآ ، ۱۳۸۴،   ص ۱۶۴).

طلاق

– خلاقیت به عنوان نبوغ شهودی : با کاهش دیدگاه دیوونه پنداری، وجود اشراقی ، شهودی و غیرقابل آموزش بودن خلاقیت مطرح گردید که دارنده اون شخصی نادر و متفاوت تلقی شه که می تونه بدون واسطه و به کار گیری قدرت دلیل آوردن و بطور مستقیم ایده خلاق رو بفهمه . لغزشهای غیرمنطقی ،  کپرنیک و کالیله رو کمک کردن تا نظریه های خود رو به نظم درآورنداینان راه های ذهنی معمولی و منطقی تفکر رو پیگیری نکردن. بلکه به واسطه کمک ذهن ناخودآگاه هدایت شدن. برابر این دیدگاه خلاقیت رو نمیشه آموزش داد چون که غیرقابل پیش بینی بوده و از اصول خاصی پیروی نمی کنه و با این وجود غیرعقلائی ومختص افراد غیرعادیه ( مردیث ، ۱۹۱۱ ). درمجموع خطرناکه که بپنداریم خلاقیتا از مکاشفه و اشراق سرچشمه می گیرن و نتیجه بگیریم که دیگه نمی تونیم و نیازمند هم نیستیم  کاری در این باره انجام بدیم این کار مثل معمای جعبه سیاه س که لازمه به کنار گذاشتن تلاش آگاهانه و در انتظار ظهور مکاشفه نشستنه. با این حال امیدواری ما به شهود و مکاشفه باید بعضی وقتاباشه نه همیشگی . با این فرض سهم اون نیزارزشمند میشه ( قاسمی ، ۱۳۸۶، ص ۶۷).

خلاقیت

– خلاقیت به عنوان نیروی حیاتی : داروین به موازات نظریه مشهور تکاملی خود ، خلاقیت رو عامل ذاتی زندگی که پیوسته در حال نوشدنه دونست. براین پایه ماده بی جون غیرخلاق حساب می شه . انگار نیروی خلاق تکامل ، خود رو به صور جورواجور پایان ناپذیری عرضه می کنه که یکتا ، عالی ، غیرقابل تکرار و برگشت ناپذیر هستن.(دوبزهانسکی ۱۹۵۷). یکی از پیشتازان این نظریه بیولوژیکی شخصی بنام ادموند سینوت ( ۱۹۶۲ )است ایشون باور داشت که زندگی ماهیتا خلاقه چون که خود رو سازمان میده تنظیم میکنه و همیشه در حال نوشدنه . این وسط آدم بی همتاست چون از داده های درهم و برهم ، اثری هنری و یا علمی بوجود می آورد آدم توانائی اونو داره که الگوهای تنظیمی خود رو بوجود بیاره.

– نظریه تداعی گرایی : تداعی گرایی به عنوان مکتب مسلط روانشناسی قرن نوزدهم امریکا و انگلستان که ریشه در افکار و عقاید جون لاک داره اقرار می کنه ایده های جدید ، از ایده های قدیم و بوسیله آزمون و خطا حاصل     می شن یعنی وقتی که ایده ای خاص تو ذهن ظاهر شه ایده در رابطه هم بدون این دست اون دست کردن تو ذهن متداعی        می شه هرچقدر این دو ایده بیشتر، تازه تر و روشن تر بهم در رابطه باشن. احتمال همراه شدن اونا بیشترخواهد بود. پس سه اصل مهم فروانی ، تازگی و وضوح در نظریه تداعی گرایی مهم هستن. ایده های تازه در واقع ترکیبی از ایده های قدیم هستن که از نو سازماندهی شدن . تفکر خلاق هم چیزی جز ایجاد ارتباطات ذهنی نیس وهرچه آدم قادر به تداعی بیشتری باشه خلاقیت بیشتری داره .

روانشناسی

– نظریه گشتالت : کلی نگری صورت نظریه گشتالت رو تشکیل می ده. پس خلاقیت نیزعبارت از بازسازی الگوهاییه که ساختار ناقص دارن و ذهن در صدد تکمیل اون هستش یعنی دیگه تفکر خلاق معمولا با وضعیتی مسئله دار شروع می شه که از جهاتی ناتمامه و در آخر ذهن جهت کامل و هماهنگ کردن اون فعال شده و راه های جدیدمی یابد .

