اثربخشی آموزش مهارت های زندگی بر کیفیت زندگی مادران دارای فرزند سندرم …

۱-جسمانی که شامل تواناییهای عملکردی نظیر سطح فعالیت زیاد علائم فیزیکی است.
۲-روانی که شامل رضایت فرد از زندگی، نایل شدن به اهداف، اعتماد به نفس و سازگاری روانی با بیماری است.
۳-تعاملات اجتماعی شامل روابط دوستانه، حمایت های اجتماعی و خانوادگی، رضایت از فعالیت جنسی و ازدواج.
۴-اقتصادی شامل وضعیت شغلی، سطح تحصیلات و سطح زندگی.
۵-معنوی شامل اعتقادات مذهبی و احساس امیدواری و ناامیدی (کینگ و هیندس، ۱۹۹۸).
نایدو و ویلز[۷۴] می نویسد: چهار بعد اصلی برای کیفیت زندگی وجود دارد: شامل ۱- بعد روانی (خلق و خو) ۲- بعد اجتماعی (فعالیت در اجتماع و فعالیت های تفریحی) ۳- بعد شغلی (توانایی انجام وظایف شغلی) ۴- بعد فیزیکی (درد، خواب و تحرک) (طیبی رامین،۱۳۹۲)
ریدینجرف دراکاپ و برچت[۷۵] (۲۰۰۰) در تعریفی از کیفیت زندگی آن را به چهار قسمت تقسیم می کنند: ۱- عملکرد فیزیکی شامل انجام فعالیت های روزانه زندگی ۲- سلامت روانی شامل عدم وجود اضطراب و افسردگی ۳- سلامت اجتماعی شامل عملکرد اجتماعی فرد و میزان رضایت از زندگی اجتماعی و صمیمیت فرد ۴- درک از سلامتی شامل درک فرد از سلامتی کلی خود می باشد
گاگ نوس، بلومفیلد، برنر و فلیک (۱۹۹۵) ابعاد کیفیت زندگی را به صورت زیر تعریف می کنند.
بعد جسمانی:
دریافت فرد از توانایی هایش در انجام فعالیت ها و وظایف روزانه که نیاز به صرف انرژی دارد، درد و ناراحتی، خواب و استراحت و ظرفیت و توان انجام کارها می باشد.
بعد روانی:
جنبه های روانی و احساس سلامت مانند افسردگی، ترس، عصبانیت، خوشحالی و آرامش را در بر می گیرد. بعضی از رده های این بعد عبارتند از: تصویر از خود، احساسات مثبت، احساسات منفی، اعتقادات مذهبی، فکر کردن، یادگیری، حافظه و تمرکز حواس.
بعد اجتماعی:
این بعد به توانایی فرد در برقرار کردن ارتباط با اعضاء خانواده، همسایگان، همکاران و سایر گروههای اجتماعی، وضعیت شغلی و شرایط اقتصادی کلی مربوط می شود.
