تعریف کارایی:پایان نامه در مورد عملکرد مدیریتی

تعریف کارایی

تعاریف متعددی از کارایی صورت گرفته است که به اختصار به چند نمونه از آن ها اشاره می شود:

امرسون[۱](۱۹۸۵) کارایی را انجام امری به بهترین طریق به وسیله فرد حائز شرایط در بهترین محل و در مناسبترین وقت تعریف کرده است(مهدی پور، ۱۳۸۵).

اسلینشتر[۲] (۱۹۸۸) کارایی را به شرح زیر تعریف نموده است:

  1. کارایی فیزیکی یا مهندسی: عبارت است از رابطه بین کمیت فیزیکی مصرف شده و تولید شده.
  2. کارایی تجاری یا مالی: عبارت است از رابطه بین هزینه و درآمد حاصله.
  3. کارایی اجتماعی یا انسانی: عبارت است از رابطه بین نیروی انسانی مصرف شده و رضایت یا منابع تولید شده(اسلینشتر، ۱۹۸۸)

در واقع عملکرد و کارایی مدیران، با نتیجه ی فعالیت شرکت هایی که رهبری آن ها را به عهده داشته اند ارزیابی می گردد، از این رو، این امر موجب اهمیت یافتن موفقیت یا شکست شرکت برای مدیران می شود. دیلی و همکاران ( ۲۰۰۳ ) معتقدند که مدیران مشتاق به حراست از شهرتشان به عنوان تصمیم گیران خبره هستند. در نتیجه، مدیران سعی می کنند عملکرد مالی (که در برگیرنده ی بازده سهام داران است) را حداکثر کنند(دیلی و همکاران[۳]، ۲۰۰۳).

۲-۳- ارزیابی عملکرد و کارایی مدیریت

اندازه گیری عملکرد پایه بسیاری از تصمیم گیری ها است. یکی از مهم ترین وظایف مدیران، تصمیم گیری های مالی است. مدیران باید برای برنامه ریزی، سازماندهی و اجرا تصمیم گیری کنند و این تصمیم گیری ها الزاما باید بر اساس نتایج ارزیابی های انجام شده و متناسب با فرایندهای کاری سازمان باشد. اگر چه اطلاعات حسابداری شاخص و معیار مناسبی جهت بسیاری از تصمیم گیری ها است، ولی همزمان دارای محدودیت های ذاتی می باشد که استفاده از آن به صورت مطلق ، فرایند ارزیابی عملکرد مالی شرکت ها را با محدودیت های اساسی مواجه می نماید. از سوی دیگر، استفاده از سایر رویکردها در ارزیابی عملکرد مالی شرکت ها که عمدتا متکی به تئوری ها و داده های اقتصادی است و مدیران را در تصمیم گیری های مالی یاری می دهند، به صورت تک بعدی و ایستا می باشند(مشایخی و دهقانی تفتی، ۱۳۸۹).

با شکل گیری مبحث جدایی مالکیت از مدیریت و ایجاد یک تضاد منافع عظیم بین مالکان و مدیران ارزیابی عملکرد شرکت ها و مدیران و رهبران آن ها از موضوعات مورد توجه قشرهای مختلف مثل اعتباردهندگان ، مالکان، دولت و حتی مدیران است. از نظر سهامداران نیز میزان افزایش ثروت چه از طریق افزایش قیمت و ارزش شرکت و چه از طریق سود نقدی حائز اهمیت است . این ارزیابی ها از نظر مدیران به لحاظ ارزیابی عملکرد خودشان و سایر بخش ها و نیز میزان پاداش صحیحی که به آن ها پرداخت می شود و حق مسلم آنهاست حائز اهمیت است.(پژویان، ۱۳۸۱)

موضوع اصلی درتمام تجزیه و تحلیل های سازمانی، عملکرد است و بهبود آن مستلزم اندازه گیری است و ازاین رو سازمانی بدون سیستم ارزیابی عملکرد قابل تصور نیست (بونتیس و همکاران[۴]، ۱۹۹۹). ارزیابی عملکرد در بعد نحوه استفاده از منابع در قالب شاخص های کارایی بیان می شود . معیار های اندازه گیری عملکرد را با توجه به مفاهیم می توان به دو دسته حسابداری و اقتصادی تقسیم کرد . در معیار های حسابداری، عملکرد شرکت با توجه به داده ه ای حسابداری (سود ، رشد سود، سودتقسیمی و …) ارزیابی می شود. در حالی که در معیار های اقتصادی، عملکرد شرکت با توجه به قدرت کسب سود دارایی های موجود، سرمایه گذاری بالقوه و با عنایت به نرخ بازده و نرخ هزینه سرمایه ارزیابی می گردد(رضایی و همکاران، ۱۳۸۹).

