تفاوت خلاقیت با نوآوری[۱]

در بحث رابطه و یا فرق هوش و خلاقیت باید گفت  کارکرد افراد خلاق درآزمونهای هوش خیلی قابل توجه نیس. دلیل این روشنه اونا در واقع هنجارهای آزمونهای هوشی رو قبول ندارن و از جواب دادن به اونا دوری می کنن و بیشتر کار فردی رو قبول دارن تا کار گروهی ( مینا کاری ،۱۳۶۸، ص ۷۸). واسه اینکه فرق هوش و خلاقیت رو در یابیم  فرض می کنیم  کسی که هواپیما رو اختراع کرده  خلاقیت داشته  اما  کسی که خلبانی رو خوب یادگرفتهه با هوشه . شاید عموم  مردم اینجور تصور کنن که خلاقیت همون داشتن هوش و استعداد بالا هستش در حالیکه اینجور نیس . تورنس ( ۱۹۶۳) اقرار می کنه تموم محققان مربوط ، اتفاق نظر دارن که خلاقیت متفاوت از اون چیزیه که به عنوان توانائی هوشی شناخته شده و با تستهای مخصوص سنجیده می شه ( سایت اینرنتی تی سی رکورد ، ص ۱). جوهره اصلی خلاقیت  عبارت از یه گرایش به نوع فعالیت فکریه نه فقط داشتن هوش سرشار . خلاقیت از پایه  ربطی به هوش بالا نداره بعبارت دیگه افراد با هوش دارای خلاقیت نیستن. چه زیادن کسائی که در محیط زندگی ما قرار دارن و از هوش و استعداد خیلی عجیبی بهره مند هستن لکن از ارائه هرنوع راه حل نو به مسائل و مشکلات ضعیف هستن اونا فقط می تونن راه حلهای قدیمی و موجود رو پیدا کنن و میل چندانی به پیدا کردن پاسخای احتمالی و نو ندارن حفظ متون بلند، فرمولها و بیان عین درس ها بدون کم وکاست، نمونه فعالیت ذهنی مثل این افراده رسیدن به موفقیت اساسی ترین هدف و روش زندگی مثل این افراد رو تشکیل میده. البته این نوع  دلیل آوردن نباید  به معنی خلاق نبودن افراد مستعد تعبیر شه اونا هم مانند بقیه آدما  ممکنه خلاقیت داشته یا نداشته باشن. کاملا معلومه وجود خلاقیت در مثل این افراد بواسطه برخورداری از زمینه مناسب هوش شرسار، اثرات شایان توجهی به دنبال داشته و هوشبهر بالا شانس خلق آثار عجیب  و ایده های مهم تری رو بوجود میاره. پس پیام مهم مطلب فوق اینه که  خلاقیت تنها  ویژگی  افراد تیز هوش و نوابغ نبوده بلکه واسه همه آدماس یعنی همه افراد معمولی بالقوه توانائی خلاقیت در حد خود رو دارن.

راه حل

تورنس و تورنس (۱۹۷۳) ، پارنز ( ۱۹۶۳) دی بنو ( ۱۹۷۰ ) فلدهیوسن و کلینکن برد (۱۹۸۶)در تحقیقات خود نشون دادن که خلاقیت با شدت کم یا زیاد به شکل بالقوه در همه آدما هست(سام خانیان ،۱۳۸۱،ص ۳۰ ).البته بدون داشتن حدی از هوش متوسط هم نباید انتظار کارکرد و گرایش خلاقانه خیلی از فردی داشت . بااین حساب افراد کم هوش و عقب مونده ذهنی تا حدود خیلی از بحث بحث ما خارج هستن. تورنس (۱۹۶۷)درزمان تحقیقات خود دریافت که وقتی بهره هوشی پائین تراز حد معینیه خلاقیت هم محدوده در حالی که بالاتر از این حد( بهره هوشی۱۲۰ الی۱۱۵). خلاقیت تقریبا بعد مستقلی پیدا می کنه معنی این یافته اون هستش که داشتن حدی از هوش واسه بروز خلاقیت شرط لازم(نه کافی)است براین پایه نظریه آستانه ای اتحاد بین هوش وخلاقیت در ادبیات تئوریهای تورنس وارد شده ( کفایت ، ۱۳۷۳، ص ۹۲ و ۹۳ ) . تورنس با مرور تحقیقات موجود به این نتیجه رسید که اتحاد میان خلاقیت و هوش هنگام به کار گیری آزمونهای کلامی ۲۰% و هنگام به کار گیری آزمونهای غیرکلامی ۶% است در آخر ایشون اتحاد ۱۶% رو واسه دو عامل هوش و خلاقیت گفت( حسن زاده ، ۱۳۸۳، ص ۴۱). تحقیق کلاسیکی که گتزلس و جکسون انجام دادن تایید کننده اون هستش که تا ضریب هوشی ۱۲۰ ، خلاقیت و هوش اتحاد نزدیک دارن ، اما از اون پس ، این دو از هم فاصله می گیرن یعنی هوش تنها پیش نیاز خلاقیت می شه( قاسمی ، ۱۳۸۶، ص ۷۱). بر اساس گفته لفرانسوا(۱۹۹۵) در کل میشه گفت که هوش بالا به معنی خلاقیت بالا نیس ، اما کم هوشی می تونه مانع خلاقیت باشه    ( حسن زاده ، ۱۳۸۳، ص ۴).