به نظر کوچلر[۷۶] و اسکریبر[۷۷] کیفیت زندگی سه بعد عمومی رابطه، زمان و تجربه را به هم می پیوندد: رابطه شامل مولفه های خانواده، گروههای اجتماعی، چهارچوب فرهنگی-سیاسی. خود فرد است که در آن وضعیت فرد در رابطه با خانواده و گروههای اجتماعی از همه مهم تر شناخته شده و این دو دارای نقش های حمایتی بسیار مهمی هستند. چارچوب فرهنگی-سیاسی مولفه ای است که هم بر فرد و هم بر خانواده و گروه های اجتماعی اثر می گذارد. زمان دومین بعد و بطور عمده بیانگر وضعیت موجود است. تجارب زندگی و تاریخچه بیماری ها نیز در کنار هم قسمت دیگر این بعد را تشکیل می دهند. همچنین انتظاراتی که فرد ممکن است از آینده دور داشته باشد، بر روی این بعد اثر می گذارد. تجربه سومین و شاید مهمترین بعد می باشد که ایمان مذهبی و عقاید و باورهای اخلاقی یکی از حوزه های آن است. حوزه بعدی، وضعیت اقتصادی-اجتماعی شامل وضعیت مالی، محیط، شغل و اوقات فراغت است. حوزه فردی نیز در بر گیرنده نحوه ارتباط با خویشاوندان و دوستان و همچنین مهارت های اشخاص در برقراری ارتباط جدید و الگوی تماس های اجتماعی افراد است. حوزه روانی هم شامل استراتژی هایی مثل سازش است که نحوه برخورد با هیجانات، مهارت ارتباط دادن بین ادراک و تجربیات و انگیزه افراد جهت حفظ سلامت فردی را در خود جای می دهد و نیز آگاهی از شرایط بدن را شامل می شود که در بعد تجربه مولفه عمده ای به شمار می آید و فاکتورهای تعیین کننده آن شامل وجود بیماری، درد قابل ملاحظه، ظرفیت روحی و عملکرد اعضای بدن است. هر کدام از این ابعاد و اجزاء مذکور در شکل گیری قضاوت بیمار از کیفیت زندگی اش نقش بسیار مهمی ایفا می کنند. با توجه به اینکه کیفیت زندگی دارای دو جزء عینی و ذهنی می باشد، محققین تاکید کرده اند که مدل های مفهومی کیفیت زندگی باید ارتباط بین ابعاد عینی و ذهنی تجارب بشری را در بر داشته باشند (گاگن موس، بلوم فیلد، برنر و فلیک، ۱۹۹۵).
بعد عینی کیفیت زندگی
فاکتورهای عینی کیفیت زندگی شامل گستره وسیعی است از فعالیت ها، وقایع زندگی، خصوصیات افراد، گروههایی از افراد کنترل شده توسط موسسان دولتی و اجتماعی که به تفاوت های فردی زندگی وابسته نمی باشند. در میان این حیطه ها متغیر های دموگرافیکی مانند درآمد، میزان تحصیلات و میزان بیکاری می تواند در جوامع مقایسه گردد و پایه ای برای توسعه سیاست اجتماعی ارائه نماید. این دیدگاه در ارتباط با مفهوم کیفیت زندگی بیان می کند که از طریق نتایج کارشناسان و یا اطلاعات جمع آوری شده در تحقیقات وسیع جمعیتی نیاز های استاندارد برای کلیه افراد وجود دارد (پرینس[۷۸] و پرینس، ۲۰۰۱).
این نکته باید یادآوری شوداگر چه شرایط عینی افراد بر تجارب زندگی تاثیر گذار است ولی الزامامنعکس کننده این تجارب نخواهد بود. یکی از مشکلات عمده استفاده از معیارهای عینی این واقعیت است که می تواند توافق کمی بر روی آنچه که یک کیفیت زندگی پایین یا بالا را نشان می دهد وجود داشته باشد (حسام زاده، ۱۳۸۳ بیاتیانی).
بعد ذهنی
اصطلاح کیفیت زندگی به نظریه eudemonia ارسطو به معنی شادی و رفاه بر می گردد. این نظریه در کار محققین اجتماعی قرن حاضر که تلاششان در جهت فهم ابعاد کیفیت زندگی با توجه به تجربه ذهنی افراد بود منعکس گردید. نتیجه کلی بین محققین در رابطه با بعد ذهنی کیفیت زندگی معیار های پاسخ به این سوال است که «زندگی خوب کدام است؟» محققین دریافتند حس کلی فرد از کیفیت زندگی با ترکیب پاسخ های عاطفی متعلق به دو حیطه مهم زندگی یعنی نقش ها و ارزش ها درک می شود. آنها این طور فرض کردند که نقش ها به طور مثال نقش والد توسط ارزش های فردی همانند باور فرد نسبت به موفقیت و تمامیت شخصی و برعکس ارزیابی می شود. در مرحله بعد، پاسخ های عاطفی و متفاوت به این دو حیطه مهم زندگی در شکل دادن تصور شخص از کیفیت زندگی کلی نقش خواهد داشت. اجزاء شناختی و عاطفی باعث ایجاد تجربه ذهنی از کیفیت زندگی می شود. جزء شناختی همان تصور شخصی از درجه رضایت است و جزء عاطفی که اغلب به صورت شادی سنجیده می شود. دارای دو بخش است: عاطفه مثبت و منفی که همان بعد هیجانی و عاطفی از تجربه شناختی است (پرینس و پرینس، ۲۰۰۱).