نظریه روانکاوی:(خلاقیت به عنوان نتیجه تصعید و پالایش روانی و تعادل حیاتی)همیشه معنی روانکاوی نام زیگموندفروید (۱۹۴۹)یکی از تاثیرگذارترین متفکرین تاریخ جهان و واضع تئوری روانکاوی رو تداعی          می کنه. روانکاوی فروید ، بیشتر از هرمکتب دیگری ایده هایی بنیادی در مورد خلاقیت ارائه داده که رهنمودی واسه پژوهشهای علمی مربوطه . فروید به فکر بود خلاقیت و هنر در واقع یه جور تطهیر عاطفی و پالایش روانیه که موجب حفظ سلامتی آدم می شه. به نظر اون هنرمند  خلاق کسیه که هنر رو وسیله ای واسه بیان اختلافات داخلی خود قرار داده و تمایلات گوشه گیر و سرگوفته رو به شکل قبول شده ای ظاهر     می سازه که وگرنه باید تماشاگر روان نژندی فرد باشیم. به نظر فروید رشد و تعادل روانی فرد درگرو تعادل درست بین نیروهای خلاقه و نیروهای متهاجم(تا حدودی با برتری نیروهای خلاقه)بستگی داره. فروید زندگی و هر نوع گرایش مثبت به اونو به وجود اومده توسط یه نیروی ذاتی بنام اروس ( نام خدای عشق در یونان قدیم وسمبل غریزه عشق به زنده موندن ) می دونه که سرمنشاء همه نیروهای خلاقه و حیاتیه . در مقابل از نیروی ذاتی دیگری بنام تاناتوس (نام خدای مرگ و داداش هوپنوس که خدای خواب در پیش یونانیان قدیم بود) نام می بره که مانع خلاقیت و انرژی حیاتیه (وهاب زاده،۱۳۶۶،ص۲۰). اون به فکر بود خاستگاه خلاقیت ، در تعارضیه که تو ذهن ناخودآگاه هست و ذهن پیوسته به دنبال حل اون هستش که در صورت حل منطقی و موفقیت آمیزمنجر به خلاقیت میشه(با کمک بخش خودآگاه شخصیت) و گرنه اون اختلاف واپس زده شده و یا در شکل مریضی     (روان نژندی ) ظاهر می شه(مخالف راه حل بخش خودآگاه شخصیت ). پس خلاقیت و روان نژندی هر دو ریشه واحد در اختلافات ناخودآگاه فرد دارن یعنی هم فرد خلاق و هم فرد روان نژند با یه نیروی واحد هدایت می شن . شخص خلاق ، در واقع اندازه کنترل “خود” روی  “نهاد” رو کم کرده و اجازه می ده اندیشه های آزادخیز ناخودآگاه بروز داده شن یعنی تکانهای خلاق از سطح ناخودآگاه به سطح خودآگاه آیند. به نظر فروید خلاقیت ماهیتی چون غذا داره. بوسیله غذا تنش داخلی و نبود تعادل به وجود اومده توسط گرسنگی فرد رفع می شه بوسیله خلاقیت هم تنش فرد برطرف می شه.در هرحال به نظر فروید خلاقیت ریشه بیمارگونه داشته و نتیجه نبود تعادل و اختلافات درونیه . فروید به فکر بود جوامع از پایه نسبت به رفتار خلاقانه حالت دفاعی و حتی سرکوبگر داره .

راه حل

روانکاوان و پیروان جدید فروید فکر می کنند خلاقیت نه در ناخودآگاه ، بلکه ریشه در نیمه آگاه داره ، ذهن نیمه آگاه بدلیل داشتن آزادی در جمع آوری ایده ها ، مقایسه و آرایش دوباره اونا ، سرچشمه خلاقیت به حساب میاد. افرد خلاق حتما دارای زمینه های بیمارگونه و پریشونی روانی نیستن بلکه مثل آدمایی دارای چهارچوب شخصیتی محکم هستن تا بتونن به عمق ناخودآگاه خود مراجعه و پس از کشفیات خلاقانه سالم به واقعیت برگردن. اریک فروم(۱۹۴۱) بیان می داره که خلاقیت در شرائط سلامتی و هماهنگی فعالیت روانی بروز داده می شه(کفایت،۱۳۷۳، ص۲۳).اون پنج طرح شخصیتی رو که شامل شخصیت پذیرا ، بهره کش ، سوداگر ، محتکر و سازنده س توصیف می کنه که آخرین اونا نمونه کامل شخصیت رشد یافته بوده و ویژگی مهم اون ” عشق به خلاقیت “است . چهارچوب نظریه فروم در تائید نقش خاص عوامل محیطی و فرهنگیه که به شخصیت افراد شکل میده. اون میگه ” افراد محصولی از فرهنگ خود هستن” براین پایه در جوامع صنعتی ، آدما دچار از خودبیگانگی می شن(وهاب زاده ، ۱۳۶۶، ص ۳۳ و۳۴).

