روانشناسی

دانلود پایان نامه با موضوع آموزش حضورذهن

آموزش حضورذهن مستقیماٌ مربوط به آموزش افراد برای تمرکززدایی افکار و هیجان­هایشان بدون اجتناب، انکار، یا سرکوب آن­ها و مشاهده­ نزدیک این پدیده است و بنابراین بازداری از اجتناب تجربی و همچنین پذیرش غیرقضاوتگرانه و عدم واکنش به این پدیده را آموزش می­دهد. براساس الگوی شناخت درمانی مبتنی بر حضورذهن ، تمرکز ارادی روی افکار، هیجان­ها، و احساسات به این روش، مقدار زیادی از توانایی فرد را برای پردازش توجهی به کار می­گیرد، بنابراین توانایی اندکی برای نشخوار باقی می­ماند.  

سگال و همکاران (۲۰۰۲) بین حالت­ ذهنی انجامی[۱] و حالت ذهنی بودن[۲] تمایز قائل شدند. حالت انجامی شامل بازشناسی تفاوت بین چیزها چگونه­اند و این­که ما می­خواهیم چگونه باشند، می­باشد. چنین تفاوت­هایی، هیجان­های منفی و نیز الگوی فکری برای یافتن روش­هایی برای کاهش این تفاوت را راه­اندازی می­ کند. زمانی که می­توان اقدامات سازنده­ای انجام داد، این حالت ذهنی سازگارانه است و می ­تواند منجر به پیشرفت بسیاری از اهداف مهم گردد. با این حال، زمانی که هیچ کاری برای تغییر موقعیت مشکل­ساز نمی­توان انجام داد (برای مثال، هنگام سوگ از دست دادن همسر یا زوج)، این حالت ذهنی می ­تواند بی­فایده و افسرده­زاد باشد. بخش عمده­ای از توجه فرد روی تحلیل گذشته، مرور اشتباهات حال، پیش ­بینی آینده، و جستجوی راه حل­ها متمرکز خواهد شد؛ با این حال، اگر راه حل­هایی پیدا نشوند، می ­تواند منجر به حس فراگیر نارضایتی گردد. نشخوار به این طریق، احتمالاٌ زمینه­ساز حالات خلقی منفی است.  

در مقابل، سگال[۳] و همکاران (۲۰۰۲) حضورذهن را به عنوان حالت بودن توصیف کردند. در شناخت درمانی مبتنی بر حضورذهن مهارت اصلی آموخته شده در تمرین حضورذهن رها شدن از حالت انجامی، به ویژه از الگوهای فکری نشخواری، منفی و خود تداوم­بخشی است که بخشی از حالت انجامی است. در حالت بودن تمرکز روی پذیرش هر آن­چه در لحظه­ی حاضر وجود دارد، بدون هیچ هدف یا تلاشی برای تغییر است. در حالت بودن، هیچ تلاشی برای تحلیل پیامدهای آینده­ی راهبردهای حل مسئله­ احتمالی یا مرور تلاش­های گذشته برای حل مشکلات مشابه صورت نمی­گیرد. حالت بودن به جای تفکر در مورد مشکلات یا موقعیت­ها، به وسیله­ی مشاهده­ و پذیرش مستقیم هر آن­چه در لحظه­ی حاضر رخ می­دهد- شامل افکار و احساساتی که اقدام فوری را برمی­انگیزند- مشخص می­شود. به جای عمل کردن براساس چنین افکار و احساساتی، شرکت کننده صرفاٌ آن­ها را مشاهده و مورد توجه قرار می­دهد. هیچ کوششی برای ارزیابی منطق افکار مشاهده شده یا بررسی یا تغییر محتوای آن­ها صورت نمی­گیرد.