اندازه گیری کارایی شرکت ها پایه بسیاری از تصمیم گیری های داخل و خارج از سازمان است. ولی به علت وجود روش های مختلف اندازه گیری که باتوجه به نظام های مختلف وجود دارند، نتیجه این اندازه گیری ها کاملا با هم متفاوت می باشند و نتایج به دست آمده اگر مبنای تصمیم گیری چه در داخل و چه درخارج از سازمان قرار گیرد ، منجر به تصمیماتی متفاوت خواهد گردید(مشایخی و دهقانی تفتی، ۱۳۸۹).

در واقع کارایی مدیران، با نتیجه ی فعالیت شرکت هایی که رهبری آن ها را به عهده داشته اند ارزیابی می گردد، از این رو، این امر موجب اهمیت یافتن موفقیت یا شکست شرکت برای مدیران می شود(مرادی و همکاران، ۱۳۹۱). در واقع مدیران این امرا تشخیص می دهند که تا چه حدی توانسته اند در افزایش ثروت سهامداران نقش داشته باشند(رافیج[۵] ، ۱۹۹۹). دیلی و همکاران[۶]( ۲۰۰۳ )معتقدند که مدیران مشتاق به حراست از شهرتشان به عنوان تصمیم گیران خبره هستند. در نتیجه، مدیران سعی می کنند عملکرد مالی (که در برگیرنده ی بازده سهام داران است) را حداکثر کنند.

با توجه به اینکه دیدگاه های متفاوتی نسبت به نتایج عملکرد واحدهای انتفاعی وجود دارد، برای سنجش عملکرد و کارایی مدیریت شرکتها، از رویکردهای متفاوتی می توان استفاده کرد که مهم ترین این رویکردها در چهار گروه کلی به شرح زیر تقسیم میشوند(مشایخی و دهقانی تفتی، ۱۳۸۹):

  1. رویکرد حسابداری: همانند سود هرسهم، بازده حقوق صاحبان سهام، روند رشد مبلغ فروش، جریانهای نقدی
  2. رویکرد مدیریت مالی: همانند بازدهی هرسهم، بازده سود سهام ، بازده سرمایه گذاری، قیمت سهام، معادله خط بازار سرمایه و مدل قیمت گذاری داراییهای سرمایه ای
  3. رویکرد اقتصادی: همانند ارزش افزوده اقتصادی ، ارزش افزوده اقتصادی پالایش شده و بهره وری فراگیر.
  4. رویکرد تلفیقی: که حاصل ترکیب ارزش بازار و اطلاعات حسابداری است ، همانند نسبت ، شاخص قیمت به سود، نسبت Q توبین، و نسبت ارزش بازار به ارزش دفتری هر سهم.

در یک تقسیم بندی کلی تر معیارهای عملکرد را می توان به دو گروه مالی و غیر مالی طبقه بندی نمود،معیارهای غیر مالی شامل معیارهای تولیدی، بازاریابی، اداری، وو معیارهای اجتماعی است و نسبتهای مالی از جمله تکنیک هایی است که به عنوان معیار مالی پیشنهاد شده است.

(اشپیگلمن[۷] ، ۱۹۹۴).

این ارزیابی ها از نظر دولت ها ، بانک ها و مؤسسات مالی اعتباری نیز حائز اهمیت است . اما آن چه بیشتر اهمیت دارد از دید سرمایه گذاران است، زیرا این قشر حاضر نیستند که در شرکت های با ریسک بالا سرمایه گذاری کنند و لذا اگر هم این کار را انجام دهند به ازای ارزش بیشتر، بازدهی بیشتر مورد انتظار خواهد بود.(تقوی، ۱۳۸۱)

عدم کارایی مدیریتی نیز یکی از شاخص های بسیار مهم برای واحد اقتصادی می باشد زیرا در صورت کاهش این شاخص واحد اقتصادی به اهداف خود دست می یابد روشهای اندازه گیری عملکرد مدیریت شرکت و یافتن راهکارهای کنترل عملکرد آنها دارای روش های زیاد و همچنین پیچیدگی های خاص خود می باشد اما یکی از مهم ترین این شاخص ها، نسبت سود خالص بر کل دارایی ها (ROA) می باشد (یوشی ساتو،۲۰۱۲).

۲٫Emerson

۳٫Slinchter

۱٫Daily et al.

۱٫Bontis et al.

۱٫Raffij

۲٫Daily et al.

۳٫Spigelman