بررسی و ارائه راهکار های اشتغال بسیجیان در استان چهارمحال و بختیاری- قسمت …

(۲-۱۵)
که در آن و به ترتیب دستمزد یک ساعت کار مرد و زن در مقیاس واقعی، درآمد غیر کاری[۲۲] و قیمت کالای مصرفی، و به ترتیب تعداد ساعات کار مرد و زن است. خط بودجه را می توان به صورت زیر نوشت:
(۲-۱۶)
که در آن نشان دهنده کل زمان در اختیار زن و مرد می باشد که می تواند به کار در بازار و یا فراغت اختصاص یابد. همچنین و به ترتیب میزان فراغت مرد و زن می باشد. سمت چپ معادله نشان دهنده کل درآمد و سمت راست بیانگر کل مخارج است.
خانوار نمونه سعی می کند مطلوبیت خود را با توجه به محدودیت بودجه موجود ، حداکثر نماید. در این حالت، با حل مساله بهینه سازی ساعاتی که هر یکی از این دو عضو خانوار به کار و به درآمد اختصاص می دهند، به دست خواهدآمد. به این ترتیب تابع تقاضای فراغت به صورت زیر خواهد بود:
(۲-۱۷)
چنانچه برابر با عرضه نیروی کار یک خانوار باشد؛ داریم:
(۲-۱۸)
که علامت مشتق جزئی دو معادله فوق عکس یکدیگر هستند به طوریکه است. عرضه نیروی کار خانوار تابعی از نرخ دستمزد مرد، نرخ دستمزد زن، قیمت کالا و درآمد غیرکاری می باشد. در الگوی عرضه نیروی کار خانوار نیز مانند الگوی عرضه نیروی کار فردی، اثرات جانشینی و درآمدی مطرح است، ولی در بحث دستمزد فردی، مجموع دستمزد خانوار مطرح می باشد.
۲-۱-۶ الگوی تخصیص زمان
الگوی تخصیص زمان[۲۳] براساس کار بکر در سال ۱۹۶۵بوده است[۲۴]. در روش وی؛ هدف اساسی، انتخاب کالاهای بازاری[۲۵] و زمان فراغت نیستند، بلکه کالاهای ترکیبی[۲۶] () هستند و این کالاها با به کارگیری کالاهای بازاری() و زمان به عنوان داده، تولیدمی شوند. برای نمونه، زنان با خرید بعضی از کالاها از بازار( مواد غذائی) و صرف زمان روی آن، کالاهای ترکیبی( غذاهای جدید) پدید می آورند. تابع مطلوبیت خانوار با بکارگیری کالاهای ترکیبی، به صورت زیر تعریف می شود(Kottis ; 1990 ):
(۲-۱۹)
که به وسیله تابع تولید خانوار به شکل زیر ارائه می شود:
(۲-۲۰)
که در آن مقدار کالای بازاری ام تخصیص داده شده برای تولید کالای ترکیبی ام و مقدار زمان تخصیص داده شده عضو ام خانوار به تولید است. با جایگذاری در تابع مطلوبیت و ماکزیمم کردن آن نسبت به محدودیت بودجه، معادله عرضه نیروی کار زنان به دست می آید. البته باید توجه داشت که در الگوی تخصیص زمان، به علت پیشرفت فن آوری در به کارگیری کالاهای بادوام در خانه، شیوه تخصیص زمان به وسیله زنان، با گذشت زمان پیوسته در حال تغییر است و این مطلب، یکی از دلایل بالارفتن نرخ مشارکت زنان در بازار کار به شمار می آید.
۲-۱-۷ الگوی تخصیص زمان
الگوهای اشاره شده فوق در شرائط ایستا بوده است که درآن رفتار در یک مقطع زمانی معین توضیح داده می شود، ارائه و برآورد الگوی چرخه زندگی[۲۷] است. در این الگو، تصمیم برای مصرف و عرضه نیروی کار در یک دوره، براساس قیمت و دستمزد در تمامی دوره ها گرفته می شود. در این حالت، مطلوبیت فرد تابعی از مصرف و ساعات کار در طول عمر است. با توجه به اینکه تخمین چنین الگوئی در حوزه این مطالعه نیست از ارئه الگوهای آن خود داری می شود[۲۸]( Loghi Simonetta, P. Nijkamp and J. Pool ; 2006).