– نظریه انسانگرایی کارل راجرزوآبراهام مازلو : راجرز (۱۹۵۴) و مازلو(۱۹۶۲) دو تن از مشهورترین روانشناسان انسانگرا هستن. راجرز صاحب نظریه “پدیدارشناختی” عقیده داره انگیزه کلی دررشد شخصیت یعنی ” تمایل فعلیت بخشیدن به استعدادها ، توانائیها و خواسته ها ” . خلاقیت هم واقعا یه جور خودشکوفائی به عنوان عالی ترین مرحله ارضاء نیازها و رشد شخصیته و اون یعنی اینکه موجود زنده میل داره و تلاش می کنه تموم استعدادهای بالقوه خود رو تا حد امکان بالفعل ساخته و تعالی ببخشد.    (وهاب زاده ، ۱۳۶۶، ص ۴۰). خاستگاه این میل ، واقع بینی ، استقلال عقیده و رضایت داخلی فرداست . بطوریکه واقعیت پدیده ها رو همونجوری که هستن قبول کنه ، نظرات خود رو پیرو بقیه نسازد و از نتیجه تلاش فکری و کار خلاقانه هم احساس شعف کنه. به نظر راجرز امنیت روانی و آزادی ، احتمال ظهور خلاقیت رو زیاد می کنن(مویدنیا ، ۱۳۸۴،ص ۱۶۵). مازلو خلاقیت رو به دو حالت کلی ” خلاقیت استعداد خاص ” و” خلاقیت خودشکوفائی ” تقسیم بندی می کنه. به نظراو شکل اول می تونه همراه با حالت روان نژندی هم بروز داده شه لکن شکل دوم در بستر شخصیتی سالم ظاهر می شه (کفایت ، ۱۳۷۳ ، ص ۲۸). هاتز ( ۲۰۰۱) تصریح داره در نظریه های انسانگرایانه خلاقیت ذاتی آدم در نظر گرفته شده . چراکه آدم ذات زیباشناسانه داشته و میل وافر به پیشرفت داره و دراثر رسیدن به موفقیت و کارکرد خلاقانه احساس مثبت دشت می کنه( حاجی دخت ، ۱۳۸۷، ص ۴۰ ).

– نظریه تحلیل عوامل گیلفورد : در بحث وجود و اندازه گیری خلاقیت بیشتر از هرکی دیگه نام گلیفورد(۱۹۶۰)مطرحه. به نظر اون هوش ۱۲۰ عامل و توانائی جور واجور رو شامل می شه که تنها حدود ۵۰ عامل اون  شناخته شده . این توانائیها به دو دسته اصلی “مربوط به حافظه ” و “مربوط به تفکر” تقسیم می شن البته سهم توانائیهای مربوط به تفکر خیلی زیادتره. توانائیهای تفکر همگرا و تفکر واگرا بخشی از توانائیهای تفکر هستن که هر کدوم عوامل ریزتری هم دارن . گیلفورد در اول ، توانائیهای مربوط به خلاقیت رو شامل تفگر واگرا دونست اما بعدا دریافت عوامل جزیی تر دیگری هم در این بحث موثر هستن. به نظر گیلفورد تفکر واگرا یا همون خلاقیت هشت بعداساسی به توضیح زیر داره که عبارتنداز : ( حسن زاده ، ۱۳۸۳، ص ۴).

۱- حساسیت به مسئله               ۲- سیالی                     ۳- افکار نوین               ۴ – انعطاف پذیری

۵- هم نهادی ( ترکیب )            ۶- تحلیل گری                    ۷- پیچیدگی                    ۸- ارزشیابی

– نظریه رشد روانی  اجتماعی اریک اریکسون : یکی از نظریه پردازان بنام میدون روانشناسی که در تائید تاثیر بلامنازع تجربه ، فرهنگ ، محیط و اجتماع در برابر وراثت بر تشکیل شخصیت و خصوصیات روانی آدما مانند ابتکار و خلاقیت سخن گفته اریک اریکسون (۱۹۰۲) روا نکاو و روانشناس مشهور آمریکایی و واضع نظریه رشد روانی – اجتماعیه که رابطه بین شخصیت و وسعت اجتماع و فرهنگ رو نشون میده ایشون هشت دوره قابل پیش بینی و معینی واسه رشد که از اول تولد شروع و تا کهنسالی ادامه پیدا میکنه فرض می کنه که هرکدوم دارای نیازها ، تجارب ، تضادها ، اختلافات مخصوص خوده . مثلا تجربه خلاقیت و ابتکار کودکان در مرحله سوم ( ۳ تا ۶ سالگی ) مطرح می شه که در اختلاف و اختلاف با تجربه احساس گناهه و درحالت توازن ، بیشتر مردم حد میونه تجربه ها رو در پیش می گیرن که در اون اندازه تجربیاتی که احساس ابتکار رو به اونا   میده شاید بیشتر از اندازه تجربیاتیه که منتهی به احساس گناه می شه . در دوره سوم رشد کودک شروع به کشف جهان می کنه و می آموزد که دنیا چیجوری جاییه و اون چیجوری می تونه بر اون تاثیر گذارد . هروقت فعالیت کودک موفقیت آمیز باشه ، با دید سازنده  با دنیا برخورد و حس ابتکار پیدا می کنه و هروقت مورد سرزنش و تنبیه قرار گیرد ، در برابر بیشتر کارای خود احساس گناه داره . اثرات برخورد با تجارب و چگونگی حل اختلافات ،  بیشتر در میانسالی خود رو نشون میدن که در صورت حل موفقیت آمیز اختلافات ، توانائی همکاری و همراهی فرد با بقیه و اشتغال به کارای خلاقانه  جفت و جور می شه . ( بنی جمالی و احدی ، ۱۳۷۰ ، ص ۱۸).