این رویکرد حضورذهن نسبت به افکار و احساسات، واکنش­پذیری نسبت به خلق را کُند می­سازد، و زمان و توانایی انتخاب پاسخ­های جدید را افزایش می­دهد. همچنین نشخوار را افزایش و پذیرش افکار و احساسات را تقویت، گرایش به درنظر گرفتن آن­ها به عنوان بازنمایی­های لزوماٌ دقیقی از حقیقت درمورد خود یا جهان را کاهش می­دهد. اتخاذ حالت هشیارانه و غیرقضاوتی، احتمال این­که افراد به پدیده­ نشانگر عود آینده توجه کنند را افزایش خواهد داد (مانند خستگی یا تحریک­پذیری)، و مانع تلاش­های ناسازگارانه برای سرکوب یا نادیده گرفتن آن­ها می­گردد. با این روش، آن­ها فرصت­های بسیار بهتری برای اقدام ماهرانه و ارادی برای مقابله با علائم اولیه­ی عود و برداشتن گام­های سازگارانه برای پیشگیرانه از آن برای خودشان فراهم می­ کنند.

سپس هدف MBCT، آموزش مهارت­هایی است که به افراد اجازه خواهد داد در اوقات غمگینی، الگوهای عادتی قدیمی­ تفکرشان را متوقف سازند یا طوری رفتار کنند که این خلق­ها خفیف یا گذرا باقی بمانند و حالات عاطفی جدی­تری را ایجاد نکنند. ضرورتی ندارد یا حتی مطلوب نیست که هدف درمان کاهش تجربه­ی غمگینی باشد. با این حال، این مهارت­های جدید می ­تواند تجربه­ی غمگینی را بدون تشدید خودکار افسردگی فراهم کند.

سگال و همکاران (۲۰۰۲) اظهار داشتند که هدف اصلی MBCT ”کمک به شرکت­کنندگان است تا بتوانند ماهرانه­ترین پاسخی را که به هر فکر، احساس، یا موقعیت ناخوشایند می­یابند انتخاب کنند“. MBCT در مورد بیماران افسرده­ی بهبودیافته­ای انجام می­شود که الگوهای فکری نشخواری منفی دوره­های افسردگی­­شان کاهش یافته است.

تاکنون پژوهش­های زیادی اثربخشی آموزش MBCT را نشان داده­اند. برای مثال اولین کارآزمایی بالینی MBCT (تیزدیل و همکاران، ۲۰۰۰)، با هدف پاسخ­گویی به این سوال که آیا اضافه کردن MBCT به درمان رایج (TAU) موجب کاهش میزان عود افسردگی می­شود یا خیر انجام شد. برای این منظور ۱۴۵ بیمار به کار گرفته شدند و به صورت تصادفی در یکی از دو گروه MBCT یا TAU قرار داده شدند. بیماران از میان افرادی که در حال حاضر در دوره­ی بهبودی نسبی به سر می­بردند، در گذشته نیز حداقل دو دوره افسردگی را سپری کرده بودند و به مدت ۳ ماه پیش از ورود به کارآزمایی داروی ضدافسردگی مصرف نمی­کردند انتخاب شدند. نتایج پیگیری یک ساله نشان داد که برای بیمارانی با سابقه­ی سه دوره افسردگی یا بیشتر، ۴۰ % گروه MBCT و ۶۶ ٪ گروه درمان رایج، کاهش عود  ۳۹٪ و اندازه­ اثر متوسط را تجربه کردند.