خلاقیت

خیلی مهمه بنا به تحقیقات انجام شده بیشتر کارای خلاق به وسیله آدمایی انجام شده که در کودکی نه فقط به عنوان نوابغ شناخته نشده ان و حتی بعضی وقتا تنبل هم بوده وعملکرد تحصیلی و اجتماعی  بسیار ضعیفی داشتن. مثلا لوئی پاستور کاشف عامل میکرب به عنوان یکی از نوابغ و خلاقان مشهورجهان ، درآموزش درس شیمی در مدرسه مشکل جدی داشته . یا اینکه انیشتین در دوران کودکی  مورد سرزنش و استهزاء معلم خود واقع بوده بطوریکه در مورد اون گفته شده که معلم به مادرش گفته بود ” این کودک مثل سگ تنبله هیچی از اون ساخته نیس ” ( میناکاری ، ۱۳۶۸، ص ۸۰). انیشتین در نوشته های خود با کاهش این معنا  انگار عادی بودن خود رو از نظر داشتن هوش واستعداد تصریح می کنه ” من دارای استعداد و قریحه خاصی نیستم فقط حس کنجکاوی شدیدی دارم ” . مخترع مشهور جهان توماس ادیسون (۱۹۰۳) به فکر بود ۹۹ درصد نبوغ رو تلاش و عرق ریختن و ۱ درصد اونو استعداد تشکیل می ده . طبق این  وجود هوشبهر متوسط و بالا در بروز خلاقیت  بیشتر شرط لازمه تا شرط  کافی و وجود خلاقیت  بیشتر اکتسابیه تا ذاتی . نتیجه علمی و عملی دریافت این حقایق از طرف محققان  واقعا واسه همه ، مخصوصا دست اندرکاران آموزش وتربیت و مدیران جامعه هیجان انگیزو باحال میشه یعنی با فرض  داشتن حد متوسطی از هوش  میشه شرائط رشد خلاقیت و نوآوری رو در دانش آموزان تقویت  کرد پس امکان تاثیر گزاری عوامل محیطی و اکتسابی در این خیلی با اهمیته که امکان دخل وتصرف  رو نسبت به عوامل ارثی آسون تر می کنه . فرض شمرده می شه اینجور هدف بسیار مهم می تونه در اولویت برنامه ریزیها و اقدامات حمایتی والدین ، مربیان  و مدیران مراکز آموزشی  قرار گرفته و زمینه های رشد و پیشرفت  جامعه رو جفت و جور آورد. فرض مخالف  به شکل  دخل و تصرف  در توارثی بودن زمینه خلاقیت به درستی بسیار مشکل می کنه چون که دخل و تصرف  در برخورداری از یه  نعمت  مادرزادی دراغلب موارد بسیار نا امید کننده س تصور زحمات و هزینه های کم نتیجه  والدین کودکان عقب مونده ذهنی می توتند تماشاگر این مدعا باشه. با اینحال همه امکانات و پیشرفتای علمی، کارشناسان چقدر می تونن کارکرد رفتاری و فعالیت ذهنی عقب ماندگان ذهنی رو بهبود بخشن ؟