۲-۱-۸ الگوی عرضه نیروی کار در طول زمان
اگر عرضه نیروی کار را از حالت فردی خارج نموده و عرضه نیروی کار خانوار درنظر بگیریم، در این صورت نرخ بیکاری می تواند از نظر تئوریکی با عرضه نیروی کار مرتبط گردد. ردر[۲۹] در سال ۱۹۶۹ و دورینجر و پاور[۳۰] در سال ۱۹۷۱ مطرح کردند که یک ارتباط منفی بین نرخ بیکاری و نرخ مشارکت نیروی کار وجود دارد. این ارتباط به ” اثر عدم تشویق نیروی کار”[۳۱] معروف است(Moffit, R ;1984). وقتی که اقتصاد وارد رکود می شود و تقاضای نیروی کار کاهش می یابد، بعضی از کارگران( عمدتا با مهارت پائین) بیکار می شوند. با افزایش نرخ بیکاری، نرخ مشارکت نیروی کار به دلیل نرخ پائین دستمزد و سطح پائین تحصیلات، آموزش و مهارت کاهش خواهدیافت. این کارگران به دلیل بالا بودن بیکاری، از پیداکردن شغل مایوس شده و از جستجوی شغل منصرف می شوند و نتیجه این اقدام، خروج فرد از بازار کار است. در مقابل، اثر دیگری تحت عنوان ” اثر کارگز اضافی “[۳۲] نیز وجود دارد. اگر سرپرست خانوار شغل خود را ازدست دهد، ممکن است سایر اعضاء خانواده( مانند همسر و فرزندان) به منظور جبران کاهش درآمد خانوار به جستجوی شغل بپردازند. این اثر مثبت بیکاری بر نرخ مشارکت نیروی کار به” اثر کارگر اضافی” مشهور است. تحت این شرائط دستمزد انتظاری به صورت زیر تعریف می شود(Sprague, A ;1988):
(۲-۲۱)
که در آن دستمزد انتظاری، احتمال پیداکردن شغل بعد از بیکار شدن و نرخ دستمزد نیروی کار می باشد. در شرائط رکودی و پائین است و درنتیجه دستمزد انتظاری پائین خواهدبود. پائین بودن ممکن است منجر به بروز اثر عدم تشویق نیروی کار شود و همچنین پائین بودن دستمزد انتظاری، ممکن است موجب بروز اثر کارگر اضافی گردد. اگر اثر کارگر اضافی بزرگتر از اثر عدم تشویق نیروی کار باشد، نرخ مشارکت نیروی کار افزایش می یابد و بالعکس. همچنین در حالتی که سیستم بیمه بیکاری وجود داشته باشد، اثر کارگر اضافی کوچک خواهدبود. در مجموع، علامت متغیر نرخ بیکاری در تنابع نرخ مشارکت نیروی کار از نظر تئوریکی مبهم است و در مطالعات تجربی می توان درباره علامت آن بحث کرد.
اشنفلتر در سال ۱۹۸۰، برای توضیح ارتباط بین بیکاری و عرضه نیروی کار، توابع عرضه نیروی کار خانوار و تقاضای کالای خانوار را به صورت زیر تعریف کرد(Rosen H. S. & R. E. Quandt ; 1997):
(۲-۲۲)
(۲-۲۳)
که در آن عرضه نیروی کار خانوار، تقاضای کالای خانوار، دستمزد، قیمت کالا و درآمد غیرکاری خانوار می باشد. همچنین برابر است با:
(۲-۲۴)
که در آن کل زمان در دسترس خانوار می باشد که می تواند به کار یا فراغت اختصاص یابد و زمان فراغت است. این توابع براساس حداکثرسازی مطلوبیت نسبت به محدودیت بودجه استخراج شده است. اگر و را تابع مطلوبیت قراردهیم تابع مطلوب غیر مستقیم() به دست می آید:
(۲-۲۵)
اگر این تابع را برحسب درآمد غیرکاری حل نمائیم، تابع مخارج به صورت زیر استخراج می شود:
(۲-۲۶)
تابع مخارج، نشان دهنده حداقل درآمد مورد نیاز برای بدست آوردن سطح مطلوبیت در سطوح و می باشد. هدف هر خانوار آن است که حداقل ساعات کار را در بازار کار داشته باشد() تا حداقل مخارج خانوار تامین شود. تحت این شرائط، عرضه نیروی کار خانوار بزرگتر یا مساوی خواهدبود:
(۲-۲۷)
این ساعات کار حداقل می تواند حداقل مخارج خانوار را برای حداکثر سازی مطلوبیت خانوار به همراه داشته باشد. اگر در یک خانوار چند نفره، ساعات کار اولین عضو، سطح حداقل کار موردنیاز را پوشش دهد، در نتیجه فرد دوم، فرد سوم و …. وارد بازار کار نخواهندشد. به طوریکه:
(۲-۲۸)
(۲-۲۹)
بنابراین عرضه نیروی کار سایر اعضاء خانوار به صورت زیر به دست می آید:

دانلود کامل پایان نامه در سایت pifo.ir موجود است.