– نظریه سینکتیکز یا بدیعه پردازی گوردون : درسال ۱۹۶۱ ویلیام گوردون این روش رو واسه توضیح جریان بروز خلاقیت و نوآوری ایجاد و نشون داد. ایشون باور داشت میشه با یه سری تمرینای گروهی ، خلاقیت رو آموزش و پیشرفت داد مهم ترین عنصر در بدیعه پردازی همون به کار گیری قیاسه . به نظر گوردون تولید فکر وعمل نوآورانه خیلی وجود پیچیده ندارن و تقربیا واسه تموم افراد قابل دسترسه ایشون چهار پایه واسه بدیعه پردازی برشمرده :

۱- خلاقیت به واسطه داشتن آثار عجیب و به درد بخور در زندگی مهمه .

۲- پروسه خلاقیت اصلا اسرارآمیز نیس بطوریکه میشه اونو توضیح داد ، آموزش داد و استفاده کرد مردم عادی اونو اسرارآمیز و ذاتی افراد خاص میدونن در حالیکه با تحلیل آگاهانه قابل انتقال و زیاد شدنه .

۳- وجود پروسه های  خلاقیت در همه رشته ها یکیه . هرچند مردم عادی خلاقیت رو بیشتر در مورد هنر قبول دارن و حاصل اونو در مورد مهندسی و علوم ” اختراع ” می گن.

۴- پروسه بروز خلاقیت فردی و جمعی مثل هم هستن هرچند بیشتر مردم خلاقیت رو امر فردی میدونن .

گوردون تاکید داشت در خلاقیت بعد عاطفی از بعد عقلی و غیرمنطقی از مناسب بیشتره پس باید واسه بروز خلاقیت از روی اجبار عناصر غیرمنطقی و عاطفی درک شده و با کشاندن عناصرعاطفی و  ناخودآگاه به سطح آگاهی و کنترل اون ، زمینه بروز خلاقیت رو درست کرد( بهرنگی ، ص ۲۱۴ ).

 

[۱] – Granted By God

[۲] – Plato

[۳] – Carlyle

[۴] – Insanity

[۵] – Diagnodtic and statistical manul of  mental disorder .4Rd Ed.

[۶] –   Mania

[۷] – Genius Intuitive

[۸] – Illumination

[۹] – Merdice

[۱۰] – Vital force ( Vitality)

[۱۱] – Dobzhansky

[۱۲] – Associationism

[۱۳] – Frquency

[۱۴] – Recency

[۱۵]- Vividness

 

[۱۶] – Mental connection

[۱۸] – Psychoanalysis

[۱۹] – Sublimation

[۲۰] – Abreaction ( Catharsis)

[۲۱] – Homeostasis

[۲۲] – Sigmund Freud

[۲۳] – Eros

[۲۴] – Thanatos

[۲۵] –  Hypnos

[۲۶]-  Conflict

[۲۷] –  Neurotic

[۲۸] – Ego

[۲۹] – Id

[۳۰] – Freerising

[۳۱] – Creative impulses

[۳۲] – Alienation

[۳۳] – Karl Rogers

[۳۴] – Maslaw

[۳۵] – Humanist

[۳۶] – Phenomenology

[۳۷] –  Self actualization

[۳۸]- Special talent creayiveness

[۳۹] – Self actualizing creativeness

[۴۰] – Houtz

[۴۱] – Factor analisis

[۴۲] – Gulford

[۴۳] – Convergent thinking

[۴۴] – Divergent thinking

[۴۵] – Sensetive to problem

[۴۶] – Fluency

[۴۷] – New ideas

[۴۸] – Flexibility

[۴۹] – Synthesizing

[۵۰] – Analizing

[۵۱] – Complexity

[۵۲] – Evaluation

[۵۳] – Erik Erikson

[۵۴] – Erik Erikson

[۵۵] – Conflict

[۵۶] – Rarity

[۵۷] – William Cordon

[۵۸] – Invention

You may also like...