دانش آموز

در سال ۱۹۲۰ میلادی گروهی از محققان در ایالت  کالیفرنیای  امریکا واسه  پیگیری پیدا کردن رابطه هوش و خلاقیت تحقیقات دامنه داری انجام دادن اونا پس از آزمایش هوشبهر هزاران دانش آموز ، صدها نفر پراستعداد رو شناسائی کردن پس از پنجاه سال دوباره وضعیت  افراد شناسائی شده بررسی شد که در کمال تعجب مشاهده شد هیچکدام از اونا نه فقط  خلاقیتی نداشتن بلکه مشهور هم نشده بودن . تحقیقات کاکس و تولمن  نشون داد بیشتر نوابغ برجسته و خلاقان مشهور دنیا از روی اجبار هوشبهرهای بالائی نداشتن. اونا به این نتیجه رسیدن در سطح هوشبهر ۱۰۰ تا۱۳۰ اتحاد معنی داری بین هوش  و خلاقیت هست لکن پس از اون گاهش پیدا میکنه با این وجود بیشتر اونا وضع تحصیلی و آموزشی خوبی هم نداشتن و بعضی وقتا تنبل هم بودن . نشون دادن علائم زودرس از پیشرفت  فوق العاده در درس و زمینه خاص ، همیشه  نوید بخش روشن شدن چراغ ایجاد و نوآوری بیشتر  افراد خلاق بوده یعنی اونا در سنین خیلی پائین تر از همسالان خود علائم  پیشرفت رو از خود بروز دادن این علائم  در واقع نشونه های پیشگوئی ظهور خلاقیت اونا بوده . مثلا  پاسکال وقتی  یازده سال داشت قوانین اصلی هندسه رو می شناخت.

تحقیقات تکمیلی و دقیق تر گذشته بیان کننده اون هستش که واقعا هیچ خلاقیت آشکاری نیس که با هوشبهر دست کم ۱۲۰ همراه  نباشه. آدمایی که هوشبهرهای بالاتر از حد متوسط دارن معمولا درآزمونهای خلاقیت هم نمره های بالایی می گیرن اما از سطح هوشی معینی به بالا( مثلا در سطح هوشبهرهای بالاتراز۱۲۰) رابطه بسیار ناچیزی بین هوش و نمره های خلاقیت هست  یعنی در هوشبهرهای بالاتر اتحاد بطور یهویی گاهش  یافته و این دو، بعد مستقلی می یایند( حسن زاده ، ۱۳۸۳، ص ۴۱). چه بسیارافرادی که با هوشبهرهای بسیار بالا در آزمونهای خلاقیت نمره های بسیار پایینی دارن و از طرف دیگه آدمایی هم وجود دارن که از هوش کوتاه بالاتر از حد متوسط دارنداما در آزمونهای خلاقیت نمره های خیلی بالایی بدست میارن . براین پایه بعضی از کارشناسان از جمله تورنس یه ” الگوی آستانه ای ” از خلاقیت ارائه کردن طبق این الگو اندازه هوش فرد باید از حد معینی بالاتر باشه تا بتونه آثار خلاقی در رشته خود بوجود آورد پس در مورد توانائیهای جور واجور ، آستانه هوش لازم واسه ایجاد نتیجه های خلاق فرق داره مثلا احتمال داره که کشف یه اصل جدید در فیزیک یا ریاضیات نظری لازمه داشتن هوشبهر بالاتری باشه تا نوشتن یه داستان کوتاه تازه(هلیگارد، ۱۹۸۳ص ۵۵).

گیج و برلاینر(۱۹۸۸) بسته به اینکه فرد دارای خلاقیت بالا یا کم و یا هوش بالا یا کم باشه ، ویژگیهای زیر رو واسه اونا بیان می کنن :

  • خلاقیت بالا- هوش زیاد : اینجور افراد دارای قدرت کنترل کافی روی رفتار و آزادی عمل بوده و بسته به شرائط کودکانه و بزرگسالانه رفتار می کنن.
  • خلاقیت بالا – هوش پائین : اینجور آدمایی با خود و مدرسه اختلاف شدید دارن بدین دید احساس بی عرضگی و ناشایستگی می کنن و در محیطهای بدون فشار کارکرد ایده آلی دارن.
  • خلاقیت پائین – هوش بالا: اینجور علم آموزانی رو معتاد مدرسه می گن مثل این افراد تلاش مدامی واسه کسب امتیازات تحصیلی دارن.
  • معتاد

  • خلاقیت پائین – هوش پائین : مثل این دانش آموزان ، شانس عرضه توانائی تحصیلی و رفتارای خلاقانه نداشته ناچار واسه عادت کردن به مدرسه،دست به فعالیتهای دفاعی میزنن مانند فعالیت زیاد ورزشی(حسن زاده،۱۳۸۳،ص ۴۲و ۴۳).