۲-۲۰- دلالت­های بالینی حضورذهن

۲-۲۰-۱- افزایش زمان زندگی در لحظه

یکی از نشانه­ های مراقبه­ی تخصصی توانایی تجربه­ی هیجانات منفی بدون ضرورت پرداختن به آن­هاست. این مهارت دلالت­های معناداری برای درمان اَشکال رایج آسیب­­های روان­شناختی، به ویژه اختلال­های خلقی و اضطرابی و اشکال شدید نشخوارهای فکری منفی دارد. آموزش حضورذهن مجموعه ­ای از راهبردها را دربرمی­گیرد که به افراد کمک می­ کند تا تمایلشان را برای نشخوار کاهش دهند (جین، شاپیرو، وانیک، روچ و میلز[۴]، ۲۰۰۷). اگر همان­طور که فارب، سگال، مایبرگ، بین و کن   (۲۰۰۷) توصیه کردند حضورذهن بتواند به افراد کمک کند تجربه­ی لحظه­ی حاضرشان را از حس دراز مدت داستان پردازی­شان جدا کنند، پس ممکن است این کار به افراد کمک ­کند به جای افکار منفی مربوط به تجربیات گذشته یا نگرانی­های آینده روی تجربه­ی جاری تمرکز کنند تبیین کند.

۲-۲۰-۲- افزایش عاطفه­ی مثبت

اگرچه بسیاری از انجام­دهندگان دراز مدت مراقبه، سطوح بالایی از آرامش و خرسندی را به عنوان نتیجه­ی تمرین مراقبه گزارش کرده­اند، سنجش عینی، امید به کمّی کردن ارتباط بین حضورذهن و عاطفه­ی مثبت را دشوار می­سازد. با این حال، برخی پژوهش­ها اشارات اندکی را نشان می­دهد که تمرین حضورذهن ممکن است به برانگیختن عاطفه­ی مثبت در مورد جمعیت­های بالینی کمک کند. ریچارد دیویدسن و همکاران الگوهای EEG را در حالت استراحت در آزمودنی­های سالم، قبل و بعد از ۸ هفته مداخله­ی MBSR با یک گروه کنترل (دیویدسن، کابات­زین، چاماچر، روسن­راز و مولر[۷]، ۲۰۰۳) مقایسه کردند. دیویدسن قبلاٌ نشان داده بود که EEG بیمارانی که از افسردگی و اضطراب رنج می­برند در حالت استراحت در نیمکره­ی راست مغز افزایش نشان داده است، در حالی که آزمودنی­های سالم فعالیت بیشتری در نیمکره­ی چپ دارند. اگرچه این پژوهش در مقیاسی کوچک بود، نتایج نشان داد که الگوهای EEG  پس از هشت هفته تمرین و تداوم  MBSR به مدت سه ماه، می ­تواند تغییر جهت الگوهای EEG به سمت چپ را در حالت استراحت نشان دهد. به صورت معنادارتری، تغییرات مشاهده شده با بهبود سیستم ایمنی همبستگی داشته است. به علاوه، پژوهش اخیر  EEG  با بهره گرفتن از MBSR روی یک گروه ۲۲ نفره بیماران حاد خودکشی­گرا نشان داد که ممکن است عاطفه­ی مثبت وقتی به وسیله­ی افزایش فعالیت EEG اندازه ­گیری شود به طور معناداری در شرایط MBSR به اندازه­ درمان رایج باشد. این نشان می­دهد که موفقیت MBSR ممکن است تا حدی به افراد کمک کند تا الگوی ثابت هیجانی فعالیت مغزی را تداوم دهند (بارنهوفرو همکاران، ۲۰۰۷؛ به نقل از دیدونا، ۲۰۰۹٫(
پایان نامه
۲-۲۱- کاهش پاسخ دهی به استرس