ویژگی ذهنی بودن
با توجه به تعاریف، کیفیت زندگی به انتظارات، احساسات، اعتقادات، پندارهای فرد بستگی دارد. از این رو ارزیابی شخص از سلامت یا خوب بودنش عامل کلیدی در مطالعات کیفیت زندگی است. اگر چه ارزیابی عینی در این مطالعات از جایگاه مهمی برخوردار است. به عنوان مثال گروهی از مردم با وجود آنکه از یک یا چند بیماری مزمن رنج می برند خودشان را سالم نگه می دارند. در صورتی که گروهی دیگر با وجود انکه هممیشه نشان عینی از بیماری ندارند، خود را بیمار می دانند (طیبی رامین، ۱۳۹۲).
ویژگی پویا بودن
با توجه به این تعریف که (کیفیت زندگی دارای ساختاری وابسته به زمان است که متاثر از تجربه شخص و درک او از زندگی است و با تغییر می کند) درمی یابیم که پویایی کیفیت زندگی از این روست که با تغییر زمان تغییر می کند و به تغییرات فرد و محیط او بستگی دارد و این مشخصه در یک مطالعهدبه خوبی قابل مشاهده است (طیبی رامین، ۱۳۹۲).
به طور کلی مطالعه کیفیت زندگی در بررسی و ارزیابی سیستم های بهداشتی نقش مهمی دارد. در واقع در بازار رقابتی امروز طرح ها و سیاست های بهداشتی موفق، آنهایی هستند که هزینه کمتر و ارائه خدمات بهتر و کاراتر دارند. همچنین استفاده از آن مطالعات که به منظور مقایسه و ارزیابی یک یا چند روش درمان یا دارو، بسیار سودمند هستند. برای مثال در مواردی که در استفاده از چند روش درمانی و یا چند دارو با مطالات رایج و بالینی پزشکی به نتایج مشابهی برسیم، نتایج مطالعات کیفیت در انتخاب روش، بسیار موثر است. به علاوه سنجش کیفیت زندگی در مطالعات بالینی موجب ایجاد ارتباط نزدیکتر بین بیمار و پزشک و ارائه دهندگان خدمات بهداشتی می گردد که همین مسئله باعث افزایش آگاهی بیماری خود، آشنایی افراد از شرایط سلامتی شان، با مزایا و معایب درمان های مختلف و پر رنگ کردن نقش بیمار در انتخاب روش درمانی می شود (ابوالقاضی، ۱۳۸۸).
نظریه های کیفیت زندگی
نظریه های مبتنی بر فرد
پارک[۷۹] و پارک (۱۹۹۵) در تعریف کیفیت زندگی می نویسد: کیفیت زندگی مجموعه ای است از بهزیستی جسمی، روانی و اجتماعی که بوسیله شخص یا گروهی از اشخاص درک می شود؛ مانند سلامتی، ازدواج، کار، موقعیت اقتصادی، فرصت های آموزشی، خلاقیت، احساس مالکیت و همکاری با دیگران. آنان در ادامه می افزایند بین مفهوم «سطح زندگی» شامل معیار های عینی و «کیفیت زندگی» شامل ارزشیابی ذهنی هر شخص از این معیارها، مرز شخصی کشیده می شود. کیفیت زندگی را با سنجش احساسهای ذهنی مشخص از خشنودی درباره مطالب گوناگون می توان ارزیابی کرئد (آویس[۸۰] و اسمیت[۸۱]، ۱۹۹۸).