در طبقات اقتصادی – اجتماعی پائین ، در بین کودکانی که کمتر از ۱۰ سال دارن اتحاد معنی دارتری بین هوشبهر و خلاقیت هست. در کل  نتیجه تحقیقات و مشاهدات علمی نشون داده بین آزمونهای خلاقیت و آزمونای هوشی اتحاد شدیدی وجود نداره . پس نتیجه گرفته می شه این  آزمونها  چیزای متفاوتی رو  سبک و سنگین میکنه. وجود افراد تحصیل کرده و با هوش  که هیچ ابتکار و خلاقیتی  ندارن تماشاگر این ادعا هستن. از نظر نوع تفکری که جریان خلاقیت و کارکرد هوش رو  پشتیبانی میکنه فرق اساسی هست بطوریکه هوش تا حدود زیادی متکی بر تفکر همگرا و خلاقیت بیشتر متکی بر تفکر واگرا  هستش ( برونو ، ۱۳۷۰ ،ص ۸۲ ) .

 

موضوع گشایی معمولا دو مرحله داره :۱- بررسی راه حلها گوناگون۲- انتخاب مناسبترین راه حل.مرحله اول یعنی بخاطر آوردن راه حلهای ممکن یا ایجاد راه حلهای جدید رو تفگر واگرا  نامیده ان چون در این مرحله افکار فرد درجهات زیاد و متنوعی سیر می کنه . مرحله دوم ، یعنی کاربرد علم و قوانین منطق واسه کم کردن از تعداد راه های ممکن و دقیق شدن و فوکوس کردن بر مناسبترین راه حل رو تفکر همگرا نامیده ان( هلیگارد ، ۱۹۸۳ ،ص ۵۴ ).  تفکر همگرا روش هایی واسه حل مسائله که در اون فقط یه جواب  بهترین جوابه درحالیکه در خلاقیت روش هایی از تفکر واگرا مورد استفاده س که در اون چندین جواب هم ارز واسه حل یه  مسئله وجود داشته باشه. البته اینجور برداشتی  نباید به اثبات اختلاف و مغایرت اساسی این دو نوع تفکر منجر شه یعنی اون دو حتما مخالف هم  نیستن ترکیبی از دو نوع تفکر نامبرده در خیلی از فعالیتهای زندگی مورد استفاده قرار میگیره. در همه  کارای خلاقانه  مخصوصا کارای خلاقانه عالی تر هم ناچار ترکیبی از هر دو نوع تفکر مورد استفاده س لکن در کار خلاقیت  تفکر واگرا و در کار هوش  تفکر همگرا غالبه. در مورد کارای خلاقانه عالی ترکیبی موفق از تفکر همگرا و واگرا هست( برونو ، ۱۳۷۰،ص ۸۲ ) .

ا فراد باهوش طبق آموزشهای قبلی روش های قالبی و تعیین شده ای رو واسه حل مسئله ارائه  کرده، فرمولها، جزئیات و حتی چهارچوب هارا دقیقا رعایت میکنه درحالیکه افراد خلاق بیشتر معتقد صرف به اون چیزها نبوده بلکه خود به دنبال پیدا کردن راه های ابتکاری و جدید هستن. افراد خلاق کاربرده های بدیعی واسه به کار گیری یه قالب آجر ارائه میدن مثلا با گرم کردن اون می تونیم تختخواب خود رو گرم کنیم یا از آجر میشه به عنوان اسلحه استفاده گرد و یا اینکه آجر می تونه تکیه گاه قفسه باشه( هلیگارد ۹۸۳۸ ،ص ۵۵). نگفته نمونه همیشه  مشکلات مربوط به سازگاری و تحمل افراد خلاق از طرف مربیان و مدیران و حتی والدین بشتر میشه.

[۱]  – Inoovation

[۲] – Rosenfeld

[۳] – Intelligence

[۴] – Getzels

[۵] – Jackson

[۶] –  Threshold pattern

[۷] – Divergent thinking

[۸] – Convergent thinkig

You may also like...