ایجاد آرامش، توانایی مراقبه­کننده را برای تجربه­ی حوادث منفی با واکنش­پذیری کمتر افزایش می­دهد. گلمن و شوارتز (۱۹۷۶؛ به نقل از دیدونا، ۲۰۰۹) این فرضیه را ارائه دادند که مراقبه­کنندگان در مقایسه با گروه کنترل باید پاسخ­دهی فیزیولوژیکی کمی به محرک ناخوشایند نشان دهند. برای آزمون این فرضیه، آن­ها پاسخ هدایت قشری(SCR)  را در حالی که آزمودنی­ها تصاویر حوادث کارخانه چوب را مشاهده کردند، در مراقبه­کنندگان و گروه کنترل اندازه ­گیری کردند. SCR  مقدار عرق تولید شده را به عنوان نشانه­ی برانگیختگی خودکار اندازه ­گیری کرد. در مقایسه با گروه کنترل­، آزمودنی­های مراقبه در آغاز کمی بیشتر در SCR  افزایش نشان دادند، اما بعد از آن سریع­تر به خط پایه بازگشتند­، که نشان دهنده­ی این بود که آزمودنی­های مراقبه پاسخ شدیدتری به تصاویر منفی داشتند­، اما سریع­تر توانستند آن تصاویر را رها کنند و به حالت آرامش ذهنی و تعادل بازگردند. احتمالا این آزمودنی­ها کمتر مشغول نشخوار افکار می­شدند که برانگیختگی خودکارشان را تداوم می­داد.

۲-۲۲- افزایش توان شناختی

فایده­ی بالقوه­ی مهم دیگر مراقبه­ی منظم حفاظت در مقابل نازک شدن قشری است که معمولاٌ در سن پیری رخ می­دهد. در پژوهش لازار، کر، واسرمان، گرای و گرو، (۲۰۰۵)، این  نتیجه بدست آمد که در میان انجام­دهندگان مراقبه، یک ناحیه­ی کوچک از کرتکس پیش پیشانی در نتیجه­ی نازک شدن قشری وابسته به سن معمول نازک می­شود. این نشان می­دهد که مراقبه ممکن است در مقابل نازک شدن قشری که معمولا با سن رابطه دارد حفاظت کننده باشد.

۲-۲۳- ریشه ­های حضورذهن

حضورذهن روشی برای جهت­دهی توجه است که از سنت­های مراقبه­ی شرقی به ویژه بودایی نشات می­گیرد و معمولاٌ به عنوان تمرکز ارادی یک فرد بر رویداد تجربه شده در لحظه­ی حاضر به روشی بدون قضاوت یا پذیرش­مندانه توصیف شده است (کابات-زین، ۱۹۹۰؛ به نقل از بائر، ۲۰۰۶).

این سنت­ها مراقبه­ی حضورذهن را به عنوان روشی در دسترس برای همگان به منظور کاهش رنج و تقویت رشد کیفیت­های مثبت مانند آگاهی، بینش، معرفت، شفقت، و عدالت توصیف می­ کند (گلدشتاین، ۲۰۰۲؛ کابات-زین، ۲۰۰۳؛ به نقل از بائر، ۲۰۰۶). در دهه­های اخیر، متخصصان و پژوهش­گران بهداشت روانی غربی عقیده دارند که ایجاد حضورذهن می ­تواند برای افرادی که از دامنه­ی وسیعی از مشکلات و اختلالات رنج می­برند اما بدون توجه به اقتباس اصطلاحات یا سنت­های بودایی، سودمند باشد. به وسیله­ی مفهوم­سازی تمرین­های مراقبه­ی حضورذهن سنتی به عنوان مجموعه ­ای از مهارت­هایی که می ­تواند به صورت مستقل از هر نظام باور مذهبی آموخته شود، پژوهش­گران و متخصصان، آموزش حضورذهن را به وسیله­ی ادغام آن با مداخلاتی که به صورت روزافزون در مجموعه­های بهداشت روانی و پزشکی ارائه می­شوند در دسترس جمعیت­های غربی قرار داده­اند.

[۱]. doing mode

[۲]. Being mode

[۳]. Segal

[۴]. Jain, Shapiro, Swanick, Roesch & Mills

[۵]. Farb, Segal, Mayberg, Beam & Mckeon

[۶]. Davidson

[۷]. Davidson, Kabat Zinn, Schumacher, Rosenkranz & Muller

[۸]. Goleman & Schwartz

[۹]. Lazar, Kerr, Wasserman, Gray & Greve

[۱۰]. Goldstein