نظریه های مبتنی بر خانواده
ارتباط بین عوامل موثر بر زندگی خانوادگی و کیفیت زندگی، امری روشن و بدیهی است. خانواده ای که از سطح بالای بهزیستی برخوردار است، قادر به برآورده ساختن نیاز های اساسی خود بوده و در نتیجه ظرفیت بهزیستی اعضای این خانواده نیز افزایش می یابد (اکبری بیاتیانی، ۱۳۸۸).
با توجه به آنچه گفته شد یک بعد مهم در کیفیت زندگی، بعد خانوادگی است که در بررسی کیفیت زندگی باید در نظر گرفته شود. فرانس[۸۲] و پاورز[۸۳] در مطالعات خود در زمینه کیفیت زندگی یک بعد مجزا را به عنوان بعد خانوادگی مطرح کرده اند. خانواده قلب تکامل انسان، اولین ساختار حمایتی- اجتماعی در زندگی هر فرد و نخستین معلم و مراقب بهداشتی است.
نظریه های روانشناختی
روانشناسان معتقدند که رفاه هر فرد یا گروه دارای اجزای عینی و ذهنی است. اجزای عینی رفاه یا بهزیستی با آنچه که به طور معمول به عنوان استاندارد زندگی سطح زندگی نامیده می شود، ارتباط دارد و اجزای ذهنی آن به کیفیت زندگی اطلاق می شود. به عبارتی کیفیت زندگی را با سنجش احساس خشنودی ذهنی شخص درباره جنبه های گوناگون زندگی می توان ارزیابی کرد (ملک افضلی، ۱۳۸۵)
یکی از مهمترین بحث ها در تعریف کیفیت زندگی مفهوم عینی و ذهنی بودن آن است. یکی از مشکلات عمده در استفاده از معیارهای عینی این واقعیت است که توافق بر روی شاخص های کیفیت زندگی پایین و بالا می تواند اندک باشد و شرایط عینی زندگی یک فرد می تواند ارتباط اندکی با ارزیابی او از کیفیت زندگی داشته باششد. معیارهای ذهنی نیز مشکل زا هستند، زیرا به نظر می رسد که آنها ضرورتا پاسخ های لحظه ای به زندگی فرد را در یک نقطه زمانی مشخص فراهم می آورند. در حالی که به زندگی باید به عنوان یک دوره ی پیوسته زمانی نگریسته شود که در آن احساس و تجاربی که در یک نقطه از زندگی منفی تلقی شده اند ممکن است بعد ها به گونه ای متفاوتی دیده شوند (سیمونس[۸۴]، ۱۹۹۴).
نظریه های انسان شناسی
انسان شناسان می گویند که زندگی دارای یک سطح و یک عمق است. سطح آن در واقع جنبه های آشکاری است که انسان روزانه در خود و دیگران مشاهده می کند و عمق آن شامل ارزشهای بیشتری است که اغلب پنهان و نادیدنی است، در این قسمت است که فهم و شناخت و تجارب فرد از زندگی قرار دارد و می توان ادعا کرد که قسمت اعظم کیفیت زندگی در این سطح واقع است. هاویکاست[۸۵] اظهار داشت که کیفیت زندگی دربردارنده عوامل درونی مربوط به نگرش فرد به زندگی و عوامل بیرونی مربوط به رفتارهای فرد (تماس ها و فعالیت های اجتماعی) است (فاکوهار[۸۶]، ۱۹۹۵).
فرانس و پاورز (۱۹۹۳) معتقدند، کیفیت زندگی ادراک فرد از رفاه خودش است به نظر می رسد از رضایت و عدم رضایت او در حیطه های عمده زندگی ناشی می شود. فرانس رابطه بین عوامل مرتبط با کیفیت زندگی را به صورت زیر بیان داشته است:

دانلود متن کامل این پایان نامه در سایت abisho.ir